Document Type : Research - Scientific
Authors
1 Department of Biology, Ma.c, Islamic Azad University, Mashhad, Iran, Email: maryam.lotfi0043@iau.ac.ir
2 ph.D, Department of Biology & Research Center for Animal Development Applied Biology, Ma.c, Islamic Azad University, Mashhad, Iran, Email: baharara@iau.ac.ir
3 ph.D, Department of Biology, Ma.c, Islamic Azad University, Mashhad, Iran, Email: Shahrokhabady@yahoo.com
4 ph.D, Department of Physics, Ma.c, Islamic Azad University, Mashhad, Iran. Email: Pejman.khorshid@iau.ac.ir
Highlights
-
Keywords
مقدمه
آسیبهای غضروفی با تخریب مفصلی، دردهای مزمن، ناتوانی و همچنین هزینههای سنگین اقتصادی رابطهی تنگاتنگی دارد (1). غضروف بافت پیوندی در مفاصل با توانایی محدود بازسازی و ترمیم بعد از جراحت میباشد (2). غضروف مفصلی از ماکرومولکولهایی مثل کلاژن، پروتئوگلیکان و پرئتئینهای غیرکلاژنی و گلیکوپروتئینها اما بدون هیچ رگ خونی و عصب تشکیل شده است (3). در مواقع آسیب این خصوصیات منحصر به فرد باعث عدم انتقال مواد مغذی و فاکتورهای ترمیمی به محل مورد نظر شده و باعث تحلیل پیشرونده بافت میشود (4). کندروسیتها تنها سلولهای مستقر در غضروف می باشند و مسئول سنتز و بازگشت مایع خارج سلولی هستند بههمین دلیل حفظ سلامت کندروسیتها، فاکتوری مهم در نگهداری غضروف و جلوگیری از تخریب آن میباشد (5). الگوهای درمانی فعلی در پزشکی استفاده از سلولهای بنیادی از جمله سلول-های بنیادی مزانشیمی (MSC) میباشد که از مغز استخوان جدا میشوند (6). سلولهای بنیادی مزانشیمی(MSCs)، میتوانند به انواعی از سلولها مثل استئوبلاست، کندروسیت و آدیپوسیت تمایز پیدا کنند (7). در سالهای اخیر استفاده از وزیکولهای خارج سلولی که یکی از انواع ترشحات سلولی است بهعنوان یک رویکرد درمانی عاری از سلول و بدون عوارض ناشی از سلول درمانی از جمله تومورزایی و ایمنیزایی مورد توجه قرار گرفته است (8). اگزوزومها وزیکولهای خارج سلولی آزاد شده از انواع مختلفی از سلولها با اندازه 40 تا 140 نانومتر می باشند. وظیفهی اصلی آنها انتقال پروتئینها، لیپیدها و اسیدهای نوکلوئیک بین سلولها میباشد (9). تمایز کندروسیتها از سلولهای بنیادی مزانشیمی، تحت تاثیر محیط خارج سلولی و انواعی از فاکتورهای رشد قرار می گیرد. TGF/β بهعنوان فاکتور رشد اصلی میباشد که توانایی القا تمایز مستقیم سلولهای بنیادی مزانشیمی به غضروف را دارد (10). تمایز سلولهای بنیادی به کندروسیت فرایندی پیچیده است که بهوسیلهی چندین ژن تنظیم میشود. Sox9 یکی از مهمترین فاکتورهای رونویسی اولیه برای تمایز کندروسیتها است. کلاژن II ، پروتئین پایین دست Sox9، یکی از اجزا مهم ماتریکس غضروف و اساس استحکام ساختاری برعلیه فشارهای خارجی می باشد. همچنین اگریکان یکی از اجزا اصلی ماتریکس خارج سلولی در غضروفهای مفصلی است و برای نگهداری شکل طبیعی بافت غضروف مورد نیاز میباشد (11). اگزوزومها بهعنوان نانوذراتی با قابلیت انتقال مواد بیولوژیکی، میتوانند بر فعالیتهای سلولهای غضروفی تاثیرگذار باشند. این اگزوزومها با تنظیم مسیرهای سیگنالینگ مانند Wnt/β-catenin، تکثیر سلولهای غضروفی را تحریک میکنند. اگزوزومهای مشتقشده از MSCها میتوانند بیان نشانگرهای غضروفی مانند کلاژن نوع II و آگریکان را در سلولهای غضروفی افزایش دهند و باعث تمایز شوند و همچنین با کاهش بیان MMP-13، از تجزیه ماتریکس خارجسلولی جلوگیری کرده و سنتز ماتریکس را تقویت میکنند (12, 13). گلوکزامین(Glucosamine) یک آمینو مونوساکارید طبیعی است که بهعنوان جزئی از گلیکوزآمینوگلیکانها (GAG) در بافتهای همبند و غضروف وجود دارد و به حفظ انعطاف پذیری، استحکام و قابلیت ارتجاعی این بافتها کمک میکند (14). گلوکزامین (GA) معمولا بهعنوان دارو یا مواد مغذی برای کنترل علائم استئوآرتریت در مفصل آسیبدیده استفاده میشود (15). زیست فعالی بالای GA باعث سنتز پروتئوگلیکانها و بازیابی فعالیت کندروسیتهای آسیبدیده میشود (16). این ترکیب با تنظیم مسیرهای سیگنالینگ مانند Wnt/β-catenin، تکثیر سلولهای غضروفی را افزایش میدهد و همچنین با افزایش بیان ژنهای غضروفی مانند Sox9، تمایز سلولهای بنیادی به سلولهای غضروفی را تسهیل میکند. گلوکزآمین با افزایش سنتز پروتئوگلیکانها و کلاژن نوع II، تولید ماتریکس خارجسلولی را تقویت میکند (17). مطالعات in vitro و in vivo اثرات گلوکزامین بر بازسازی غضروف را بررسی کردهاند و اثرات بازسازی کننده ساختار و ضد التهابی آن را نشان داده اند. در واقع، گلوکزامین نه تنها بلوکهای ساختمانی برای سنتز GAG توسط سلولهای غضروفی را فراهم می کند، بلکه اثرات دیگری مانند تحریک ساخت غضروف، فعالیت ضد کاتابولیک و ضد التهاب را نیز اعمال میکند. همچنین گلوکزامین ترشح و فعالیت ماتریکس متالوپروتئیناز (MMP)، آگریکانازها و سایر آنزیمهای کاتابولیک را مهار میکند (18). این ماده یک بستر مناسب برای بیوسنتز پروتئوگلیکانها مانند آگرکان است که یکپارچگی و عملکرد غضروف را حفظ میکند (19). مطالعات همچنین نشان داده اند که اثر مثبت GA بر سلولهای غضروفی با تنظیم مثبت بیان فاکتور رشد تبدیل کننده بتا (TGF/β) بهدست آمده است. در مطالعات گذشته نشان داده شد که GA سنتز اجزای ماتریکس خاص غضروف، یعنی اگریکان و کلاژن II را افزایش داد (14). با توجه به اثرات موفقیت آمیز اگزوزومها در تمایز سلولهای بنیادی به غضروف و نتایج مثبت گزارش شده از اثر گلوکزآمین بر افزایش بیان شاخصهای غضروفی، این تحقیق با هدف استفاده توام از اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مغز استخوان موش و گلوکزآمین برای بررسی بیان ژنهای اختصاصی غضروف انجام شد.
2- مواد و روشها
موشهای نر NMRI بالغ 6 هفته ای از مرکز تحقیقات بیولوژی کاربردی تکوین جانوری تهیه شد. حیوانات در شرایط استاندارد 12 ساعت نور و 12 ساعت تاریکی و دمای 2±22 درجه سانتیگراد نگهداری شدند. در این پژوهش کلیه موازین اخلاقی کار با حیوانات آزمایشگاهی رعایت شده است و کلیه مراحل آزمایش بر اساس اخلاق کمیته اخلاق پژوهشی نهادی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد انجام شد. (مجوز شماره IR.IAU.MSHD.REC.1402.014).
تهیه و شناسایی سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان: 3 سر موش کوچک آزمایشگاهی نژاد NMRI، بهوسیلهی جا بهجایی مهرههای گردنی کشته شدند و تحت شرایط استریل استخوان تیبا و فمور آن بدون بافتهای اضافه جدا شد. سپس دو سر استخوان قطع شد و محتویات مغز استخوان توسط یک سرنگ حاوی محیط کشت پایه (aMEM، 10% FBS، U/ml100پنی سیلین و 100 میکروگرم بر میلی لیتر استرپتومایسین) بهدرون فلاسک کشت سلولی منتقل شد. سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان پس از 3 تا 5 پاساژ آماده ی استفاده شدند. اثبات بنیادی بودن سلولها توسط حضور مارکرهای سطحی CD44 ، CD73 وCD105 و عدم وجود مارکرهای سطحی CD34و CD45 توسط فلوسایتومتری بررسی شد (20).
جداسازی، خالص سازی اگزوزومها: در این مطالعه از اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مزانشمی مغز استخوان که در مطالعهی قبلی توسط لطفی و همکاران جداسازی، شناسایی و تعیین غلظت شده بود استفاده شد (20). بهمنظور جداسازی اگزوزومها زمانیکه سلولها به 60 تا 70 درصد تراکم رسیدند، محیط کشت تازه فاقد سرم به آنها اضافه شد و بعد از 2 روز محیط کشت رویی سلولها جمع آوری شد و سپس سانتریفوژ با دورهای متوالی و در نهایت اولتراسانتریفیوژ (g100000) بهمدت 70 دقیقه در دمای 4 درجه سانتیگراد انجام شد. سپس پلتهای اگزوزوم در PBS (Sigma-Aldrich, UK) سرد معلق و در دمای 80- درجه سانتیگراد نگهداری شد. اگزوزومها توسط کیت سنجش پروتئین BCA (Sigma, UK) تعیین غلظت شد.
تهیهی گلوکزآمین: گلوکزآمین هیدروکلراید از سیگما آلدریچ خریداری شد. محلول گلوکزامین هیدروکلراید با غلظت نهایی 100 میکروگرم بر میلیلیتر تهیه شد و تا استفاده بعدی در دمای 20- درجه سانتیگراد نگهداری شد.
آزمون MTT : سلولها با غلظتهای200، 150 ،100 ،50 ،25 ، 15میکروگرم در میلیلیتر اگزوزوم و غلظتهای 200، 100، 50، 25 و 5 میکروگرم بر میلیلیتر گلوکزآمین تحت تیمار قرار گرفتند و سپس برای بررسی میزان بقای سلولی و تعیین غلظت مناسب اگزوزوم و گلوکزامین برای مطالعات بعدی از آزمون MTT استفاده شد (20, 21). پس از تیمار سلولها و گذشت 24 ساعت، محیط کشت قبلی سلولها خارج و محیط کشت جدید بههمراه محلول MTT اضافه شد و پس از 4 ساعت انکوباسیون از محیط رویی برداشته شد و DMSO اضافه شد و بهمدت 10 دقیقه انکوبه شد و در نهایت میزان جذب، در طول موج 570 نانومتر با دستگاه اسپکتروفتومتر اندازهگیری شد.
تیمار اگزوزومها وگلوکزآمین بر روی سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان: سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان طبق پروتکل گفته شده استخراج شدند (20). پس از پاساژ دوم محیط کشت سلولها با محیط تمایزی تعویض شد و میزان تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی در محیط کندروژنیک شامل 1 درصد ITS همراه pre-mix ، g/L0.05 آسکوربیک اسید،nM100 دگزامتازون، 1درصد پنیسیلین و استرپتوماسین و ng/mL10 TGF/β در چهار گروه شاهد (بدون تیمار)، اگزوزوم، گلوکزامین و اگزوزوم+ گلوکزامین بررسی شد (22). سلولها بهمدت 14 روز در محیط تمایزی غضروف قرار داده شدند و محیط کشت آنها هر دو روز تعویض شد.
بررسی بیان ژنهای Sox9، Acan، Col2a1 و Col10a1 توسط تکنیک Real Time PCR: استخراج RNA از سلولها بنیادی مزانشیمی مغز استخوان موش کوچک آزمایشگاهی گروههای آزمون در روز 14 پس از تیمار در شرایط عاری از DNase و RNase توسط کیت pars tous طبق دستورالعمل مربوطه انجام شد و غلظت RNA بهدست آمده در فرایند استخراج RNA به صورت کمی محاسبه شد. سنتز cDNA توسط نسخه برداری معکوس از RNA توسط کیت شرکت pars tous انجام شد. همچنین یک جفت پرایمر برای هر یک از ژنهای مورد مطالعه طراحی و سنتز شد. توالی پرایمرهای استفاده شده در جدول1 قابل مشاهده میباشد. سپس Real-Time PCR با استفاده از SYBRGreen PCR Master Mix انجام شد و سطح بیان تمامی ژنهای مورد نظر توسط ژن بتا اکتین نرمال سازی و بیان ژنها توسط نرم افزار CFX96 BioRad بررسی شد. همچنین از ژن بتا اکتین بهعنوان Housekeeping استفاده شد.
جدول1. توالی پرایمرهای مورد استفاده در تکنیک Rael-time PCR
Temp Antisense
Sens Gene
60 5ʹGTGTTGGCATAGAGGTCTTTAC3ʹ 5ʹCTTCTTGGGTATGGAATCCTG3ʹ Beta-Actin
60 5ʹATGTGAGTCTGTTCCGTGG3ʹ 5ʹCTCTGGAGGCTGCTGAA3ʹ Sox9
60 5ʹCTTGTAGGTGTTGGGGTCT3ʹ 5ʹGGCAGAAGAAAGATCGCT3ʹ ACAN
60 5ʹTCCAGGATTGCCATTAGC3ʹ 5ʹGGACAGAAAGGAGATGCTG3ʹ Col2a1
60 5ʹCTTTACTCTTTATGGCGTATG3ʹ 5ʹCCCAGCACCAGAATCTATC3ʹ Col10a1
3- آنالیز آماری
تمام دادهها بهصورت میانگین ± انحراف معیار ارائه شد و آزمایشها حداقل سه بار انجام شد. در تمام آزمایشها تفاوت بین میانگینها با استفاده از آنالیز واریانس یکطرفه (One-way ANOVA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل آماری از نرم افزار GraphPad Prism 8 استفاده شد. مقدار p<0.05 از نظر آماری معنیدار در نظر گرفته شد.
4- نتایج
آزمون MTT
آزمون MTT بهمنظور بررسی زیستایی سلولهای تحت تیمار با اگزوزوم و گلوکزآمین و تعیین غلظت بهینهی آنها انجام شد. سلولها با غلظتهای200، 150 ،100 ،50 ، 25 ، 15میکروگرم در میلی لیتر اگزوزوم و غلظتهای 200، 100، 50، 25 و 5 میکروگرم بر میلی لیتر گلوکزآمین و PBS (شاهد آزمایشگاهی) تیمار شدند و بعد 24 ساعت مشاهده شد که اختلاف معنادار در زیستایی سلولها بین گروه های تحت تیمار با غلظت 15و 25 میکروگرم بر میلیلیتر اگزوزوم نسبت به گروه شاهد وجود دارد (01/0
شکل 1: اثر اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مغز استخوان و گلوکزآمین بر زیستایی سلولهای بنیادی با استفاده از روش MTT24 ساعت پس از تیمار. الف)تیمار سلولهای بنیادی با غلظتهای 15، 25 و 50 و 100 ،150 و 200میکروگرم در میلیلیتر اگزوزوم. ب)تیمار سلولهای بنیادی با غلظتهای 5، 25، 50، 100 و 200 میکروگرم در میلیلیتر گلوکزآمین. ج)تیمار سلولهای بنیادی تحت تاثیر همزمان اگزوزوم با غلطتهای 15 و 25 و گلوکزآمین با غلطتهای 5، 25، 50، 100 میکروگرم در میلی لیتر (دادهها بهصورت میانگین ± SD نمایش داده شده است. *p< 0.05 و **0.01< P اختلاف معنیدار را نسبت به گروه شاهد نشان میدهد).
بررسی مورفولوژی سلولهای بنیادی مزانشیمی تحت تیمار با اگزوزوم و گلوکزآمین
در گروه شاهد سلولهای بنیادی مزانشیمی (MSCs) در محیط کندروژنیک، بدون دریافت اگزوزوم یا گلوکزآمین، عمدتاسلولها شکل دوکی خود را حفظ کردهاند و تجمع سلولی محدودی مشاهده میشود. (شکل 2-الف). در گروه گلوکزآمین سلولهای بنیادی مزانشیمی در محیط کندروژنیک، توسط گلوکزآمین تیمار شدند، همانطور که مشاهده میشود سلولها تمایل به تغییر شکل جزئی از حالت دوکی به کروی و تشکیل خوشههای کوچک را نشان میدهند (شکل 2-ب). در گروه اگزوزوم سلولهای بنیادی مزانشیمی در محیط کندروژنیک، توسط اگزوزوم تیمار شدند همانطور که مشاهده میشود تجمع سلولی بیشتر از گروه شاهد و گروه گلوکزآمین دیده میشود(شکل 2-ج). در گروه هم افزایی (اگزوزوم + گلوکزآمین)، سلولهای بنیادی مزانشیمی در محیط کندروژنیک، توسط اگزوزوم و گلوکزآمین تیمار شدند و تصاویر بیانگر آن است که سلولها تغییر شکل واضحی به فنوتیپ کندروسیتی با مورفولوژی کاملا کروی و تشکیل کلونیهای متراکم نشان دادند (شکل 2-د).
شکل2: مورفولوژی سلولهای بنیادی مزانشیمی تحت تیمار با اگزوزوم و گلوکزآمین در محیط کندروژنیک
بررسی بیان ژنها توسط تکنیک Real Time PCR
سطح بیان ژنهای تمایزی Sox9، Acan، Col2a1 و Col10a1 در پاسخ به تیمار با اگزوزوم و گلوکزآمین در روز 14 پس از تیمار توسط Real Time PCR اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که در گروه اگزوزوم ( 25میکروگرم بر میلی لیتر ) سطح بیان ژنهای sox9، Acan و Col2a1 در سلولهای بنیادی مزانشیمی نسبت به گروه شاهد افزایش معنی دار نشان دادند(001/0
شکل3: الگوی تغییرات بیان ژن های Sox9، Acan، Col2a1 و Col10a1 در سلولهای بنیادی مزانشیمی تیمار شده با اگزوزوم و گلوکزآمین 14 روز پس از تیمار. (مقدار 001/0
5- بحث
غضروف مفصلی که انتهای استخوانها را میپوشاند، وظیفه روانسازی حرکت استخوانها در محل مفاصل را بر عهده دارد. این بافت از ماکرومولکولهایی مانند کلاژن، پروتئوگلیکان، پروتئینهای غیرکلاژنی و گلیکوپروتئینها تشکیل شده است، اما فاقد هرگونه رگ خونی و عصب میباشد (۳). کندروسیتها تنها سلولهای ساکن در غضروف هستند که مسئول سنتز و بازجذب مایع خارج سلولی میباشند (۵). اگزوزومها وزیکولهای کوچکی حاوی نوکلئیک اسیدهایی مانند DNA، mRNA، lncRNA، miRNA و نیز پروتئین و لیپید هستند (۲۳). رفتار ترشحی اگزوزومها ارتباط نزدیکی با سلول مبدأ داشته و برخی ویژگیهای سلول دهنده را منعکس میکنند (۲۴). گلوکزامین (GA) یک ترکیب گلیکوزامینوگلیکان (GAG) در بافت همبند است که به صورت درونزا از گلوکز از طریق مسیر هگزوزامین سنتز میشود و همچنین بهعنوان مکمل غذایی برای کاهش ناراحتی ناشی از استئوآرتریت استفاده میشود (۲۵، ۲۶). در دهه گذشته، آزمایشهای in vitro و in vivo نشان دادهاند که تجویز GA یا مشتقات آن در شرایطی که تعادل بین فرآیندهای کاتابولیک و آنابولیک مختل شده و سلولها قادر به جبران کامل از دست رفتن غضروف نیستند، اثر محافظتی بر غضروف دارد (۲۷). همچنین مشخص شده است که گلوکزامین در تنظیم متابولیسم کندروسیتها و کاهش فعالیتهای التهابی آنها موثر است (28).
در این تحقیق، اثر همافزایی اگزوزوم و گلوکزامین بر بیان ژنهای Sox9، Acan، Col2a1 و Col10a1 بررسی شد. نتایج نشان داد که اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مزانشیمی به همراه گلوکزامین باعث افزایش بیان ژنهایSox9،Acan و Col2a1 و کاهش بیان ژن Col10a1 در سلولهای بنیادی مزانشیمی میشوند. در این مطالعه از اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان استفاده شد که در مطالعه قبلی توسط لطفی و همکاران (۲۰) جداسازی، شناسایی و تعیین غلظت شده بودند. اندازه اگزوزومها در مطالعه قبلی با روشهای DLS، AFM، TEM و SEM تایید و حدود ۱۰۰ نانومتر گزارش شد. تمایز کندروسیتها از سلولهای بنیادی مزانشیمی تحت تاثیر محیط خارج سلولی و انواعی از فاکتورهای رشد قرار میگیرد TGF-β بهعنوان فاکتور رشد اصلی، توانایی القای تمایز مستقیم این سلولها به غضروف را دارد (۱۰). در مطالعه حاضر نیز از محیط کشت کندروژنیک حاوی TGF-β برای تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی به کندروسیت استفاده شد. Sox9 تنظیمگر اصلی ترمیم غضروف و تنظیمکننده چندین فاکتور کندروژنیک مانند Col2a1، Acan و Col10a1 میباشد (۲۹). کلاژن نوع II ستون فقرات ساختاری ماتریس غضروف را تشکیل میدهد و بنابراین وجود آن نشاندهنده فرآیند غضروفسازی است. همچنین، Agcan مسئول تجمع ماکرومولکولی اسید هیالورونیک بوده و مقاومت فشاری را برای بافت غضروف فراهم میکند (30).
Zhou و همکاران (31) با استفاده از اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی شاخ گوزن (ASC-Exos) به ترمیم آسیب مکانیکی غضروف پرداختند. آزمایشهای آنها نشان داد که ASC-Exos بهطور قابلتوجهی توانایی تکثیر و مهاجرت سلولهای غضروفی را افزایش میدهد. همچنین، ASC-Exos سطوح بیان mRNA مربوط به Acan، کلاژن نوع II و Sox9 را در سلولهای غضروفی تنظیم کرد و تاثیر قابلتوجهی بر ترمیم آسیب غضروف داشت که ممکن است ناشی از ترویج تکثیر و مهاجرت سلولهای غضروفی و سلولهای بنیادی مزانشیمی و نیز حفظ فنوتیپ غضروفی باشد (31). Qin و همکاران (32) اثرات درمانی سلولهای بنیادی مزانشیمی بند ناف انسان (hucMSCs) با بیان بیشازحد Sox9 را بر استئوآرتریت بررسی کردند. اگزوزومهای مشتق از این سلولها (ExosSOX9) جدا شد و بر روی مدلهای OA آزمایشگاهی و حیوانی مورد استفاده قرار گرفت. نتایج نشان داد که ExosSOX9 سنتز ماتریس خارج سلولی غضروف را افزایش داده و از تخریب آن جلوگیری میکند. همچنین سطوح بیان Acan، Col2a1 و Sox9 بهطور معنیداری افزایش یافت . Xu و همکاران (33) نقش اگزوزومهای مشتق از استئوسیتها (OCY-exos) را در OA بررسی کردند. نتایج حاکی از آن بود که OCY-exos زیستپذیری و مهاجرت سلولی را تقویت کرده و آپوپتوزیس و رسوب ماتریس خارج سلولی را مهار میکنند. علاوه بر این، این اگزوزومها باعث افزایش بیان ژنهای کلاژن نوع II و Sox9 شدند (۳۳). در مطالعه Sevimli و همکاران (34) اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مزانشیمی بافت چربی انسان (hAT-MSCs-Exos) پس از تمایز غضروفی و تحت تاثیر IL-1β، افزایش سطح بیان ژنهای Acan، Col2a1 و Sox9 را نشان دادند و پیشبینی شد که استفاده از این اگزوزومها برای بازسازی غضروف مفید باشد.
کلاژن نوع II که جزء اصلی غضروف مفصلی و هیالین است، تا ۵۰ درصد کل پروتئین غضروف و ۸۵ تا ۹۰ درصد کلاژن غضروف مفصلی را تشکیل میدهد (35). He و همکاران (36) نشان دادند که درمان با اگزوزوم، تنظیم مثبت پروتئین Col2a1 را در بافت غضروف رتهای دچار نقص غضروفی به دنبال دارد. Zhao و همکاران (37) گزارش کردند که درمان با اگزوزوم، غضروفسازی در سلولهای پریوست را افزایش داده و نشانگرهای غضروفی از جمله Sox9 و کلاژن را در این سلولها بالا میبرد. Kim و همکاران (22) نشان دادند که سیگنالدهی دوطرفه میان سلولهای بنیادی مزانشیمی و کندروسیتها با واسطه اگزوزومها، در افزایش غضروفسازی مؤثر است و اگزوزومها بهوضوح بیان ژن کلاژن را در سلولهای بنیادی مزانشیمی افزایش میدهند. Zhang و همکاران (38) نیز نشان دادند که اگزوزومهای مشتق از BMSC از تخریب غضروف و تشکیل استئوفیت در طول پیشرفت OA در موش جلوگیری کرده و بیان ژنهای غضروفی کلاژن و Sox9 را افزایش میدهند. Ma و همکاران (10) وزیکولهای خارج سلولی (C-EVs) را از کندروسیت مفصل انسان جدا کردند و مشاهده نمودند که این وزیکولها تکثیر و تمایز غضروفی سلولهای hUCMSCs را تقویت میکنند که با افزایش بیان Acan، Col2a1 و Sox9 و کاهش بیان پروتئین Col10a1 همراه بود.
در مطالعه حاضر، بیان ژنهای Sox9، Acan، Col2a1 و Col10a1 در روز ۱۴ پس از تیمار بررسی شد. مشاهده شد که اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مزانشیمی باعث افزایش بیان ژن Sox9 و بهدنبال آن افزایش بیان ژنهای Col2a1 و Acan شدند که همسو با مطالعات سایر محققان مبنی بر افزایش بیان Acan و Col2a1 تحت تأثیر Sox9 میباشد. همچنین مشخص شد که میزان بیان این ژنها در گروههای تحت تیمار با اگزوزوم در مقایسه با گروه شاهد افزایش معنیداری دارد. علاوه بر این، بیان ژن Col10a1 در گروههای تیمار شده با اگزوزوم نسبت به گروه شاهد کاهش یافت.
Gasparella و همکاران (27) یک آمینواسید مشتق از GA به نام DCF001 را در رشد و القای غضروفی سلولهای بنیادی چندتوان بررسی کردند و افزایش بیان ژن Col2a1 را در سلولهای تحت تیمار با DCF001 مشاهده نمودند. Hsu و همکاران (25) نشان دادند که گلوکزامین و سیلیبینین هموستاز غضروف را از طریق تاثیر بر گلیکوزیلاسیون و استرسهای سلولی در کندروسیتهای انسان تغییر میدهند. این ترکیبات تکثیر سلولی، تولید ROS میتوکندری و سیتوزولی، پتانسیل غشای میتوکندری، مشخصات چرخه سلولی و اتوفاژی را به طور متفاوتی تعدیل میکنند. Huang و همکاران (39) اثر تزریق ریزدانههای کرایوژل ژلاتین حاوی غلظتهای مختلف گلوکزامین را بر بیان ژنهای خاص غضروف و تولید پروتئین بررسی کردند و نتیجه گرفتند که ادغام گلوکزامین در کرایوژل، بیان ژنهای خاص غضروف و در نتیجه تمایز سلولهای غضروفی را به روشی وابسته به دوز افزایش میدهد. Agrawal و همکاران (30) نشان دادند که کشت سلولهای بنیادی مزانشیمی انسان بر روی داربست متخلخل حاوی گلوکزامین، بیان ژنهای Sox9، Acan و کلاژن را افزایش میدهد که نشاندهنده تحریک مؤثرتر این سلولها به سمت دودمان غضروفی است. در مطالعه Dadgar و همکاران (35)، سلولهای غضروفی کشت شده بر روی داربستهای ماتریس استخوان دمینرالیزه شده (DBM) حاوی گلوکزامین، افزایش بیان ژن کلاژن نوع II را نشان دادند، در حالی که در مورد ژن Col10 تغییر معنیداری مشاهده نشد.
در مطالعه حاضر، علاوه بر افزایش بیان ژنهای Sox9، Acan و Col2a1 در گروه تیمار شده با گلوکزامین نسبت به گروه شاهد در روز ۱۴، مشاهده شد که در گروه تیمار همزمان با گلوکزامین و اگزوزوم، بیان هر سه ژن نسبت به هر یک از گروهها به تنهایی بهطور معنیداری افزایش یافت. همچنین، سنجش بیان ژنی کاهش بیان ژن Col10a1 را در هر سه گروه تیماری نسبت به گروه شاهد و نیز در گروه تیمار توام نسبت به گروههای اگزوزوم و گلوکزامین به تنهایی نشان داد که همسو با مطالعات پیشین است. در مطالعه Hwang و همکاران (40)، تمایز غضروفی سلولهای بنیادی جنینی موش در هیدروژلهای PEG در حضور گلوکزامین بررسی شد. بیان ژنهای Sox9، کلاژن نوع II و Acan در روزهای مختلف افزایش یافت، اما بیان Col10a1 تا روز ۲۱ به تاخیر افتاد که نشان میدهد GA ممکن است در مهار تمایز هیپرتروفیک سلولهای غضروفی نقش داشته باشد. در مطالعه حاضر نیز کاهش بیان Col10a1 در روز ۱۴ مشاهده شد که با توجه به نتایج مطالعه Hwang و همکاران، احتمالا بیان Col10a1 پس از گذشت زمان بیشتری آغاز میشود.
Kang و همکاران (41) دریافتند که هیدروژل ژلهای وارتون حاوی اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مزانشیمی بند ناف، سطح بیان Sox9 و کلاژن نوع II را افزایش داده و غضروفزایی و بازسازی ماتریس خارج سلولی منیسک را تقویت میکند. Chen و همکاران (42) نشان دادند که کرایوژل حاوی گلوکزامین و اسید هیالورونیک، سطح بیان بالاتری از Sox9، کلاژن نوع II و Acan را نسبت به گروه اسید هیالورونیک به تنهایی نشان میدهد و بهطور کلی، تنظیم مثبت تمامی ژنها با افزایش محتوای GA در کرایوژل مشاهده شد. در مطالعه حاضر نیز هنگامی که تیمار بهصورت همزمان با گلوکزامین و اگزوزوم انجام شد، سطح بیان شاخصهای غضروفی نسبت به گروههای اگزوزوم و گلوکزامین به تنهایی افزایش یافت.
Vishwanath و همکاران (43) نشان دادند که گلوکزامین میتواند کارایی داربستهای ترکیبی ابریشم فیبروئین/کیتوزان (SF/CS) را افزایش داده و راه را برای مطالعات بیشتر در زمینه بازسازی بافت غضروف هموار کند. Elbasset و همکاران (44) نقش سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان و گلوکزامین را در درمان استئوآرتریت در موشهای صحرایی بررسی کردند و نشان دادند که بازیابی ضخامت و بهبود بافت غضروفی در موشهای درمان شده با گلوکزامین و سلولهای بنیادی در مقایسه با سایر گروهها بیشتر بود. Zhang و همکاران (45) اثر گلوکزامین هیدروکلراید همراه با سلکوکسیب را بر پاسخ التهابی و متابولیسم استخوان در بیماران مبتلا به آرتروز زانو بررسی کردند و نشان دادند که این ترکیب اثر درمانی خوبی داشته و میتواند متابولیسم استخوان را بهبود بخشد و پاسخ التهابی را کاهش دهد. همچنین، Zhang و همکاران (16) در مطالعهای دیگر اثر ترمیمی هیدروژلهای ترکیبی مبتنی بر پروتئین گندم بارگیری شده با سیلیکات منیزیم و گلوکزامین را بر نقایص غضروفی ارزیابی کردند و مشاهده نمودند که افزودن گلوکزامین به هیدروژل، بیان ژنها و پروتئینهای مرتبط با تمایز غضروفی را افزایش میدهد. Golshayan و همکاران (46) به ارزیابی اثرات گلوکزامین سولفات بر داربست الکتروریسی شده پلی(۳-هیدروکسیبوتیرات)-کیتوسان/نانولولههای کربنی پرداختند و نتیجه گرفتند که افزودن گلوکزامین سولفات تاثیر مثبتی بر آبدوستی الیاف و شروع تمایز غضروفی دارد.
در تمامی این مطالعات مشخص شده است که گلوکزامین و اگزوزوم در ترکیب با سایر عوامل، اثرات مؤثرتری بر بیان ژنهای خاص غضروفی و در نتیجه ساخت و بازسازی غضروف اعمال میکنند. نتایج مطالعه حاضر نیز همسو با این مطالعات است و افزایش بیان تمامی ژنهای مورد مطالعه را در گروه تحت تیمار همزمان اگزوزوم و گلوکزامین نسبت به هر یک از گروهها به تنهایی نشان میدهد. اگرچه پیش از این فرمولاسیون داربستهای حاوی گلوکزامین و اثرات اگزوزومها بر افزایش بیان ژنهای خاص غضروفی گزارش شده بود، اما ترکیب گلوکزامین با اگزوزومها بر بیان این ژنها در سلولهای بنیادی مزانشیمی موشی پیش از این مطالعه نشده بود. در این تحقیق، با بررسی اثر همزمان این دو عامل، مشاهده شد که بیان ژنهای کندروژنیک در سلولهای بنیادی مزانشیمی تحت تأثیر این ترکیب، افزایش قابلتوجهی حتی در مقایسه با اثر هر یک از عوامل بهتنهایی دارد.
6- نتیجهگیری
مشاهدات ما نشان داد که اگزوزومها و گلوکزامین بهصورت همافزایی بیان ژنهای تمایزی غضروف را افزایش میدهند. همچنین، تاثیر مثبت اگزوزومها بهعنوان فاکتورهای پاراکرین ترشحشده از سلولهای بنیادی مزانشیمی، در ترکیب با گلوکزامین بهوضوح تأیید شد. ازاینرو، میتوان از این ترکیب در مطالعات درونتنی برای ارزیابی بازسازی غضروف استفاده کرد و زمینه را برای پژوهشهای بالینی آینده فراهم نمود.
7- تشکر و قدردانی
از همکاران محترم مرکز تحقیقات بیولوژی کاربردی تکوین جانوری دانشگاه آزاد اسلامی که در انجام این پژوهش تجربی همکاری داشتند صمیمانه تشکر میشود.
-