Document Type : Research - Scientific
Authors
Department of Biology, Faculty of Sciences, Arak University, Arak, Iran
Keywords
مقدمه
از محصولات پلی ونیل کلرید (PVC) بهصورت کسترده در صنایع مختلف استفاده میشود (1)، و استفاده از این پلیمر شیمیائی در صنایع پزشکی بهخصوص تهیه سرنگ، لولههای مخصوص تزریق مایعات، کیسههای جمع آوری خون، کیسههای مخصوص نگهداری محصولات پالایش خون و غیره استفاده میشود (2 و 3). از آنجا که محصولات تولید شده توسط PVC سخت و شکننده هستند، برای رفع این مشکل از نرم کنندههای شیمیائی استفاده میشود (3). در بین نرم کنندههای شیمیائی، استرفتالاتها مهمترین خانواده از نرم کنندهها شیمیائی هستند که برای تهیه محصولات PVC به آن اضافه میشوند (4). سالانه مقادیر زیادی از استرفتالاتها در دنیا تولید و مورد مصرف قرار میگیرند، با توجه به مطالعه انجام گرفته در ایران مشخص شده است که فتالاتها و متابولیتهای آن در ادرار خانمهای باردار که از لوازم آرایش استفاده کرده و همچنین برای حمل و نگهداری غذا از ظروف پلاستیکی استفاده میکنند بیشتر دیده شده است (5). از طرفی در ایالات متحده آمریکا، در سال 2002 میزان 120000 تن دی اتیل هگزیل فتالات تولید شد و این مقدار در سال 2006 به میزان 230000 تن رسید (6). درسال 2011 در کشور چین میزان 50 میلیون تن محصولات پلاستیک از PVC تولید شده است که استرهای فتالات 90 درصد نرم کننده ها استفاده شده در این محصولات را تشکیل میدهد (7). در میان 25 نوع مختلف از استرهای فتالات، دی اتیل هگزیل فتالات (DEHP) بیشترین استفاده در تولید محصولات صنعتی تولید شده از PVC را دارد (4). اگرچه قوانین متعددی در توقف استفاده از DEHP در آمریکا و اروپا وضع شده است، ولی در حال حاضر استفاده از این نرم کننده در صنعت پلاستیک بهصورت روز افزونی در حال افزایش است (6).
جدای از آلودگی گسترده محیط زیست که توسط صنایع مختلف بوجود می آید (8) عمدهترین مشکل درخصوص استفاده از این ماده شیمیائی به آزاد سازی آن از محصولات صنعتی تولید شده از PVC بر میگردد. با توجه به عدم برقراری پیوند کووالانس این ترکیب با PVC، در صورت تغییر دما یا نگهداری مایعات و مواد غذائی در ظروف پلاستیک، این ترکیب شیمیائی به راحتی از PVC جدا و وارد مایعات و مواد غذائی میشود. در مطالعه انجام شده توسط رحیمی و همکاران (9) مشخص شد که با تغییر دما DEHP به آب لیموهای داخل بطری پلاستیکی انتقال پیدا میکنند. همچنین موذن و همکاران (10) نشان دادند که DEHP بیشترین میزان مهاجرت به نوشابههای داخل بطری های تولید شده از پلی اتیلن تری فتالات (PET) را در مقایسه با دیگر استرهای فتالات داشته است. از طرفی از آنجا که مصنوعات متعددی در خصوص درمان، سلامت و بهداشت (سرنگهای تزریق، لوله های تزریق، کیسههای نگهداری خون و فراوردهای خونی، ظروف کشت سلولی، ظروف نگهداری لوسیونها و لوازم آرایشی و بهداشتی) از PVC تولید میشوند، حضور DEHP در خون، ادرار، شیر مادر و دیگر مایعات بیولوژیک گزارش شده است (11). مطالعات متعددی وجود دارد که اثر سمی DEHP بر روی سلولهای مختلف را گذارش نموده اند، در ادامه به برخی از این مطالعات اشاره میشود. در مطالعه Sumner و همکاران (12) مشاهده شد که DEHP باعث کاهش تحرک و شکستگی DNA در اسپرم انسان و سگ میشود. همچنین مشخص شده است که تیمار با DEHP باعث کاهش بیان گیرندههای مینرالوکورتیکوئیدها درسلولهای لیدیگ میشود (13)، ضمنا نشان داده شده است که تیمار 48 ساعته سلولهای HepG2 با DEHP باعث افزایش تولید رادیکالهای آزاد اکسیژِن (ROSs) و کاهش بیان پروتئین Nrf-2 در این سلولها میشود (14). حضور این ترکیب شیمیائی در خون و خاصیت هیدروفوب آن موجب حضور DEHP در مغز استخوان را فراهم نموده بهصورتی که میتواند باعث مسمومیت سلولهای بنیادی مغز استخوان شود.
در مغز استخوان دو نوع سلول بنیادی خونساز و مزانشیم وجود دارد، که بهترتیب مسئولیت تولید سلوهای خونی (رده میلوئیدی و لنفوئیدی) و سلول استئوبلاست بهعهده این سلولهای بنیادی میباشد (15). از آنجا که سلولهای استئوبلاست مسئول تولید ماتریکس استخوان میباشند، مسمومیت سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان به معنی کاهش تمایز این سلولها به استئوبلاست بوده و در نتیجه میتواند در تولید ماتریکس استخوان اختلال ایجاد نماید. تحقیقات نشان داده است که DEHP در محیط آزمایشگاهی میتواند توانائی زیستی این سلولها را کاهش داده و باعث توقف چرخه سلولی و القای آپوپتوزیس در سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت (BMSCs) شوند. آبنوسی و علیاری (16) در مطالعه خود نشان دادند که تیمار BMSCs با غلظتهای 5/0 تا 2500 میکرومولار DEHP در زمانهای 12، 24 و 48 ساعت باعث کاهش معنیدار توانائی زیستی در زمانهای 24 و 48 ساعت از 500 میکرومولار بهصورت وابسته به غلظت شد. از طرفی غلظت 500 میکرومولار در 48 ساعت باعث کاهش قطر هسته و تراکم کروماتین و کوچک شدن سیتوپلاسم این سلولها شد. البته آنها متذکر شدند که تیمار طولانی مدت باعث شده است که غلظت 100 میکرومولار نیز باعث ایجاد مسمومیت شود بهصورتیکه در تیمار 7 و 14 روز این غلظت باعث کاهش تعداد و قطر کلونیها شد. ضمنا تیمار 4 و 8 روز نیز باعث شد که غلظت 100 میکرومولار موجب کاهش دوبرابر شدگی جمعیت سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان شود. از طرفی در مطالعه دیگری آبنوسی و همکاران (17) نشان دادند که تیمار BMSCs در مدت زمان 48 ساعت، غلظت 100 میکرومولار باعث توقف چرخه سیکل سلولی در مرحله G1 شده و آپوپتوزیس وابسته با کاسپاز را نیز در این سلولها القا میکند.
اخیرا آبنوسی و علیاری (18) نشان دادند که DEHP با القای استرس اکسیداتیو و اختلال در متابولیسم سلولی باعث کاهش تمایز BMSCs به سلولهای استئوبلاست میشود. در ادامه مطالعه آنها، برای اولین بار به بررسی بیشتر بیان ژنهای دخیل در تمایز سلولهای BMSCs به استئوبلاست پرداخته شده است تا بتوان مکانیزم این اختلال را مورد بررسی قرار دهیم.
2- مواد و روشها
در این مطالعه تجربی رت نر نژاد ویستار از انستیتو پاستور- تهران خریداری و در اتاق حیوانات دانشگاه اراک تحت شرایط استاندارد نور و دما نگهداری شد. ملاحظات اخلاقی: پس از کسب مجوز از کمیته اخلاق دانشگاه علوم پزشکی اراک و اخذ کد اخلاق (IR.ARAKMU.REC.1399.099) و رعایت اصول اخلاقی، موشهای صحرائی نژاد ویستار به کمک دی اتیلن اتر بیهوش و بعد از قربانی شدن، استخوانها ی ران و ساق پای آنها جدا و پس از جدا کردن بافتهای پیوندی، استخوانها در محیط کشت کامل شامل محیط دولباسکو ایگل مودیفاید میدیم (DEME) حاوی 15 درصد سرم جنین گاوی (FBS) و پنیسیلین-استرپتومایسین (PEN-STRP) قرار داده شد و به زیر هود لامینار منتقل شد. سپس دو سر استخوان با قیچی استریل قطع و مغز استخوان با تزریق محیط کشت بهداخل استخوان (عمل فلاشینگ) خارج و به در لوله فالکون حاوی محیط کشت تخلیه شد. سپس سلولهای استخراج شده در دور 250 g بهمدت 5 دقیقه سانتریفیوژ و پس از تخلیه محیط رویی و رسوب سلولی مجددا در یک میلی لیتر محیط تازه معلق و به فلاسک کشت T25 انتقال و در انکوباتور با دمای 37 درجه سانتیگراد و سطح اشباع 5 درصد دی اکسید کربن نگهداری شد. پس از 24 ساعت محیط رویی خارج و سلولها با بافر فسفات نمکی (PBS) شستشوی و در فلاسک T25 قرار داده شد. محیط کشت سلولها بهمدت 14 روز هر سه روز یکبار تعویض و زمانیکه کف فلاسک با سلولهای تک لایه پوشیده شد بهکمک ترپسین-دی اتیل تترا استیک اسید (Trp-EDTA)، سلولها جدا و مجددا در یک فلاسک T25 دیگر کشت داده شد. عمل کشت مجدد سه بار تکرار و خلوص سلولها با استفاده از روش فلوسایتومتری بررسی و برای آنالیزهای بعدی استفاده شد
بررسی توانائی زیستی: برای بررسی توانایی زیستی، سلول های پاساژ سوم با تعداد 5000 سلول در پلیت 12 خانه کشت و پس از آنکه به تراکم 70 درصد رسیدند با غلظت 100 میکرومولار DEHP بهمدت 21 روز با تعویض هر سه روز یک بار محیط کشت تیمار شدند. سپس با استفاده از روش MTT فعالیت آنزیمهای دهیدروژناز میتوکندریائی بهعنوان شاخص متابولیک سلولی مورد ارزیابی قرار گرفت. بهطور خلاصه: محیط کشت هر چاهک تخلیه و پس از شستشو با PBS، 1 میلی لیتر محیط کشت فاقد سرم بههر چاهک اضافه و بههر چاهک میزان 100 میکرولیتر محلول تترازولیوم (5 میلیگرم بر میلیلیتر PBS) اضافه و پلیت برای مدت 4 ساعت در دمای 37 درجه سانتیگراد نگهداری شد. بعد از تخلیه محیط کشت مجددا هر چاهک با PBS شستشو و سپس برای استخراج کریستالهای فورمازان بههر چاهک 1 میلیلیتر دی متیل سولفوکساید (DMSO) اضافه و پلیت برای مدت 30 دقیقه در دمای اتاق نگهداری شد. 100 میکرولیتر از محلول استخراج شده به چاهک یک پلیت 96 خانه منتقل و جذب نمونه ها توسط میکروپلیت ریدر مدل (Medical SCO GmbH; Germany) در طول موج 505 نانومتر قرائت شد (1).
بررسی تمایز استئوژنیک و اندازه گیری میزان رنگ آلیزارین رد: تمایز استئوژنیک در پلیت 6 خانه و با محیط کشت کامل DMEM حاوی سدیم گلیسروفسفات (1میلی مولار)، ال-آسکوربیک اسید (50 میکروگرم بر میلیلیتر) و دگزامتازون (10 نانومولار) انجام شد. چاهکها با غلظت 100 میکرومولار DEHP در حضور کنترل تیمار و در دمای 37 درجه سانتیگراد در محیط حاوی 5 درصد دی اکسید کربن بهمدت 21 ر وز با تعویض محیط برای هر سه روز یکبار نگهداری شد. بعد از این مدت، محیط کشت حذف و سلولها بهمدت 15 دقیقه با فرمالدئید 10 درصد فیکس شدند. بههر چاهک 2 میلیلیتر محلول آلیزارین رد (40 میلیمولار، pH 2/4) اضاله و پلیت بهمدت 40 دقیقه در دمای اتاق نگهداری شد. بعد از شستشوی رنگ اضافی، تصویر برداری توسط میکروسکوپ معکوس مجهز به دوربین انجام و سپس برای اندازه گیری کمی رنگ الیزارین رد جذب شده توسط ماتریکس، 1 میلیلیتر اسید اسیتیک 10 درصد بههر چاهک اضاقه شد. بعد از 30 دقیقه سلولها توسط اسکراپر جمع آوری و در یک میکروتیوپ قرار گرفت و بهمدت 30 ثانیه بهشدت بهم زده شد. مقدار 200 میکرولیتر روغن معدنی بههر میکروتیوب اضافه و بهمدت 10 دقیقه در دمای 85 درجه سانتیگراد قرار داده شد. بلافاصله میکروتیوبها خارج و بهمدت 5 دقیقه بر روی یخ قرار داده شده و در دور 10000 g سانتریفوژ شد. مقدار 500 میکرولیتر از محلول روئی با 200 میکرولیتر محلول آمونیوم سولقات 10 درصد خنثی سازی و جذب 100 میکرولیتر از نمونهها در طول موج 405 نانومتر توسط میکروپلیت ریدر قرائت شد.
نمودار استاندارد با تهیه 5 غلظت مشخص از محلول آلیزارین رد (محلول 2 میلی مولار با اضافه کردن محلول 40 میلی مولار آلیزارین رد به مخلوط اسید استیک (10 درصد) و آمونیوم سولفات (10 درصد) به نسبت 5 به 2 بهعنوان محلول استاندارد تهیه شد) رسم و سپس با استفاده از فرمول خطی Y=0.7572-0.0079 با R2=0.9994 غلظت (µM/ml) رنگ آلیزارین رد استخراج شده از نمونه محاسبه و گزارش شد.
اندازه گیری غلظت کلسیم استخراج شده از ماتریکس: پلیت بعد از 21 روز تیمار با PBS شستشو و سلولهای توسط اسکراپر جمع آوری و در یک میکروتیوب با وزن مشخص (برای تعیین وزن سلولهای پس از تفاضل اوزان) قرار گرفت. کلسیم موجود در وزن مساوی از سلولهای با استفاده از 50 میکرو لیتر اسید کلریدریک (5/0 نرمال) در 4 درجه سانتیگراد بهمدت 24 ساعت استخراج و سپس میزان کلسیم موجود در ماتریکس سلولی با کمک کیت کلسیم شرکت پارس آزمون (کد محصول 1400007) اندازهگیری شد. در این روش 20 میکرولیتر نمونه سلولی با یک میلیلیتر محلول واکنش موجود در کیت مخلوط و اختلاف جذب بین صفر و 3 دقیقه در طول موج 570 نانومتر با کمک دستگاه اسپکتروفتومتر(PG Instrument Company, England ) اندازهگیری و غلظت کلسیم با استفاده از نمودار استاندارد (تهیه شده از غلظتهای مختلف کلرید کلسیم) با استفاده از فرمول خطی Y=0.0076X+0.0088 و R2=0.9981 تعیین بر اساس mg/dl گزارش شد.
اندازه گیری فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز: سلولهای تیمار داده شده با غلظتهای 100 میکرومولار DEHP بهمدت 21 روز ابتدا با استفاده از PBS شستشو و سپس بعد از جمع آوری بروش انجماد و ذوب لیز و بهمدت 10 دقیقه با 10000 g سانتریفیوژ شدند. میزان پروتئین موجود در محلول رویی بهکمک روش لاوری و با استفاده از سرم آلبومین گاوی (BSA) بهعنوان استاندارد اندازهگیری شد. فعالیت آنزیم براساس میزان نمونه با مقدار پروتئین مساوی اندازه گیری شد. برای اندازهگیری فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز (ALPs) از کیت پارس آزمون (کد محصول 1400002) استفاده شد و بر اساس روش ارائه شده توسط شرکت میزان 20 میکرولیتر از نمونه با یک میلیلیتر از محلول واکنش موجود در کیت مخلوط و اختلاف جذب بین صفر و 3 دقیقه در طول موج 405 نانومتر با دستگاه اسپکتروفتومتر(PG Instrument Company, England) قرائت شد. فعالیت آنزیم بر حسب واحد بر میلیگرم پروتئین محاسبه گردید. میزان فعالیت آنزیم براساس فرمول خطی Y=0.0015X+0.0004و R2=0.9993 بهدست آمده از نمودار استاندارد تعیین و فعالیت آنزیمی بر حسب واحد بین المللی در لیتر بر گرم پروتئین (U/L) (میزان فعالیت آنزیم هر نمونه به مقدار پروتئین تام آن نمونه تقسیم شد) گزارش شد.
بررسی بیان ژنهای دخیل در تمایز استئوژنیک: بهمنظور انجام PCR-معکوس (RT-PCR)، RNA کل سلولهای تمایز یافته بعداز 21روز تیمار با استفاده از کیت Super RNA extraction kit for tissue and cells (YT9080) استخراج و DNA مکمل (c-DNA) کل توسط کیت BioFACT(BR631-096) سنتز گردید. واکنش PCR بهمنظور بررسی بیان ژنهای مورد نظر با استفاده از پرایمرهای اختصاصی (جدول 1) انجام شد. بدین منظور از دستگاه ترموسایکلر مدل (Eppendorf mastercycler gradient) و برنامههای دمایی: دمای95 درجهی سانتیگراد بهمدت 5 دقیقه، دمای 95 درجهی سانتیگراد بهمدت 1 دقیقه ، دمای اتصال پرایمر اختصاصی متناسب با نوع پرایمرها بهمدت 1 دقیقه، دمای 72 درجهی سانتیگراد بهمدت 1 دقیقه و دمای 72 درجهی سانتیگراد بهمدت 7 دقیقه با تعداد 35 سیکل تکرار انجام شد.
جدول1 : پرایمرهای اختصاصی مورد استفاده برای PCR
|
ژن |
توالی پرایمر |
دمای اتصال (درجه سانتیگراد) |
طول محصول |
|
ALP |
F: CATGTTTCCTGGGAGATGGTA |
4/58 |
bp144
|
|
R: GTGTTGTACGTCTTGGAGAGA |
4/59 |
||
|
OC |
F: AACGGTGGTGCCATAGATGC |
5/60 |
bp294 |
|
R: AGGAGGCTCTCTGCTCAC |
5/62 |
||
|
ON |
F: AAACATGGCAAGGTGTGTGA |
4/56 |
bp301 |
|
R: AGGTGACCAGGACGTTTTTG |
4/58 |
||
|
RUNX2 |
F: CCGCACGACAACCGCACCAT |
6/64 |
bp 289 |
|
R: CGCTCCGGCCCACAAATCTC |
6/64 |
||
|
SMAD1 |
F: CCGCCTGCTTACCTGCCTCCTGAA |
4/70 |
bp246 |
|
R: GAACGCTTCGCCCACACGGTTGT |
2/68 |
||
|
BMP2 |
F: CGTCAAGCCAAACACAAACAGC |
1/62 |
bp 106 |
|
R: GAGCCACAATCCAGTCATTCCAC |
7/64 |
||
|
BMP7 |
F: AAGCCCAGATGGTACGG |
8/54 |
bp136 |
|
R: GCACCTCCAGGGAAAAC |
8/54 |
||
|
GAPDH |
F: TCGTCTCATAGACAAGATGG |
4/56 |
bp136 |
|
R: GTAGTTGAGGTCAATGAAGGG |
4/59 |
3- آنالیز آماری دادهها
با استفاده از روش آماری آنالیز واریانس یکطرفه (one way ANOVA) و تست Tukey دادههای بهدست آمده آنالیز و تفاوت میانگینها در سطح 05/0
4- نتایج:
توانائی زیستی
جهت بررسی توانای زیستی سلولهای بنیادی مزانشیم مغزاستخوان رت تمایزیافته به استئوبلاست از روش MTT استفاده شد. در این مطالعه نتایج تست MTT نشان داد که غلظت 100 میکرومولار دی2-اتیل هگزیل فتالات بعداز 21 روز باعث کاهش توانایی زیستی سلولهای تمایزیافته بهصورت معنیدار(05/0<p) در مقایسه با کنترل شد (جدول2).
جدول2: مقایسه میانگین توانایی زیستی سلول های بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت طی روند تمایز به استئوبلاست پس از تیمار بهمدت 21 روز با دی2-اتیل هگزیل فتالات براساس میزان جذب رنگ بنفش فورمازان
|
غلظت (μM) |
زمان (21 روز) |
|
0 |
005/0 ± a507/0 |
|
100 |
01/0 ± b335/0 |
مقادیر بهصورت mean ±SD می باشد. میانگینها با کد حرفهای متفاوت دریک ستون دارای تفاوت معنیدار میباشد (05/0p<،Tukey test ، one way ANOVA)
میزان معدنی شدن ماتریکس براساس آزمون آلیزارین رد
آنالیز آماری نشان داد که غلظت 100میکرومولار دی 2-اتیل هگزیل فتالات بعداز 21 روز باعث کاهش معنیدار (05/0p<) معدنی شدن ماتریکس در مقایسه با کنترل شد (جدول3). مشاهدات میکروسکوپی نیز تایید کنندهی نتایج آنالیزهای کمی در رابطه با میزان معدنی شدن ماتریکس سلولها بود (شکل 1).
جدول 3: مقایسهی میانگین میزان رنگ آلیزارین رد (mM) استخراج شده از نمونههای استئوژنیک تیمار شده با دی2-اتیل هگزیل فتالات با گروه کنترل در 21 روز.
|
غلظت (μM) |
زمان (21 روز) |
|
0 |
02/0 ± a261/0 |
|
100 |
03/0 ± b126/0 |
مقادیر بهصورت mean ±SD میباشد. میانگینها با کد حرفهای متفاوت دریک ستون دارای تفاوت معنیدار میباشد (05/0
شکل1 : تصاویر میکروسکوپی (بزرگنمایی X200). A) گروه کنترل B) گروه تیماری با 100میکرومولار از دی2-اتیل هگزیل فتالات
تعیین غلظت فاکتورهای بیوشیمایئ دخیل در تمایز
آنالیز آماری دادهها نشان داد غلظت پروتئین کل استخراج شده از سلولهای بنیادی مزانشیم مغزاستخوان رت تمایز یافته به استئوبلاست بعد از تیمار با غلظتهای 0 و 100 میکرومولار از DEHP در مدت 21 با کاهش معنیدار (05/0<p) در گروه تیماری نسبت به کنترل روبرو شده بود (جدول 4). همچنین آنالیز آماری نشان داد که غلظت 100 میکرومولار دی 2-اتیل هگزیل فتالات در 21 روز در مقایسه با کنترل، باعث کاهش معنیدار (05/0<p) فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز شد(جدول 4). از طرفی غلظت 100 میکرومولار از DEHP باعث کاهش معنیدار (05/0<p) میزان کلسیم در سلولهای مزانشیم مغز استخوان رت تمایز یافته به استئوبلاست نسبت به کنترل بعد از 21روز شد (جدول4).
جدول 4: مقایسه میانگین میزان پروتئین کل (μg/ml)، فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز (IU/L) و میزان کلسیم استخراج شده از ماتریکس (mg/dl) داخل سلولی سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت طی روند تمایز به استئوبلاست پس از21 روز تیمار با DEHP
|
غلظت (μM) |
پروتئین کل |
آنزیم آلکالین فسفاتاز |
غلظت کلسیم ماتریکس |
|
0 |
25/16 ± a50/157 |
05/36 ± a08/294 |
00/1 ± a59/25 |
|
100 |
61/6 ± b25/121 |
03/24 ± b61/147 |
64/0 ± b36/16 |
مقادیر بهصورت mean ±SD میباشد. میانگینها با کد حرفهای متفاوت دریک ستون دارای تفاوت معنیدار میباشد (05/0p<،Tukey test ، one way ANOVA).
بررسی میزان بیان ژنهای دخیل در تمایز سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت به استئوبلاست بهکمک تکنیک RT-PCR :
در روند تمایز سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان به استئوبلاست، ژنهای مختلفی شامل ژنهای ALP، OC، RUNX2، ON، SMAD1، BMP2، BMP7 و GAPD دخیل هستند. تکنیک RT-PCR (شکل 2) نشان داد که 21 روز تیمار سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت در طی روند تمایز با DEHP باعث کاهش بیان این ژنها شد. ژن GAPDH بهعنوان کنترل در این مطالعه استفاده شد و در هیچ یک از گروهها تغییر معنیدار نشان نداد. در جدول5 شدت رنگ حاصل از باندها بر روی ژل آگارز توسط نرم افزار Imagej اندازهگیری و نشان داده شده است.
جدول 5: مقایسه میانگین بیان ژنهای دخیل در روند تمایز سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت به استئوبلاست پس از 20 روز تیمار با 100میکرومولار دی2- اتیل هگزیل فتالات
|
غلظت( μM) ژن |
0 |
100 |
|
GAPDH
|
03/0 ± a55/0 |
01/0 ± a55/0 |
|
BMP7
|
04/0 ± a49/0 |
08/0 ± b23/0 |
|
BMP2
|
03/0 ± a62/0 |
03/0 ± b45/0 |
|
SMAD1
|
08/0 ± a61/0 |
06/0 ± b41/0 |
|
ON |
07/0 ± a59/0 |
02/0 ± b43/0 |
|
RUNX2
|
05/0 ± a60/0 |
05/0 ± b46/0 |
|
OC
|
01/0 ± a61/0 |
04/0 ± b40/0 |
|
ALP
|
07/0 ± a51/0 |
04/0 ± a36/0 |
مقادیر بهصورت mean ±SD میباشد. میانگینها با کد حرفهای متفاوت دریک ستون دارای تفاوت معنیدار میباشد (05/0p<،Tukey test ، one way ANOVA).
|
ALP |
|
OC |
|
ON |
|
Runx2 |
|
BMP2 |
|
Smad1 |
|
GAPDH |
|
BMP7 |
شکل 2: میزان بیان ژنهای دخیل در تمایز استئوژنیک سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت تیمار شده با DEHP در مدت زمان 21 روز.
5- بحث
توانایی زیستی سلولهای تمایز یافته تیمار شده با غلظت 100میکرومولار DEHP در مقایسه با گروه کنترل کاهش معنیدار داشت. بررسی انجام شده توسط آبنوسی و علیاری (18) نیز نشان داد که DEHP باعث القای استرس اکسیداتیو و اختلال در غشا میشود. با توجه به نتایج آزمون MTT، از آنجاکه استرس اکسیداتیو میتواند فعالیت میتوکندری را مختل کند، احتمالا دلیل کاهش توانائی زیستی سلولها، اختلال در عملکرد میتوکندری و ساختار غشایی آن بوده است که باعث کاهش میزان تولید کریستال فورمازان شده است.
در مطالعه Bhat و همکاران (19) ، غلظت 100 میکرومولار DEHP در تیمار 24 ساعت باعث کاهش توانایی زیستی سلولهای استئوبلاست جمجمه موش شد این درحالیست که در تیمار 48 ساعت تاثیر این غلظت از نظر آماری بی معنی گزارش شده است. علاوه برآن در مطالعات Chiu و همکاران (20) توانایی زیستی سلولهای استرومال مغزاستخوان در حضور غلظت 100میکرومولار DEHP بعد از 7 روز بدون تغییر گزارش شد. این درحالیست که Sabbieti و همکاران (21) نشان دادند بنزیل بوتیل فتالات و دی بوتیل فتالات حتی در غلظت 1 میکرومولار در طی 24 ساعت توانایی زیستی سلولهای MC3T3-E1 را بهصورت معنیدار کاهش میدهد. از طرفی مطالعات آبنوسی و علیاری (18) موید کاهش توانایی زیستی سلولهای استئوبلاست تمایز یافته از سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان میباشد. عدم تطابق نتایج مطالعات پیشین در خصوص مسمومیت ناشی از DEHP با مطالعه حاضر را نمیتوان تفسیر کرد و تنها نکته قابل توجه تفاوت در مدت زمان تیمار در این مطالعات میباشد. ضمنا با توجه به مسمومیت این آلاینده و تاثیر آن بر سلولهای دیگر از طرفی و کاهش فعالیت متابولیک و القاء استرس اکسیداتیو از طرفی دیگر نیاز بیشتری به مطالعه تاثیر این ترکیب شیمیایی بر توانایی حیات سلولهای استئوبلاست ضروری بهنظر میرسد.
در مطالعه حاضر فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز و غلظت کلسیم ماتریکس بهعنوان دو فاکتور مهم برای بررسی تمایز سلولهای بنیادی مزانشیم به استئوبلاست بررسی شد. در واقع برای حضور یون کلسیم، فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز ضروری میباشد و این آنزیم باعث تجزیه پیروفسفات در سلول و تسهیل ورود یون کلسیم برای تشکیل ماتریکس زمینه ای (هیدروکسی آپاتیت) میباشد (22). از طرفی برای اینکه هیدروکسی آپاتیت بتواند تشکیل و رسوب نماید حضور پروتئین کلاژن ضروری است، در این راستا ابتدا سلول استئوبلاست با ترشح پروتئین کلاژن و دیگر پروتئینها امکان تشکلیل ماده معدنی ماتریکس و رسوب آنرا فراهم میکند (23). کاهش میزان پروتئین کل درسلوهای تمایز یافته تایید بر تاثیر DEHP بر کاهش میزان ماده آلی ماتریکس تولید شده توسط سلولهای استئوبلاست میباشد، زیرا 90 درصد پروتئینهای ماتریکس را کلاژن 1 تشکیل میدهد (23) که بیشترین نوع پروتئین در ماتریکس است که این خود موید عدم حضور ماده آلی ماتریکس برای تشکیل رسوب یا نودول کلسیمی است. در مطالعه حاضر فعالیت آلکالین فسفاتاز و غلظت کلسیم در سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان تحت تیمار با غلظت 100 میکرومولار DEHP بعداز 21روز نسبت به گروه کنترل کاهش معنیدار نشان داد. همچنین نتایج کمی و کیفی آزمون آلیزارین رد و کاهش بیان پروتئین کلاژن 1 نیز تایید کننده این نتایج بود. نتایج نشان داد که تشکیل نودولهای کلسیمی در گروه تیماری نسبت به کنترل کاهش معنیدار داشت است.
مطالعات دیگر نیز در راستای نتایج این مطالعه میباشد بهصورتی که Bhat و همکاران (19) نشان دادند، تیمار سلولهای استئوبلاست جمجمه موش با غلظت 100 میکرومولار DEHP در 24 ساعت باعث کاهش فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز، کاهش میزان کلاژن و کاهش نودولهای استخوانی شد. علاوه بر آن در مطالعات Chiu و همکاران (20) نشان داده شد که تیمار موشهای اورکتومی شده با DEHP باعث کاهش میزان پروتئین استئوکلسین و کلاژن نوع 1 شده است که این خود نشان دهنده تاثیر منفی این آلاینده بر سلامت بافت استخوان میباشد. همچنین آنها نشان دادند که موشها بعد از تیمار با غلظتهای 10 و 100 میلیگرم بر کیلوگرم DEHP بهمدت 8 هفته دستخوش کاهش معنیدار تراکم استخوان شدند و فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز و میزان نودلهای استخوانی در محیط کشت استئوبلاست استخراج شده نیز کاهش معنیدار نشان داده است.
تشکیل ماتریکس خارج سلولی توسط سلولهای بنیادی مزانشیم مغزاستخوان در محیط آزمایشگاهی از روز هفتم شروع و تا روز بیستم به بالاترین میزان خود میرسد (24). ژنهای متعددی در فرایند تمایز سلولهای بنیادی مزانشیم مغزاستخوان به استئوبلاست نقش دارند که برخی از این ژنها آغازین (Early Genes ) میباشند که در مرحلهی شروع فرایند استئوژنز بیان و تا انتهای مرحله تمایز نیز بیان آنها ادامه دارد، از این ژنها میتوان آلکالین فسفاتاز را نام برد (25). از طرفی ژن استئوکلسین بهعنوان خاتمه (Late Gene) در طی فرایند شروع به بیان شدن کرده و در انتهای فرایند تمایز به بیشترین مقدار خود میرسد (26). ضمنا بیان ژن استئونکتین بهدنبال بیان ژن آلکالین فسفاتاز بهعنوان ژن میانی (med gene) بعد از بیان کلاژن باعث اتصال آن به این پروتئین شده و نقش مهمی در تشکیل ماتریکس خارج سلولی دارد (27). بیان این ژنها بهدنبال بیان ژنهای دیگر از قبیل BMP7، SMAD1 و RUNX2 امکان پذیر است. با توجه به اختلال در فرایند استئوژنیک بررسی بیان ژنهای دخیل در این فرایند نیز مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد بیان ژنهای ALP، BMP2، BMP7، SMAD1، RUNX2، OC و ON در اثر تیمار با غلظت 100میکرومولار بهمدت 21 روز کاهش معنیدار داشته است.
پروتئینهای مورفولوژیک استخوان (BMPs) یکی از تنظیم کنندههای تمایز سلول به استئوبلاست و مسئول حفظ هموستاز استخوانها میباشد (28)، این پروتئینها از خانوادهی بزرگ TGF-β (TGF-β super family) میباشند که در تمایز به استئوبلاست نقش حیاتی دارند (29). پروتئینهای TGF-β مانند BMP2 و BMP7در بخش سیتوپلاسمی به گیرندههای اختصاصی سرین/ترئونین کیناز متصل شده و با فسفوریلاسیون BMPІІR باعث فسفوریلاسیون BMPІR و درنهایت فسفوریلاسیون SMAD1 میشود (30). پروتئین SMAD1 از اصلیترین گیرندهها است که توسط گیرندههای TGF-β فعال شده و بهصورت مستقیم در تنظیم رونویسی (31) فاکتورهای رونویسی Dlx5 ، RUNX2 و Osterix (Osx) در بیان ماتریکس سلولی سلولهای بنیادی مزانشیم در حال تمایز نقش دارد. از طرفی باید متذکر شویم که RUNX2 در تمایز سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان به پری استئوبلاستها و استئوبلاستهای نابالغ وOsterix در تبدیل استئوبلاستهای نابالغ به بالغ و استئوسیتها نقش دارند (32). ژن RUNX2 بهواسطه کمپلکس SMAD1,5,8,4 در هسته بیان میشود و به دنبال بیان RUNX2 سایر مارکرهای استخوانی مانند ALP، colI ، ON، OC و OP و سیالوپروتئین استخوان (BSP) نیز که برای تمایز استئوبلاست ضروری هستند بهصورت متوالی بیان میشوند (33). علاوه بر کلاژن نوع 1، پروتئین استئوکلسین (OC) در تشکیل هستهی کریستال هیدروکسی آپاتیت نقش مهمی را ایفا میکند (26).
غلظت 100 میکرومولار DEHP با اثر بر فنوتیپ معدنی شدن (پروتئین ماتریکس از قبیل کلاژن 1 و فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز) باعث کاهش معنیدار تمایز سلولها گردید. این تاثیر به دلیل کاهش بیان ژنهای دخیل در تمایز سلولهای BMSCs به استئوبلاست مانند ALP، OC، Runx2، SMAD1، BMP2، BMP7 موجب کاهش رسوب کلسیم در ماتریکس معدنی شده است (22). همچنین علاوه بر کاهش فعالیت آنزیم ALP کاهش بیان ژنهای Runx2، SMAD1، BMP2، BMP7 بر بیان پروتئین COL-1A1 تاثیر داشته است که این خود باعث کاهش میزان تشکیل نودولهای معدنی ماتریکس شده است.
6- نتیجه گیری
بهعنوان نتیجه گیری بررسی حاضر نشان داد که DEHP میتواند با تاثیر بر مسیر BMP/SMAD باعث کاهش بیان ژنهای دخیل در روند تمایز استئوبلاست شود و در نتیجه با کاهش بیان پروئین و کاهش فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز تمایز BMSCs را به استئوبلاست کاهش دهد. این کاهش میتواند در دراز مدت امکان ابتلا به بیماریهای مربوط به استخوان مانند استئوپورزیس را در حیوانات افزایش دهد.
7- تشکر و قدردانی
تحقیق حاضر در دانشگاه اراک، گروه زیست شناسی انجام شد، لذا نویسندگان مقاله لازم میدانند از همه دست اندر کاران و مسئولین دانشکده و گروه زیست شناسی تقدیر و تشکر نمایند.
نویسندگان اعلام میدارند که هیچ نوع تعارض منافعی وجود ندارد.
سهم نویسندگان: محمد حسین آبنوسی در طرح ایده تحقیقاتی، متدولوژی و تایید نتایج آزمایش و همچنین نگارش مقاله نقش داشته است، جواد سرگلزائی در انجام امور تحقیقاتی و آنالیز داده های تحقیق نقش داشته است. زهرا شایگان در انجام کلیه آزمونها و تستهای انجام شده و آنالیز داده ها نقش داشته اشت.
-
| Article View | 957 |
| PDF Download | 597 |