فصلنامه
دوره و شماره: دوره 7، شماره 2، تابستان 1395 
علمی - پژوهشی

بررسی مقایسه ای تولید بذر مصنوعی گونه‏هایی از سرخ ولیک (زالزالک) از راه کشت مریستم و رویان‏های پیکری

صفحه 121-129

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.121

احمد مجد، نرگس زندی، صدیقه اربابیان، فریبا شریف نیا

چکیده هدف: هدف از این پژوهش تولید گیاهان سالم و مطلوب دو گونه زالزالک‏ از طریق کشت مریستم و رویان‌زایی پیکری و تهیه بذر مصنوعی که از نتایج زیست فناوری است، می‏باشد.
مواد و روش‏ها: بذرها، قطعات اندام‏های رویشی - زایشی و جوانه‏های دو گونه زالزالک به‏حالت سترون در محیط MS جامد همراه هورمون‏های اکسینی (2,4D ، NAA، IAA)، سیتو کینینی (KIN, Zeatin،BAP ) و  GA3 در شرایط استریل به مدت؟؟؟ و در چند تکرار؟؟؟کشت شدند. کپسولی کردن نمونه‏ها با آلژینات سدیم و کلرور کلسیم انجام شد.
نتایج: بهترین جدا کشت‏های کالوس زا، جدا کشت‏های برگی و مریستم جوانه‏ها در محیط MS جامد همراه با غلظت‏هایی از اکسین‏ها و سیتو کینین‏ها بودند. رویان نماها و به‏ویژه رویان‏ها اغلب از جدا کشت‏های برگی و با واکشت کالوس‏های رویان زا در محیط MS جامد همراه با هورمون‏های اکسین – سیتوکینین و حضور مختصر NaCl ایجاد شدند. جوانه‏های جانبی از اوایل پاییز و اواخر اسفند برای تولید بذرهای مصنوعی مناسب‏تر بودند. برای تولید بذرهای مصنوعی از پوشش 3 درصد آلژینات سدیم و 1 درصد کلرور کلسیم استفاده شد. برای ذخیره سازی دانه های مصنوعی دمای 4 درجه سانتی‏گراد و برای رویش این بذرها دمای 1± 24 درجه سانتی‏گراد مناسب بودند.
نتیجه‏گیری: مشکلاتی برای رویان‌زایی پیکری گونه‏های مورد مطالعه وجود دارد. نوع و مقدار هورمون‏ها بر کالزایی و تشکیل رویان نماها و رویان‏ها بسیار موثر است. زمان برداشت جوانه‏ها برای تولید بذرهای مصنوعی نیز اهمیت زیادی دارد. همراه کردن جوانه‏ها با محیط MS و کپسولی کردن آن‏ها با آلژینات سدیم مناسب است.
 

علمی - پژوهشی

اثر محافظتی عصاره هیدرواتانولی L. Tragopogon graminifolius در بهبود آسیب کبدی موش‏های صحرایی نر تحت مسمومیت حاد با تتراکلرید کربن

صفحه 131-140

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.141

لیلا السادات ندایی، ناصر میرازی

چکیده هدف: در مطالعه حاضر،‌ اثرات محافظتی عصاره هیدرو اتانولیTragopogon graminifolius extract (THE) ، در یک مدل آزمایشگاهی مسمویت CCL4 مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روش‏ها: سه گروه (هر گروه 6 سر) موش صحرایی نژاد ویستار با مخلوطی حاوی 2 میلی‏لیتر بر کیلوگرم وزن بدن از روغن زیتون استریلیزه و CCL4‌ با نسبت 1:1، به‏همراه به ترتیب 200،‌400  و 800  میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن از THE‌ مورد تیمار قرار گرفتند. گروه شاهد مخلوطی حاوی 2 میلی‏لیتر بر کیلوگرم روغن زیتون CCL4‌ با نسبت 1:1 دریافت کردند. گروه شم 2 میلی لیتر بر کیلو گرم روغن زیتون دریافت نمودند. گروه کنترل 5/0 میلی لیتر سرم سالین نرمال به‏صورت درون صفاقی دریافت نمودند. بعد از 96 ساعت، بررسی پاتولوژی بافت کبد و پارامترهای بیوشیمیایی سرمی (‏نظیر  ALT‌و AST  و ALP ) در بین گروه‏های مورد تیمار بامخلوط CCL4  و دوزهای مختلف THE در مقایسه با کنترل انجام شد.   
نتایج: نتایج نشان داد دریافت CCL4 موجب نکروز و التهاب حاد در کبد موش‏ها می‏شود. تیمار با THE  منجر به یک کاهش وابسته به دوز معنی‏دار (05/0p<) در تمامی پارامترهای بیوشیمیایی و هیستولوژیکی بافت کبد مورد بررسی قرار گرفت.
نتیجه گیری: مطالعه حاضر نشان می‏دهد که عصاره‌ Tragopogon graminifoliu L. حاوی ترکیبات شیمیایی محافظت کننده ای نظیر آنتی اکسیدان‏ها و فلاونوئیدها است که قادرند با مکانیسم‌هایی نظیر مقابله با استرس اکسیداتیو، کبد را در برابر آسیب‏های کبدی ناشی از مسمومیت با تتراکلرید کربن محافظت کنند.
 

علمی - پژوهشی

افزایش بقای سلول‏های دوپامین ساز PC12 در برابر سمیت 6-OHDA با افزایش بیان فاکتور DJ-1

صفحه 141-148

https://doi.org/10.29252/JCT.7.2.141

سینا لاسمی، موسی گردانه، پروین اکبری

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی تاثیر DJ-1 بر افزایش بقای سلول‏های دوپامین ساز در برابر سمیت پارکینسونی  می‏باشد.
مواد و روش‏ها:  ابتدا لنتی ویروس‏های نوترکیب ناقل توام ژن های DJ-1 و گزارش‏گر Jred تولید شده و برای آلوده سازی سلول‏ها استفاده شدند. بدین منظور سه پلاسمید لنتی ویروسی به‏نام‏های ناقل، بسته بندی و غشا برای ترانسفکشن سلول‏های HEK-293T به‏عنوان رده سلولی مولد ویروس به‏کار برده شدند. محیط سلول‏های ترانسفکت شده 24 و 48 ساعت جمع آوری و تغلیظ شد تا ذخیرة لنتی ویروسی به‏دست آید. به‏دنبال ترانسدوکشن سلول‏های دوپامین ساز PC12 با این ذخیرة غلیظ ویروسی، سلول‏های مزبور افزایش بیان DJ-1 را آغاز کردند. پس از تیمار این سلول‏ها با توکسین 6-OHDA، میزان بقای آن‏ها در مقایسه با شاهد اندازه‏گیری شد.
نتایج: مراحل ترانسفکشن سلول‏های HEK-293T و آلودگی سلول‏های PC12 با ذخیرة ویروسی به‏طور موفقیت آمیز به انجام رسید، زیرا بیان ژن گزارش‏گر Jred با استفاده از میکروسکوپ فلورسنس در هر دو مرحله مشاهده شد. سپس افزایش بیان DJ-1 با تکنیک RT- PCR اثبات شد. آزمایش‏های بعدی نشان داد که افزایش بیان DJ-1 باعث افزایش چشم‏گیری در بقای سلول‏های PC12 در برابر سمیت ناشی از 6-OHDA می‏شود. درصد بقای سلول‏های PC12 که افزایش بیان DJ-1 داشتند، در حدود 30 درصد بیشتر از درصد بقای سلول‏های کنترل برآورد شد و این افزایش از نظر آماری معنی‏دار بود.
نتیجه‏گیری: افزایش بیان ژن DJ-1 در سلول‏های دوپامین ساز PC12 مقاومت و بقای این سلول‏ها را در برابر سمیت نورونی 6-OHDA به‏طور معنی‏دار و چشم‏گیری افزایش می‏دهد.
 

علمی - پژوهشی

افزایش بازدهی فتوسل‏های ارگانیک(باکتریورودوپسین) با استفاده از تکنیک لانگ مویر بلادجت و نانو ذرات دی اکسید تیتانیوم (TiO2)

صفحه 149-157

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.149

سجاد بادپروا، بهروز دوستی، ابراهیم بادپروا، امین حاجی امرایی، امین دهقانی نژاد

چکیده هدف: هدف از این مطالعه تبدیل انرژی نور لامپ و خورشید به انرژی الکتریکی با تک لایه سازی پروتئین باکتریورودوپسین، ارزیابی ترکیبات مورد آزمایش (TiO2, FTO, Br) جهت افزایش بازده فتوسل‌های بیولوژیک، امکان سنجی ساخت فتوسل ها جهت به‏کارگیری در معماری، مصارف نظامی و ساخت فتوسل بیولوژیکی بود.
مواد و روش‏ها: با روش بلدینگ نانو ذرات دی اکسید تیتانیوم بر روی سطح فلوئورین تین اکساید (FTO) قرار گرفت. با روش لانگ مویر بلادجت، تک لایه سازی پروتئین باکتریورودوپسین(Br) انجام و فتو آند آماده شد. سپس با یک قطره از محلول H2PtCl6 (2 میلی‏گرم Pt در 1 میلی‌لیتر اتانول) روی شیشه FTO را پوشانده و کاتد آماده شد. الکترود فتوآند (FTO/TiO2/Br) و الکترود مقابل (کاتد)(FTO / Pt) به صورت ساندویچ قرار داده شدند.
نتایج: تغییرات pH وابسته به نور باعث اثبات فعالیت باکتریورودوپسین شد. توان فتوسل‏های تک لایه ساخته شده در این مطالعه µA7/0 و ولتاژ آنها mV190 بود که با توان فتوسل های تجمع یافته (µA2/0)،  µA5/0 و با ولتاژ آنها (mV165)،mV 25 تفاوت داشتند، یعنی سلول‏های تک لایه نسبت به تجمع بازدهی بیشتری داشته‏اند.
نتیجه‏گیری: تکنیک لانگ مویر روشی بسیار مناسب برای تثبیت پروتئین باکتریورودوپسین به‏صورت تک لایه بر روی بستر حاوی نانو ذرات (دی اکسید تیتانیوم) با حفظ حداکثر فعالیت می‏باشد.
 

علمی - پژوهشی

تاثیر بیان بالای فاکتور مهار کننده لوسمی در سلول‏های بنیادی مغز بر ساختار بافتی هیپوکامپ در موش‌های ترانس ژن تولید شده به‏روش TMGT

صفحه 159-170

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.159

شیما حسینی فر، صادق جوزایی، محمدرضا تابنده، محمود راهدار

چکیده هدف: فاکتور مهارکننده لوسمی (LIF) اثرات مفیدی بر عملکرد سلول‌های بنیادی عصبی و درمان بیماری‌های نورودژنراتیو دارد. اما اطلاعات محدودی در خصوص تأثیر بیان بالای LIF در سلول‌های بنیادی عصبی بر تغییرات بافت مغز وجود دارد. در این پژوهش موش‏های ترانسژن با بیان بالای هدف‌دار LIF تحت پروموتور نستین تولید و ساختار بافتی هیپوکامپ در آن‌ها مطالعه شد.
مواد و روش‌ها: به‌منظور تولید موش‌های ترانسژن، نواحی پروموتوری پلاسمید pIRES2-EGFP با پروموتور دوم اینترون نستین و توالی تشدید‏کننده Hsp68 جایگزین و به‌صورت درون بیضه‌ای (25 میکروگرم) به 10 موش صحرایی نر تزریق شد. پس از جفت‌گیری با موش‏های ماده، تأیید ترانسژنی با استفاده از PCR معمولی، Real time PCR و میکروسکوپ فلوئورسنت انجام شد. از مغز موش‌های صحرایی ترانسژن بالغ (4 ماهه) نمونه‏گیری و پس از تهیه مقاطع بافتی و رنگ آمیزی H&E ساختار بافتی هیپوکامپ در آن‌ها بررسی شد.
نتایج: ژن LIF در سلول‌های بنیادی هیپوکامپ نسبت به گروه‌های کنترل بیان بیشتری داشت (05/0p <). این یافته به‌‌همراه مشاهده حضور پروتئین EGFP در نواحی تجمع سلول‌های بنیادی نشان‌دهندة بروز ترانسژنی در زاده‌ها بود. تعداد سلول‌های الیگودندروسیت در هیپوکامپ موش‌های ترانسژن نسبت به گروه‏های کنترل به‌طور معنی داری بیشتر بود (05/0 p <).
نتیجه‌گیری: بیان بالای LIF در سلول‌های بنیادی مغز موش‌های صحرایی ترانسژن منجر به افزایش جمعیت سلول‌های الیگودندروسیت در هیپوکامپ شد. از آنجا که تخریب سلول‌های الیگودندروسیت در پیشرفت ضایعات نورودژنراتیو دارای نقش مهمی است ممکن است بتوان درصورت انتقال موفقیت آمیز LIF به مغز از این روش به ‏منظور احیای تودة سلول‏های الیگودندروسیت استفاده نمود.
 

علمی - پژوهشی

تاثیر واریس ورید تخمدانی بر هیستومورفولوژی و هیستومورفومتری‏های تخمدان موش صحرایی بالغ

صفحه 171-178

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.171

سیمین فاضلی پور، نیلوفر عباسی

چکیده هدف: هدف از این مطالعه تعیین این‏که آیا واریس ورید تخمدانی می‏تواند موجب تغییر در تعداد و اندازه فولیکول‏های تخمدانی شود، می‏باشد                                                                            
مواد و روش‏ها: در این مطالعه سه گروه ده تایی موش صحرایی ماده شامل گروه کنترل، شم و واریکوسل در نظر گرفته شدند. گروه واریسی تحت عمل جراحی قرار گرفتند و ورید تخمدانی چپ به‏طور نسبی بسته شد. بعد از دو ماه حیوانات تشریح و تخمدان آن‏ها بلافاصله خارج  شده و مقاطع بافتی با قطر 7 میکرومتر از تخمدان تهیه شدند. آنها پس از رنگ آمیزی با  هماتوکسیلین-ائوزین با میکروسکوپ نوری مورد مطالعه قرار گرفتند. داده‏ها با استفاده از آزمون‏های آنالیز واریانس یک‏طرفه تجزیه و تحلیل شدند. سطح معنی‏داری، 05/0p < در نظر گرفته شد.
نتایج: آنالیز آماری نشان داد تعداد فولیکول‏های بدوی در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل و شم افزایش معنی‏داری داشته است. تعداد فولیکول های اولیه، ثانویه و گراف در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل کاهش معنی داری داشته است. اندازة فولیکول‏ها به جز فولیکول ثانویه در بین گروه کنترل و واریسی تغییر معنی‌داری نداشته است. اندازة فولیکول‏های ثانویه در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل کاهش معنی‏داری داشته است p <0.05).).
نتیجه‏گیری: واریس ورید تخمدانی باعث کاهش رشد فولیکول‏های تخمدانی شده و در مواردی باعث کاهش اندازه آن‏ها و ناباروری می‏گردد.

علمی - پژوهشی

بررسی رشد و تمایز سلول‏های بنیادی مزانشیمی ژله وارتون به استئوبلاست برروی نانو داربست‏های کامپوزیتی پلی کاپرو لاکتون (pcl)

صفحه 179-190

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.179

شادی قاضیجهانی، هاشم یعقوبی، اسداله اسدی

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی زیست سازگاری و تمایز سلول بنیادی مزانشیمی بند ناف انسانی به استئوبلاست بر روی داربست‌های پلی‌کاپرولاکتون تهیه شده با روش الکتروریسندگی بوده که تحت اصلاح سطحی با پلاسمای اکسیژن قرار گرفته است.
مواد و روش‏ها: پس از جداسازی سلول‏های بنیادی مزانشیمی از بند ناف انسانی آنالیز فلوسایتومتری صورت گرفت. زیست سازگاری داربست به‏وسیله سنجش MTT مورد بررسی قرار گرفت. مورفولوژی و نحوة اتصال سلول ها بر سطح داربست به‏وسیلة تصاویر میکروسکوپ الکترونی نگاره مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین زیست تخریب پذیری داربست با استفاده از روش کاهش وزن محاسبه شد. در نهایت برای بررسی تمایز سلول‏ها در سطح داربست، از محیط تمایز استئوژنی استفاده شد و تمایز با رنگ آمیزی آلیزارین قرمز و RT-PCR بررسی گردید..
نتایج: نتایج نشان داد که سلول‏ها نه تنها توانایی اتصال و تکثیر مناسب‌تری را روی نانوداربست داشتند، بلکه به لحاظ ریخت‌شناسی نیز از شرایط طبیعی برخوردار بودند. داربست پلی‌کاپرولاکتون از زیست سازگاری بالایی برخوردار است و زیست تخریب پذیری آن تا روز پانزدهم با سرعت بیشتری در مقایسه با 15 روز بعدی انجام گرفت. همچنین نتایج رنگ‌آمیزی آلیزارین قرمز و RT-PCR میزان بالای تمایز سلول بر روی داربست پلی‌کاپرولاکتون را نشان دادند.
نتیجه‏گیری: نتایج به‏دست آمده از این تحقیق پیشنهاد می‌کند که داربست‌های پلی‌کاپرولاکتون، پتانسیل استفاده به‏عنوان یک بیومتریال زیست سازگار را در کاربردهای مهندسی بافت و تمایز استخوان دارا می‌باشند.

علمی - پژوهشی

بررسی ارتباط بین ژنوتیپ آنزیم مبدل آنژیوتانسین (ACE) و عوارض دیررس ناشی از گاز خردل در مواجه‌‌یافتگان شیمیایی روستای زرده کرمانشاه

صفحه 191-200

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.191

احمد همتا، حسنا فولادی منصوری

چکیده هدف: گاز خردل (SM) یک عامل آلکیله‌کننده است که به پوست، چشم و سیستم تنفسی آسیب می‌رساند. همچنین پلی‌مورفیسم درج‌شدگی/حذف‌شدگی(I/D)  ژن آنزیم مبدل ‌آنژیوتانسین (ACE) در رابطه با بیماری‌های قلبی‌عروقی و فیبروز ریوی مطالعه شده است. فراوانی الل D در بیماران با فیبروز ریوی نسبت به گروه کنترل بالاتر است. پس هدف از این پژوهش بررسی ارتباط بین ژنوتیپ آنزیم مبدل آنژیوتانسین (ACE) و عوارض دیررس ناشی از گاز خردل در مواجه‌‌یافتگان شیمیایی روستای زرده کرمانشاه است.
مواد و روش‌ها: نمونه های خون از 34 نفر از مردم مواجه ‌یافته با گاز خردل در روستای زرده استان کرمانشاه به‏عنوان گروه مورد مطالعه و از 30 نفر از مردم شهرستان اسلام‌ آباد ‌غرب واقع در همین استان به‏عنوان گروه کنترل گرفته شد. اطلاعات بیشتر درباره وجود سه عارضه‌ی دیررس تنفسی، پوستی و چشمی ناشی از مواجهه با این گاز، از طریق پرسش‌نامه جمع‌آوری شد. ژنوتیپ ACE با استفاده از PCR و ژل‌الکتروفورز پیرو آن تعیین گردید.
نتایج: میزان بروز سه عارضه تنفسی، پوستی و چشمی به‏ترتیب 9/52، 50 و 1/44 درصد بود. فراوانی ژنوتیپی برای سه ژنوتیپ DD، ID و II در گروه مورد مطالعه، در افراد دارای عارضه تنفسی به‏ترتیب 5/0، 44/0و 06/0، در افراد بدون عارضه نیز به ترتیب 12/0، 69/0 و19/0 و در گروه کنترل این فراوانی‌ها به‏ترتیب 3/0 و 53/0 و17/0 بودند. مشخص گردید که فراوانی ژنوتیپ DD در افراد دارای عارضه تنفسی به‏شکل معنی‏داری نسبت به افراد بدون عارضه بالاتر است (22/6 = ، 045/0=P و 2 df=).
نتیجه‌گیری: این نتایج نشان داد که ژنوتیپ DD ژن ACE، خطر ابتلا به عوارض تنفسی گاز خردل را افزایش می‌دهد.
 

مطالعه پیامدهای اثرات بافتی و فراساختاری مواجهه با نانو ذرات اکسید مس در اندام‌های آبشش و مانتل در دوکفه‌ای آب شیرین Anodonta cygnea

صفحه 201-208

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.201

امیر قادرمرزی، سید علی اکبر هدایتی، فاتح معزی، سید عباس حسینی، سید حامد موسوی ثابت

چکیده هدف: در این مطالعه تغییرات هیستوپاتولوژیکی و فراساختاری اندام‌های آبشش و مانتل گونه‌ای دوکفه‌ای آب شیرین با نام علمی Anodonta cygnea و متعلق به خانواده Unionidae در مواجهه با سطوح تحت‌کشنده نانو ذرات اکسید مس به‏مدت 14 روز بررسی شد.
مواد و روش‏ها: تعداد 40 عدد دوکفه‌ای A. cygnea با دامنه طولی 9/0 ± 5/11 سانتی‏متر و وزن 6 ± 5/84  گرم از مصب رودخانه تجن واقع در شهرستان ساری در استان مازندران جمع‌آوری و پس از انتقال به آزمایشگاه به دو گروه شاهد و تیمار تقسیم شدند. گروه تیمار   به‏مدت 14 روز در مواجهه با غلظت ppm 25 از نانو ذرات اکسید‌مس قرار گرفتند. در روزهای 4، 9 و 14 برش‌های بافتی آبشش و مانتل از نمونه‌های شاهد و تحت تیمار تهیه شده و جهت بررسی با میکروسکوپ نوری به روش هماتوکسیلین- ائوزین رنگ‌آمیزی شدند. پس از انجام مراحل تثبیت، خشک‌کردن و آماده‌سازی، نمونه‌ها با استفاده از میکروسکوپ الکترونی نگاره (SEM) مورد بررسی قرار گرفتند.
نتایج: نتایج میکروسکوپی نوری نشان‌دهنده بروز عوارض هیستولوژیکی قابل توجه در کل اندام‌های مورد مطالعه دو کفه ای‏های تحت تیمار در مقایسه با نمونه‌های شاهد بود. تغییرات در آبشش‌ها شامل: هیپرپلازی، هیپوپلازی، تغییرات شکلی و اندازه‌ای تیغه‌های آبششی و تورم کانال‌های همولنفی بودند. همچنین در مانتل افزایش تعداد سلول‌های موکوزی و هیپرپلازی اپی‏تلیوم بیرونی مشاهده شد. تصاویر فراساختاری (میکروسکوپ الکترونی نگاره) تخریب گسترده در تیغه‌های آبششی و مسدودشدن مسیر کانال‌های آب در آبشش و نکروز و  تورفتگی‌ در مانتل را نشان داد.
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج به‏دست آمده مواجهه با نانوذرات اکسیدمس در کوتاه مدت منجر به بروز تغییرات قابل توجه و مشهود هیستولوژیکی و فراساختاری در اندام‌های داخلی دوکفه‌ای آب شیرین A. cygnea می‌شود.

علمی - پژوهشی

ﺑﺮرﺳﯽ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎت ژﻧﻮﺗﯿﭙﯽ و فنوتیپی ﻫﯿﺒﺮﯾﺪﻫﺎی آﻣﯿﺰش ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﺑﯿﻦ در ﺷﺮاﯾﻂ آزﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ urmiana A. و A. sinica

صفحه 209-217

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.209

رامین مناف‌فر، فرح فرخی، شکوفه اسحاقی، فاطمه حیدریان، سمیه غلامی، راضیه پاک ترمنی

چکیده هدف: با توجه به اهمیت علمی و تجاری شناسایی گونه‌های آرتمیا خصوصا جمعیت‏های هیبرید، برخی ویژگی‌های فنوتیپی و ژنوتیپی هیبریدهای متقابل Artemia sinica و A. urmiana در شرایط آزمایشگاهی مطالعه شدند.
مواد روش‏ها: پرورش دو گونه آرتمیا از زمان تفریخ سیست تا بلوغ در شرایط آزمایشگاهی استاندارد صورت گرفت. سپس به تعداد 64 عدد نر و ماده از هر گونه جدا و در تیوب‏های 50 میلی‏لیتری هیبرید‌گیری متقابل انجام شد. لاروها روزانه جدا و مستقلا پرورش داده شدند. بررسی پروفایل اسیدهای چرب و الگوی برش آنزیمی ناحیه 12S-16S ژنوم mtDNA با آنزیم HpaII و مقایسه نتایج در والدین خالص و هیبریدهای نسل اول صورت گرفت.
نتایج: مقایسه پروفایل اسیدهای چرب تیمارهای هیبرید نسبت به والدین خالص نشان داد که میزان تعدادی از اسیدهای چرب به‏شدت وابسته به منشاء والدینی می‌باشد. در برخی نمونه‌ها نیز الگوی برش آنزیمی مشابهی بین والدین پدری و هیبریدهای نسل اول مشاهده شد که دور از انتظار بود.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد پروفایل اسیدهای چرب به‏شدت تحت تاثیر منشاء مادری و یا پدری ژن‌های به ارث رسیده هستند. لذا با انتخاب جهت‌دار والدین تولید آرتمیاهایی با ویژگی‌های فنوتیپی خاص امکان پذیر است. مقایسه الگوهای برش آنزیمی شاخص گونه‌ها و مقایسه آن با الگوی برش آنزیمی نسل اول هیبرید نیز نشان داد که احتمالاً ژنوم میتوکندریایی (یا همان میتوکندری) از والد پدری نیز به ارث می‏رسد.