Editorial
Authors
Keywords
مقدمه
ترانسفکشن سلولها به فرآیندی اطلاق میگردد که در طی آن یک ماده ژنتیکی بهصورت DNA یا RNA بهدرون سلولها فرستاده میشود (1). حاملین مولکولی مختلفی برای ترانسفکشن سلولهای پستانداران مورد استفاده قرار گرفته اند. این حاملین معمولا دارای بار الکتریکی مثبت هستند و بهدنبال اتصال با DNA توسط پدیده آندوسیتوز وارد سلول میشوند. لیپوزومها حاملین بسیار خوبی برای انتقال مواد ژنتیکی مانند DNA هستند زیرا انواع مختلف سلولها را میتوان توسط آنها ترانسفکت کرد و این ترانسفکشن معمولا با کارایی مناسب صورت میگیرد و اثرات سمی نسبتا کمی بر سلولها دارد (4-2). با اینحال عواملی مانند سلامت سلولها- کیفیت و کمیت ماده ژنتیکی- سرم موجود در محیط کشت- روش تهیه لیپوزوم و در نهایت مدت زمان ترانسفکشن از عواملی هستند که ممکن است کارایی ترانسفکشن توسط لیپوزومها را کاهش دهند (5 و 6). بهعلاوه لیپوزومها حاملین بسیار گران قیمتی هستند.
اولین روش ترانسفکشن وابسته به فسفات کلسیم توسط دانشمندانی بهنامهای Graham و van der Eb معرفی شد (7). این روش وابسته به مخلوط کردن DNA با محلولی از کلرید کلسیم است. سپس این مخلوط به یک محلول بافری سالین/ فسفات (saline/phosphate) اضافه میگردد و در دمای اتقاق نگهداری میشود تا رسوبات DNA با کلسیم تشکیل گردد. سپس محلول حاوی این رسوبات به کشت سلولها اضافه میگردد که در نتیجه آن سلولها توسط پدیده آندوسیتوز رسوبات ریز DNA/کلسیم را به خود جذب نموده و از طریق آندوزومها (endosomes) DNA به هسته سلول منتقل میگردد (2 و 8).
علیرغم کارایی پایین روش فسفات کلسیم در ترانسفکشن سلولها و نیز حساسیت این روش به ,pH حرارت و تغییر غلظت سالین، این روش برای ترانسفکشن انواع مختلفی از سلولهای حیوانی مورد استفاده قرار گرفته است (6 و 9). بهعلاوه این روش ساده و ارزان قیمت است و در میان سایر روشهای ترانسفکشن تنها روشی است که از یونهای کوچکی که بهطور طبیعی در محیط کشت سلول وجود دارند استفاده میکند (9 و 10).
در این مقاله ما نتایج دیگر دانشمندان را مورد تایید قرار داده و نشان دادیم که کیفیت پائین ترانسفکشن توسط روش کلسیم فسفات میتواند بهمیزان قابل ملاحظهای توسط مادهای بهنام فسفات کلروکین (chloroquine phosphate) که یک داروی ضد مالاریا است (11) بهبود یابد. افزودن فسفات کلروکین با غلظت 25 میکروگرم در هر میلیلیتر (mg/ml) کارایی ترانسفکشن سلولهای HEK293T را به میزان قابل ملاحظهای (تا 8 برابر) افزایش داد و جالب آنکه در این شرایط سلولها سلامت خود را حفظ کردند و کاهشی در حیات سلولها مشاهده نگردید. بهعلاوه، نتایج ما نشان داد که گلیسرول و یا دی متیل سولفوکسید (DMSO, Dimethyl sulphoxide) که از محرکهای ترانسفکشن سلولها محسوب میشوند، اثرات افزایشی فسفات کلروکین در ترانسفکشن سلولها را از بین میبرند.
مواد و روشها
کشت سلول و ترانسفکشن: رده سلولی HEK293T از بانک سلولی انستیتو پاستور ایران خریداری شد. دویست هزار سلول (2 X 105) HEK293T در هر یک از خانههای یک ظرف 6 خانهای (مخصوص کشت سلولهای جانوری) که حاوی یک لامل پوشیده از پلیاللیزین بود کاشته شدند و سلولها در انکوباتور کشت سلول با شرایط استاندارد، در دمای 37 درجه سانتیگراد و 5 درصد دی اکسید کربن و رطوبت مناسب کشت داده شدند. برای کشت سلولها از محیطDMEM حاوی 10 درصد سرم گوساله (FBS, fetal bovine serum) و آنتی بیوتیک (100 میکروگرم در میلیلیتر پنی سیلین و 100 واحد در میلیلیتر استرپتومایسین) استفاده شد. هنگامیکه سلولها تقریبا به تراکم رشدی 60 درصد (confluency) رسیدند، محیط کشت سلولها با محیط تازه حاوی 25 میکروگرم در میلی لیتر فسفات کلروکین (Ipca laboratories, India) تعویض گردید. در آزمایشهایی که اثرات گلیسرول و یا DMSO مورد ارزیابی قرار گرفت، هر یک از آنها بهمیزان درصد حجمی 10 درصد به محیط کشت سلولها اضافه شدند. بعد از 2 ساعت سلولها با 2 میکروگرم از یک حامل پلاسمیدی رمز کننده پروتئین GFP (Green Fluorescence Protein) ترانسفکت شدند. یک روش استاندارد وابسته به فسفات کلسیم برای ترانسفکشن سلولها مورد استفاده قرار گرفت (12). 6 ساعت بعد از ترانسفکشن، محیط سلولها با محیط فاقد فسفات کلروکین تعویض شد و 36 ساعت بعد سلولها برداشت شدند و برای بیان پروتئین GFP با استفاده از میکروسکوپ فلوئورسنس (Zeiss, Germany) مورد بررسی قرار گرفتند.
آنالیز بیان پروتئین GFP با استفاده از میکروسکوپ فلورسانس (immunofluorescence microscopy): سلولهای ترانسفکت شده با پلاسمید GFP بعد از برداشت، با محلول (PBS, phosphate-buffered saline) شستشو داده شدند و سپس در محلول 4 درصد پارافرمالدئید (در PBS) بهمدت 15 دقیقه در درجه حرارت اتاق ثابت (fix) شدند. سلولها مجددا شستشو داده شدند و توسط محلول 2/0 درصد تریتون X-100 در PBS بهمدت 3 دقیقه نفوذ پذیر شدند. لاملهای حاوی سلول سپس دو بار (هر بار 5 دقیقه) توسط محلول PBS شستشو داده شده و سپس هر کدام از آنها بر روی یک اسلاید میکروسکوپی تمیز حاوی یک قطره کوچک از محیط چسبنده شامل 90 درصد گلیسرول و 10 درصد PBS (mounting medium) قرار گرفتند. کنارههای لاملها توسط لاک ناخن مسدود شده و سپس توسط میکروسکوپ فلورسانس (Zeiss, Germany) مورد مشاهده قرار گرفتند. میزان تجلی پروتئین GFP توسط نرم افزاز image J مورد اندازه گیری کمی قرار گرفت و اندیکس تجلی پروتئین همانند روش توضیح داده شده در منبع شماره 13 محاسبه گردید (13).
نتایج
بسیاری از ردههای سلولی میتوانند توسط رسوبات DNA/فسفات کلسیم ترانسفکت شوند که این رسوبات به سطح سلول میچسبند و توسط پدیده آندوسیتوز وارد سلول میشوند (14). برای مطالعه نقش فسفات کلروکین در کارایی ترانسفکشن، سلولهای HEK293T با پلاسمید تجلی دهنده پروتئین GFP (حامل cDNA ژن GFP) و با یک روش استاندارد وابسته به فسفات کلسیم ترانسفکت شدند (12). ژن GFP که پروتئین Green Flouroscent Protein را تجلی میدهد بهطور گسترده بهعنوان یک ژن گزارشگر (reporter gene) در مطالعات بیان ژنتیکی مورد استفاده قرار گرفته است (15). تیمار با فسفات کلروکین تا 8 برابر میزان ترانسفکشن سلولها را افزایش داد در حالیکه تیمار سلولها با گلیسرول و یا DMSO تاثیری بر ترانسفکشن سلولها نداشت (شکل 1).
شکل 1: الف) نتیجه یکی از آزمایشات ایمونوفلورسانس که در آن، سلولهای HEK293T با پلاسمید کد کننده پروتئین GFP (Green Flouroscent Protein) همانند روش توضیح داده شده در قسمت "مواد و روشها" ترانسفکت و با موادی که در شکل معرفی شده اند تیمار شدهاند. ب) نمودار معرف نوع تیمار سلولهای ترانسفکت شده و همینطور معرف میزان بیان ژن GFP در سلولها می باشد که توسط نرم افزار Image J اندازهگیری شده است. متوسط اندازهگیری نتایج سه آزمایش مختلف (همانند آزمایش نشان داده شده درالف، در این شکل نشان داده شده است.
جالب آنکه تیمار سلولها با گلیسرول و یا DMSO بهطور کامل باعث از بین رفتن اثر افزایشی فسفات کلروکین بر ترانسفکشن سلولها شد که بیانگر آنست که هر یک از این دو ماده به نوعی باعث از بین رفتن اثر فسفات کلروکین بر ترانسفکشن سلولها میگردد (شکل 1).
اندازهگیری میزان ترانسفکشن بر اساس تعداد سلولهای ترانسفکت شده و شدت بیان ژن GFP مورد ارزیابی قرار گرفت که هر دو این عوامل در حضور فسفات کلروکین افزایش پیدا کردند. شدت بیان ژن GFPتوسط نرم افزار Image J مورد اندازهگیری قرار گرفت.
ما همچنین در این مطالعه دریافتیم که تیمار سلولهای HEK293T با غلظت 25 میکروگرم در میلیلیتر (mg/ml) فسفات کلروکین بهمدت 6 ساعت (بعد از ترانسفکشن) باعث هیچگونه کاهشی در بقای سلولها نمیشود (شکل 2).
شکل 2: الف) نمونهای از رنگ آمیزی هسته سلولها با رنگ DAPI (diamidino-2-phenylindole). این شکل جمعیت سلولها را در حالت تیمار شده و تیمار نشده با فسفات کلروکین مورد مقایسه قرار میدهد. ب) نمودار بیانگر اندازهگیری کمی نتایج است.
بحث
ترانسفکشن سلولها با روش وابسته به فسفات کلسیم روشی آسان و از نظر اقتصادی به صرفه است. با اینحال کارایی این روش برای بعضی از سنجشهای آزمایشگاهی کافی نیست (16). در این مطالعه ما نشان میدهیم که فسفات کلروکین بهمیزان قابل ملاحظهای کارایی ترانسفکشن سلولهای HEK293T را با روش فسفات کلسیم افزایش میدهد.
فسفات کلروکین مادهای است که مدتهاست در درمان مالاریا مورد استفاده قرار گرفته است (17). گزارشاتی است مبنی بر اینکه غلظتهای بالای این ماده و یا در معرض قرار گرفتن طولانی مدت سلولها با این ماده برای سلولها سمی است و باعث مرگ آنها میگردد (18). با اینحال در غلظت مورد استفاده در این مطالعه (25 میکروگرم در میلیلیتر) و زمان ترانسفکشن (6 ساعت)، فسفات کلروکین هیچگونه اثر سمی بر سلولهای HEK293T نداشت.
بازدارندگی تجزیه DNA توسط فسفات کلروکین یکی از مکانیسمهای محتمل در افزایش میزان ترانسفکشن توسط این ماده میباشد. در طی ترانسفکشن، اکثر مولکولهای پلاسمید از طریق پدیده آندوسیتوز وارد سلول می شوند و در این مرحله DNA ممکن است قبل از آنکه به هسته سلول برسد بهعلت ادغام اندوزوم (endosome) و لیزوزوم (lysosome) توسط آنزیمهای نوکلئاز لیزوزومال مورد تجزیه واقع گردد (19). ادغام اندوزوم و لیزوزوم میتواند توسط عوامل لیزوزوموتروپیک مانند فسفات کلروکین، که از ادغام اندوزوم و لیزوزوم ممانعت میکنند، جلوگیری شود (لازم به ذکر است که مواد لیزوزوموتروپیک موادی هستند که بهطور ترجیحی در لیزوزومها تجمع پیدا میکنند) (8). در حقیقت فسفات کلروکین میتواند pH اندوزوم را تنظیم کند و فرآیند اسیدی شدن را بر هم بزند و بنابراین باعث افزایش اسمولاریته و در نهایت پارگی وزیکولها گردد که در نتیجه آن DNA پلاسمیدی بهداخل سیتوپلاسم آزاد میگردد (9 و 10).
این نکته قابل ذکر است که فسفات کلروکین کارایی ترانسفکشن سلولهای سرطانی کولون (SW480) و سلولهای سرطانی پروستات (PC-3) را افزایش نداد. دلیل این امر میتواند تفاوت در خصوصیات بیولوژیک (مانند تراوایی غشایی) میان سلولهای HEK293T و سلولهای ذکر شده باشد. بنابراین بهنظر میرسد که ماده فسفات کلروکین بهطور ترجیهی تنها باعث افزایش ترانسفکشن عدهای از سلولها میشود.
فسفات کلروکین اول بار برای ترانسفکشن سلولها با DNA ویروس پولیوما مورد استفاده قرار گرفت (20) و از آن زمان تاکنون بهعنوان یک ماده موثر در ترانسفکشن برای عده ای از سلولهای پستانداران مورد استفاده قرار گرفته است (21و 22). میزان افزایش کارایی ترانسفکشن توسط فسفات کلروکین به نوع سلول- محیط کشت و روش ترانسفکشن بستگی دارد و بنابراین محققین دیگری که از فسفات کلروکین برای تحریک ترانسفکشن سلولی استفاده کردهاند میزان افزایش متفاوتی را تجربه کردهاند. برای مثال در مورد رده سلولی استئوسارکوما افزایش 3 برابری ترانسفکشن توسط فسفات کلروکین گزارش شده است (22) و یا گروه دیگری توانستهاند ترانسفکشن سلولهای رت را با DNA ویروس پولیوما تا 6 برابر توسط فسفات کلروکین افزایش دهند (20). گروه دیگری ترانسفکشن سلولهای CHO (Chinese hamster ovary) را با پلاسمید pSV2neo توسط فسفات کلروکین تا 20 برابر افزایش دادهاند (21). با روش توضیح داده شده در این مقاله ما نشان میدهیم که کارایی ترانسفکشن سلولهای HEK293T بهطور قابل ملاحظهای تا 8 برابر میتواند توسط فسفات کلروکین افزایش یابد. بهعلاوه ما نشان میدهیم که دو ماده گلیسرول و یا DMSO (که هر دو بهعنوان محرکهای ترانسفکشن سلولها شناخته شدهاند) اثر افزایشی ترانسفکشن توسط فسفات کلروکین را از بین میبرند. بنابراین با توجه به نتایج فوق توصیه نمیکنیم که این محرکها توام با فسفات کلروکین مورد استفاده
قرار گیرند.
نتیجه گیری
بهطور خلاصه با توجه به استفاده گسترده از سلولهای HEK293T در مطالعات بیان ژنتیکی, ما فسفات کلروکین را بهعنوان یک ماده با ارزش برای افزایش کارایی ترانسفکشن توسط روش ارزان قیمت فسفات کلسیم توصیه میکنیم. با اینحال با توجه به نتایج این مقاله پیشنهاد میگردد که فسفات کلروکین بهعنوان تنها محرک در واکنش ترانسفکشن مورد استفاده قرار گیرد و از استفاده توام آن با سایر محرکها مانند گلیسرول و DMSO خودداری گردد.
تشکر و قدردانی
حامل پلاسمیدی رمز کننده پروتئین GFP بهصورت اهدایی از دکتر Peter Klein (از دانشگاه پنسیلوانیا در کشور آمریکا) دریافت گردید. اینکار توسط طرح پژوهشی شماره 31/86103 صندوق حمایت از پژوهشگران ریاست جمهوری و معاونت پژوهشی دانشگاه تهران مورد حمایت مالی قرار گرفته است.
10. Wolfert MA, Seymour LW. Chloroquine and amphipathic peptide helices show synergistic transfection in vitro. Gene Ther. 1998;5(3): 409-414.
11. Bruce Chwatt, L.J. Essential malariology; 2th Ed. John Wiley &.
Sons Inc. New York, NY. 1985.
12. Pear WS, Nolan GP, Scott ML, Baltimore D. Production of high-titer helper free retroviruses by transient transfection. Proc Natl Acad Sci USA 1993; 90(18): 8392-8396.
13. Kang Y, Saile E, Schell MA, Deny TP. Quantitative immunofluorescence of regulated eps gene expression in single cells of Ralstonia solanacearum. Appl Environ Microbiol 1999; 65: 2356-2362.
14. Welzel T, Radtke T, Meyer-Zaika W, Heumannb R, et al. Transfection of cells with custom-made calcium phosphate nanoparticles coated with DNA. J Mat Chem. 2004; 14: 2213-2217.
15. TsienRY. The green fluorescent protein, Ann Rev Biochem. 1998;67: 509-544.
16. Kingston RE, Chen CA, Rose JK. Calcium phosphate transfection. Curr Prot Mol Biol. 2003; Chapter 9: Unit 9.1.
17. Cooper RG, Magwere T. Chloroquine: Novel uses and manifestations. Indian J Med Res. 2007;127: 305-316.
18. Boya P, Gonzalez-Polo RA, Poncet D, Andreau K, et al. Mitochondrial membrane permeabilization is a critical step of lysosome-initiated apoptosis induced by hydroxychloroquine. Oncogene 2003; 22: 3927-3936.
19. Ciftci K, Levy RJ. Enhanced plasmid DNA transfection with lysosomotropic agents in cultured fibroblasts. Int. J. Pharmaceutics. 2001; 218(1-2): 81-92.
20. Luthman H, Magnusson G. High efficiency polyoma DNA transfection of chloroquine treated cells. Nucl Acid Res. 1983; 11(5): 1295-1308.
21. Mazahir T, Hasan RS, Chang TY. High-efficiency stable gene transfection using chloroquine-treated Chinese hamster ovary cells. Soma Cell Mol Genet. 1991; 17: 513-517.
22. Karikó K, Kuo A, Barnathan ES, Langer DJ. Phosphate-enhanced transfection of cationic lipid-complexed mRNA and plasmid DNA. Biochim Biophys Acta. 1998; 1369(2): 320-334.
| Article View | 6,409 |
| PDF Download | 2,024 |