فصلنامه
کلیدواژه‌ها = Mesenchymal stem cells

اثر هم افزایی اگزوزوم‫های مشتق از سلول‫های بنیادی و گلوکزآمین بر بیان ژن‫های Sox9، Acan، Col2a1 و Col10a1 در سلول‫های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان موش نژاد NMRI در محیط کندروژنیک

دوره 16، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 352-368

https://doi.org/10.66224/JCT.16.4.352

مریم لطفی، جواد بهارآرا، خدیجه نژاد شاهرخ آبادی، پژمان خورشید

چکیده هدف: غضروفها فاقد رگ خونی و دارای توانایی ترمیم محدود میباشند. بازسازی آسیب غضروفی بهعنوان یک چالش باقی مانده است. اگزوزومها وزیکولهای خارج سلولی میباشند که از انواع مختلفی از سلولها آزاد میشوند. از طرف دیگر مشاهده شده که گلوکزآمین بهعنوان دارو نقش مهمی در بازسازی غضروف ایفا میکند. هدف از این پژوهش بررسی تاثیر توام اگزوزومهای مشتق از سلولهای بنیادی مغز استخوان موش و گلوکز آمین بر بیان ژنهای اختصاصی غضروف میباشد. مواد و روش‏ها: سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان موش کوچک آزمایشگاهی کشت داده شدند و اگزوزومها از محیط رویی سلولها بهروش التراسانتریفیوژ استخراج شد. اثرات اگزوزوم و گلوکزآمین بر بیان ژنهای Sox9، Acan، Col2a1 و Col10a1 در سلولهای بنیادی مزانشیمی در حضور محیط کندروژنیک بررسی شد. نتایج: نتایج شناسایی، حضور اگزوزومها با اندازهی تقریبی 100 نانومتر را تایید کردند و همچنین نتایج Real time PCR نشان داد که بیان ژنهای Sox9، Acan و Col2a1 در سلولهای بنیادی تحت تیمار توام با اگزوزوم و گلوکزآمین نسبت به سایر گروهها پس از 14 روز افزایش معنی دار و همچنین بیان ژن Col10a1 کاهش معنادار داشته است. نتیجه‏گیری: ترکیب اگزوزوم‌های مشتق از سلول‌های بنیادی مغز استخوان و گلوکوزامین باعث افزایش بیان ژن‌های اختصاصی غضروف (Sox9، Acan و Col2a1) و کاهش بیان ژن هیپرتروفیک Col10a1 شد که نشان‌دهنده تقویت فرایند کندروژنز و مهار تمایز هیپرتروفیک است. این نتایج نشان می‌دهد که استفاده همزمان از این دو عامل می‌تواند رویکردی موثر برای بازسازی غضروف و پیشگیری از تخریب زودرس آن باشد.

هماتولوژیست

اثر محیط کشت شرطی شده با رده سلولی میلومایی بر میزان تکثیر و تمایز سلول‌های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان

دوره 16، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 263-276

https://doi.org/10.61882/JCT.16.3.263

فاطمه کوسه‌او، ندا یساری، صدف وحدت، فاطمه باقری

چکیده بیان مسأله: سلول‌های بنیادی مزانشیمی (MSCها) از اجزای سلولی مهم در ریزمحیط انواع مختلف سرطان‌ها، ازجمله مالتیپل میلوما، هستند؛ بنابراین، به منظور کاربرد آن‌ها در مطالعات شبیه‌سازی بیماری‌ها و غربالگری دارویی، بهینه‌سازی شرایط کشت و مواجهه آن‌ها با ترشحات مشتق از سلول‌های سرطانی، به ایجاد شرایطی شبیه‌تر به ریزمحیط بیماری کمک می‌کند. به همین دلیل، در این مطالعه تلاش شد تا تأثیر ترشحات رده سلولی میلومایی U266 بر تکثیر و تمایز MSCهای مشتق از مغز استخوان ارزیابی گردد.

روش‌ها: سلول‌های رده U266 کشت، و محیط شرطی شده با آن‌ها (U266-CM)، پس از دو روز کشت، جمع‌آوری و ذخیره‌سازی شد. از آنجایی که محیط کشت پایه رده سلولی U266 با محیط کشت پایه MSCها متفاوت بود، ابتدا تأثیر تغییر محیط کشت از DMEM به RPMI، بر تکثیر و زنده‌مانی MSCها ارزیابی گردید. در مرحله بعد، اثر تیمار با U266-CM بر تکثیر، چرخه سلولی و تمایز MSCها به استئوبلاست‌ها و سلول‌های چربی بررسی شد.

یافته‌ها: تغییر محیط کشت از محیط کامل DMEM به محیط کامل RPMI بر میزان زنده‌مانی و تکثیر MSCها تأثیر گذاشت، بااین‌وجود، تا 48 ساعت، میزان زنده‌مانی و تکثیر سلول‌های کشت‌شده در هر دو محیط کشت حفظ شد. به علاوه، تیمار با U266-CM سرعت تکثیر MSCها را کاهش داد و تمایز به رده استخوانی و تمایل چربی‌زایی آن‌ها را حفظ نمود.

نتیجه‌گیری: نتایج ما نشان داد که محیط کشت شرطی شده مشتق‌شده از رده سلولی U266 بر میزان تکثیر و پتانسیل تمایز MSCها تأثیر می‌گذارد، و در نتیجه، اهمیت شبیه‌سازی شرایط کشت MSCها با ریزمحیط تومور را برجسته می‌کند.

تاثیر نسبت‌های مختلف کندروسیت و سلول‌های بنیادی مزانشیمی بر پتانسیل تمایز به غضروف در وزیکول‌های خارج سلولی استخراج شده از هم‌کشتی کندروسیت و سلول‌های بنیادی مزانشیمی

دوره 13، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 268-284

https://doi.org/10.52547/JCT.13.4.268

مریم حسین‌زاده، سمانه حسینی، محمدرضا باغبان اسلامی‌نژاد

چکیده هدف: عدم توانایی ترمیم خود به‫خودی بافت غضروف به‫دنبال ایجاد آسیب‌ مفصلی، نیازمند یک رویکرد درمانی موثر است. اخیرا نقش وزیکول‌های خارج سلولی (EV) در ارتباطات سلولی و ترمیم بافت از طریق تنظیم فرایندهای سلولی مورد توجه قرار گرفته است. هدف این مطالعه، مقایسه توانایی غضروف­زایی EVهای مشتق از هم‌کشتی کندروسیت/سلول بنیادی مزانشیمی با نسبت‌های 1 به 2 و 1 به 4 در شرایط برون‌تنی است. مواد و روش‌ها: در این راستا، سلول‌ها جداسازی و مشخصه­یابی شدند. محیط‌های رویی سلول‌های مورد نظر جمع­آوری و EV با استفاده از دستگاه اولتراسانتریفیوژ استخراج شد. EVها از لحاظ اندازه، مورفولوژی و بیان مارکرهای سطحی بررسی شدند. توانایی تمایز سلول‌های بنیادی مزانشیمی به کندروسیت در حضور غلظت‌های مختلف EVهای (۵۰، ۱۰۰ و۱۵۰ میکروگرم‌بر‌میلی‌لیتر) در ۲۱ روز بررسی شد و بیان مارکرهای غضروفی با استفاده از qRT-PCR و مطالعات بافتی ارزیابی شد. نتایج: CHO/MSC-EV 1/2 و CHO/MSC-EV 1/4 کروی‌شکل و به ترتیب با اندازه ۱۵/۸ ±۶۶/۵۱ و ۰۳/۶ ±۱۱/۱۹ نانومتر بوده و مارکرهای سطحی ویژه‌ی EVها شامل CD9 و CD81 در دو گروه بیان شد. افزایش بیان بالاتر مارکرهای ویژه­ی غضروفی به‫ویژه Col II وهمچنین ترشح آمینوگلیکان وپروتئوگلیکان در غلظت‌های 100 و150 میکروگرم بر میلی‌لیتر CHO/MSC-EV 1/2 نسبت به  CHO/MSC-EV 1/4مشاهده شد. نتیجه‌گیری: نتایج حاصل از این مطالعه پتانسیل تمایز به غضروف EVها را به‫ویژه در وزیکول‌های مشتق از CHO/MSC-EV 1/2 نشان داد. استفاده از EVها که توانایی غضروف‌زایی بالا دارند، به‫دلیل عدم ایمنی‌زایی و خطر تومورزایی می‌تواند در ترمیم بافت غضروف، موفقیت‌آمیز باشد.

اثر لوواستاتین بر تکثیر سلولی و بیان فاکتور نوروتروفیک سلول‌های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان در شرایط آزمایشگاهی

دوره 13، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 107-120

https://doi.org/10.52547/JCT/13.2.107

افسانه باقری، محمدتقی قربانیان، ابوطالب کوشا

چکیده هدف: در سال های اخیر استفاده از سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان (BMSCs) در پزشکی بازساختی، مهندسی بافت و ژن درمانی بسیار مورد توجه محققان قرار گرفته است. دسترسی آسان، قابلیت تکثیر و ظرفیت تمایز BMSC بههمراه قابلیت چسبندگی به سطح پلاستیکی و رشد و گسترش در شرایط کشت آزمایشگاهی از ویژگی های این سلول ها به شمار می رود. سلول­های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان سلول­های بزرگسالی هستند که توانایی تمایز به دودمان مزودرمی دارند و در میان سایر سلول­های بزرگسال، می­توانند در مهندسی بافت استفاده شوند و کاندیدای مناسبی برای پیوند هستند. داروی لوواستاتین به عنوان یک عامل کاهش­دهنده کلسترول و با اثرات آنتی­اکسیدانت و به ویژه نوروتروفیک و ضد­التهابی می­تواند در درمان اختلالات عصبی موثر واقع شود. هدف از این مطالعه بررسی بقا، تکثیر و بیان    ژن­های GDNF و oct4 با دوزهای مختلف داروی لوواستاتین در سلول­های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان است. فرض بر این است که لواستاتین اثرات محافظت کننده عصبی خود را با القای بیان ژن فاکتور نوروتروفیک و ژن فاکتور نسخه برداری تکثیر سلولی اعمال می کند.  مواد و روش­ها: در این مطالعه تجربی از موش صحرایی بالغ نژاد ویستار (wistar) استفاده گردید. در مطالعه حاضر سلول­های بنیادی مزانشیمی از استخوان ران و ساق موش صحرایی استخراج و در محیط α-MEM  کشت شد. BMSCsپس از استخراج در محیط α-MEM  (Gibco) غنی شده با 10 درصد سرم (Gibco) و پنی سیلین-استرپتومایسین (Gibco) یک درصد در فلاسک 25cm2 و تراکم 104×2 کشت داده شده و در شرایط دمایی 37 درجه سانتیگراد و CO2 5 درصد نگهداری شدند. سلول­های بنیادی مزانشیمی به مدت 24 ساعت در معرض 1 میکرومولار، 5 میکرومولار ، 10 میکرومولار و 15 میکرومولار لوواستاتین بهعنوان تیمار قرار داده شدند. میزان بقا و حیات با روش MTT و تکثیر سلولی با شمارش سلولی توسط رنگ­آمیزی با DAPI ارزیابی شد. همچنین با روش RT-PCR بیان فاکتور نسخه­برداری تکثیر سلول­های بنیادی Oct4 و فاکتور نوروتروفیکGDNF  بررسی شد. نتایج: سلول های بنیادی مزانشیمی به کف ظرف کشت پلاستیکی چسبیدند و به سرعت تکثیر شدند. در ظرف کشت، این سلول ها معمولاً به سه شکل سلول­های کروی کوچک، دوکی شکل و فیبروبلاست مانند ظاهر شدند. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که میزان تکثیر در غلظت‌های 5، 10 و 15 میکرومولار لوواستاتین نسبت به گروه‌های کنترل افزایش معنی‌داری را نشان می‌دهد(05/0p<). بیان نیمه کمی ژن فاکتورهای نوروتروفیک مشتق از گلیال(GDNF) و ژن‌های oct4 نشان داد که بین گروه‌های تیمار سلول‌های بنیادی مزانشیمی و گروه کنترل تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بنابراین داروی لوواستاتین موجب افزایش حیات و تکثیر سلولی و همچنین بیان mRNA ژن Oct4 و GDNF در گروه لوواستاتین نسبت به گروه کنترل، گردید (05/0p<). نتیجه­گیری: بنابراین استفاده از داروی لوواستاتین برای بهبود شرایط کشت سلول­های بنیادی مزانشیمی که برای پیوند و سلول درمانی به­کار می­رود، پیشنهاد می­شود. نتیجه دیگر این است که سلول­های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان برای درمان بیماری­های تحلیل برنده مغز (نورودژنرتیو) مفید خواهند بود.

اثرات سیلیمارین روی تمایز سلول‌های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان جنین گوسفند به ‌دودمان استخوان‮ساز‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

دوره 13، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 135-150

https://doi.org/10.52547/JCT/13.2.135

اسحاق مروتی، طیبه محمدی، مهرداد پویان‌مهر، لیلا سلطانی

چکیده هدف: سلول درمانی با استفاده از سلول­های بنیادی مزانشیمی (MSCs) می تواند ابزاری امیدوار کننده به عنوان طب بازساختی باشد. یکی از غنی ترین منابع سلول های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان جنین است. سیلیمارین دارای فعالیت های آنتی اکسیدانی و ضد التهابی قوی با تأثیر مثبت بر تکثیر برخی از سلول ها و همچنین خاصیت ضد پوکی استخوان است. این مطالعه با هدف نشان دادن اثر سیلیمارین بر تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان جنین گوسفند به رده  استئوژنیک انجام شد. مواد و روش­ها: سلول­های بنیادی مزانشیمی از مغز استخوان جنین گوسفند جدا شدند. آزمون MTT جهت بررسی سمیت سلولی سیلیمارین روی سلول­ها درغلظت ­های مختلف در زمان­های 24 و 72 ساعت انجام شد. سپس، سلول‌ها در یکی از 8 گروه 1: شاهد منفی؛ 2: تیمار شده با 10 میکرومول بر لیتر سیلیمارین در محیط معمول، 3: تیمار شده با 20 میکرومول بر لیتر سیلیمارین در محیط معمول، 4: تیمار شده با 100 میکرومول بر لیتر استرادیول در محیط معمول، 5: شاهد مثبت، 6: تیمار شده با 10 میکرومول بر لیتر سیلیمارین در محیط تمایزی، 7: تیمار شده با 20 میکرومول بر لیتر سیلیمارین در محیط تمایزی، 8: تیمار شده با 100 میکرومول بر لیتر در محیط تمایزی، به‌مدت 21 روز کشت شدند.جهت تعیین تمایز استئوژنیک سلول­ها، با استفاده از رنگ آمیزی آلیزارین رد رسوب یون هیدروکسی آپاتیت بررسی شد  و همچنین میزان ترشح آنزیم ALP در گروه های مورد مطالعه اندازه گیری شد. نتایج: مقایسه میانگین جذب نوری سلول­ها در غلظت­های مختلف بین زمان­های 24 و 72 ساعت پس از تیمار نشان داد که میانگین جذب نوری سلول­ها در غلظت صفر سیلیمارین، 72 ساعت پس از تیمار نسبت به زمان 24 ساعت پس از تیمار کاهش نشان داد(05/0P<) اما در سایر غلظت­ها تفاوت معنی دار مشاهده نشد(05/0P>).  بررسی میزان ترشح آنزیم ALP ، 21 روز پس از تیمار در گروه­های مورد مطالعه نشان داد که در مجموع بیشترین میزان ترشح آنزیم در گروه 8 بود (05/0P≤). کمترین میزان ترشح آنزیم در گروه 1 (کنترل منفی) و پس از آن به ترتیب در گروه­ 2 و گروه 3 مشاهد شد(05/0P<). بین گروه­های 4، 5 و  6 تفاوت معنی دار مشاهده نشد(P>0.05). بر اساس نتایج حاصل از رنگ آمیزی آلیزارین رد، رسوب املاح کلسیم در تمام گروه­های مربوط به محیط کشت تمایزی مشاهده شد که به ترتیب در گروه­های 8، 7، 6 و 5 افزایش یافت. در گروه­های کشت شده در محیط معمول، در گروه 1 رسوبی مشاهده نشد و میزان رسوب به ترتیب در گروه­های 2، 3 و 4 افزایش نشان داد. در مجموع میزان رسوب در گروه­های محیط تمایزی بیشتر از محیط معمول بود. نتیجه گیری: سیلیمارین در غلظت­های مورد بررسی روی سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان جنین گوسفند، اثر سمیت ندارد و همچنین در غلظت­های مورد بررسی باعث افزایش تمایز سلول­ها به رده ی استخوانساز می شود که این افزایش وابسته به غلظت است. از این رو، به نظر می رسد با مطالعات بیشتر و شناسایی مسیرهای مولکولی اثر گذاری سیلیمارین، می­توان از آن در سلول درمانی جهت ترمیم ضایعات استخوانی استفاده کرد. 

اثر تمایزی عصاره هیدرو الکلی ریشه گیاه زرشک زرافشان بر سلول‌های بنیادی مزانشیمی مشتق از بافت چربی رت نر نژاد ویستار

دوره 13، شماره 1، بهار 1401، صفحه 34-44

https://doi.org/10.52547/JCT.13.1.34

محمد نبیونی، مهسا قاسمی نظرآبادی، طیبه رمضانی فرزین

چکیده هدف: در مطالعه حاضر اثرات عصاره هیدرو الکلی ریشه گیاه زرشک زرافشان بر القای تمایز سلول‌های بنیادی مزانشمی مشتق از بافت چربی رت نر نژاد ویستار به‏سمت استئوبلاست بررسی شد. مواد و روش‏ها: در این مطالعه سلول‌های بنیادی مشتق از بافت رت نر نژاد ویستار جدا شد و  برای تایید بنیادی بودن مارکرهای سطحی به‏روش فلوسایتومتری انجام شد و سلول‌های بنیادی با غلظت‌های 10، 20 ، 40 و 80 میکروگرم بر میلی‌لیتر عصاره هیدرو الکلی ریشه گیاه زرشک زرافشان تیمار شدند. سمیت سلول عصاره مذکور به‏روش MTT و اثرات تمایزی آن با رنگ‌آمیزی الیزارین قرمز، سنجش فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز و سنجش میزان رسوب کلسیم بررسی شد. نتایج با استفاده از آزمون واریانس یک‏طرفه در سطح معنی‌داری 05/0p< بررسی شد. نتایج: مارکرها بنیادی شامل CD105،CD44، CD73 در این سلول‌ها بیان مثبت داشتند، و نسبت به مارکرهای سطحی CD45 وCD34  بیان منفی داشتند. نتایج حاصل از آزمون MTT  نشان داد غلظت‏های کم‏تر از 20 میکروگرم بر میلی‏لیتر اثرات سمی قابل توجهی بر سلول‏ها ندارند. فعالیت آلکالین فسفاتازی بالاتر در گروه تیمار نسبت به گروه کنترل در روز 10 مشاهده شد. نتایج حاصل از رنگ‏آمیزی آلیزارین قرمز و سنجش میزان کلسیم در مدت21 روز نشان داد که این عصاره به‏صورت وابسته به غلظت منجر به تمایز سلول‌های بنیادی به استئوبلاست می‌شد. نتیجه‏گیری: یافته‌های این پژوهش نشان داد سلول‌های بنیادی مزانشیمی مشتق از بافت چربی رت نر نژاد ویستار تیمارشده با عصاره هیدروالکلی ریشه گیاه زرشک زرافشان در مسیر تمایز به استئوبلاست وارد می‌شوند.

کرونا ویروس، سلول‌درمانی توسط سلول‌های بنیادی مزانشیمی و اگزوزوم‌ها: دریچه‌ای برای استراتژی‌های درمانی موثر

دوره 12، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 233-259

https://doi.org/10.52547/JCT.12.4.233

الهه امینی، پریا محمدی، کیمیا اسلامی، علی‌رضا شفیع‌زاده، زهرا سادات موسوی بفروئی، عاطفه اله قلی، سحر فلاح

چکیده هدف: هدف از مطالعه حاضر، ضمن معرفی سویه­های مختلف کرونا ویروس، بررسی علت بیماری SARS-CoV-2 و روش‌های سلول درمانی با به‌کارگیری سلول‌های بنیادی و وزیکول‌های خارج سلولی مشتق از این سلول‌ها است. این پژوهش براساس هدف از نوع بنیادی و براساس روش در زمره تحقیقات توصیفی تحلیلی به‌شمار می‌رود. در این مطالعه از کلمات کلیدی کرونا، سلول‌درمانی، سلول­های بنیادی مزانشیمی، اگزوزوم استفاده شد. جستجو به‌صورت کتابخانه‌ای از مقالات در پایگاه داده ای Google scholar, PubMed, SCOPUS, ISI Web of Knowledge صورت گرفت. بازه زمانی مدنظر نیز از دسامبر 2019 لغایت ژوئن 2021 درنظر گرفته شد. تاکنون 7 گونه از خانواده کرونا ویروس که توانایی انتقال به‌انسان را دارند شناسایی شده‌اند. در گزارش اخیر برای بررسی بیش‌تر در مورد شکل نوظهور بتا کرونا ویروس یعنی SARS-CoV-2 پژوهش‌گران به ‌مطالعه روی سیستم­های مشتق از سلول­های بنیادی روی آوردند. سلول درمانی بااستفاده از سلول‌های بنیادی گزینه مطلوب‌تری است، چراکه این سلول‌ها با ایجاد ارگانوئیدها در محیط کشت و با حفظ قطبیت سیگنال‌دهی، ایمنی عمل‌کردی دارند. در مدل کشت دو یا سه بعدی، استفاده از سلول‌های بنیادی به ‌یک مدل کاربردی، جهت مطالعه و بررسی بیماری­زایی ویروس­ تبدیل شده ‌است. درنهایت، اگزوزوم­های مشتق از سلول‌های بنیادی با دارا بودن پتانسیل ترمیمی ریه آسیب دیده گزینه دیگری هستند که اخیرا در درمان این بیماری مورد توجه قرار گرفته اند.

اثرات ترکیبات فلاونوئیدی پوست سبز گردو بر افزایش بازده سلول درمانی با کمک تمایز سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق از بافت چربی به سلول‏های تولید کننده انسولین درموش‏های صحرایی مدل دیابتی

دوره 12، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 283-299

https://doi.org/10.52547/JCT.12.4.283

سیما مشایخ، مهناز آذرنیا، اسماعیل فتاحی، رضا مقدسعلی

چکیده هدف: در این مطالعه اثر ترکیبات فلاونوئیدی پوست سبز گردو را بر تولید سلول‏های ترشح کننده انسولین بررسی شد.
مواد و روش‏ها: در این تحقیق تجربی سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق از بافت چربی (AD-MSCs)در شرایط استریل به‏مدت21­روز در مجاورت عصاره فلاونوئیدی با دوزهای 50 و 100 میلی‏گرم بر میلی‏لیتر سلول‏های انسولین ساز تمایز داده شدند. برای دیابتی کردن رت‏ها از استرپتوزوتوسین با دوز 60 میلی‏گرم بر کیلوگرم استفاده شد. از رنگ‏آمیزی دیتیزون (DTZ) برای حضور انسولین، از روش ایمونوفلورسانس جهت تعیین حضور پروتئین‏های اختصاصی سلول‏های بتای پانکراس، اندازه‏گیری قند خون توسط دستگاه گلوکومتر،  سطح کراتین، اوره و اسیداوریک سرم از روش کالریمتری و­ از رونویسی معکوس واکنش زنجیره‏ای پلی‏مراز (RT-PCR) برای ارزیابی بیان ژن PAX4   استفاده شد.
نتایج: تحت شرایط فوق به‏تدریج از سلول‏های دوکی شکل فیبروپلاستی به سلول‏های مدور تغییر و سلول‏های انسولین ساز با استفاده از رنگ ­DTZ به‏رنگ قرمز رویت و ترشح انسولین را نشان دادند. بیان نشان‏گرهای انسولین-پروانسولین و گیرنده بتا اثبات شد، میزان قند خون، اوره، اسیداوریک و کراتین کاهش و سطح بیان ژن PAX4 در گروه‏های تجربی اختلال معنی‏داری را نشان دادند(05/0≥p).
نتیجه‏گیری: نتایج به‏دست آمده نشان داد کهAD-MSCs  تحت عصاره فلاونوئیدی پوست سبز گردو توانایی تمایز به سلول‏های تولیدکننده انسولین را دارند.
 

تاثیر فاکتور رشد شبه انسولین (IGF-1) در حضور و عدم حضور سلول‌های بنیادی مزانشیمی مونولایر بر تکوین فولیکول‌ها ی تخمدانی موش سوری

دوره 12، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 154-164

https://doi.org/10.52547/JCT.12.3.154

علی محمدعینی، احمدعلی محمدپور، عباس پرهام

چکیده هدف: در این مطالعه تجربی تکوین فولیکول‌های تخمدانی با استفاده از فاکتور رشد شبه ‌انسولینی و سلول‌های بنیادی مزانشیمی مورد مطالعه قرار گرفته است.
مواد و روش‏ها: سلول‌های بنیادی مزانشیمی از مغز استخوان ران 20 سر موش سوری استخراج و تعداد 100 جفت تخمدان موش سوری به‌مدت هفت روز با هم‌کشتی فاکتور رشد شبه انسولین (IGF-1) در غلظت‌های مختلف (0، 1، 5 و 10 میکروگرم)، در حضور و عدم حضور سلول‌های بنیادی مزانشیمی کشت شدند سپس بررسی و شمارش انواع فولیکول‌های تخمدانی با رنگ‌آمیزی‌های هماتوکسیلین- ائوزین، ماسون‌تری‌کروم و پاس انجام شد. تجزیه و تحلیل آماری  با استفاده از نرم افزارSPSS  و آزمون  Tجفت شده با 05/0 p<صورت گرفت.
نتایج: در مقایسه فولیکول‌های تخمدانی گروه کنترل و گروه‌های مورد آزمایش در اغلب گروه‌ها تفاوت معنی‌داری مشاهده شد به‌طوری‌که این تفاوت در تعداد فولیکول‌های پری‌آنترال گروه تیمار هم‌کشتی غلطت‌های 5 و 10 میکروگرم بر میلی‌لیتر نسبت به گروه کنترل مشهودتر بود و تعداد فولیکول‌ها  در گروه کنترل از 03/1±25/1 به‌ترتیب به 71/2±75/13و 28/1±75/10 در غلظت‌های 5 و 10 میکروگرم رسیده بود. لایههای تکا و گرانولوزا در گروه کنترل و تحت تیمار تفاوت معنیداری را نشان ندادند.
نتیجه‏گیری: این روش در رشد و تکوین فولیکولهای بالغ موثر می‌باشد و هم‌‌چنین میزان آپوپتوزیس سلولی را به‌حداقل می‌رساند. بدیهی است استفاده از کشت بافت تخمدان و متعاقب آن به‌دست آوردن تخمک‌های با کیفیت، بسیاری از مشکلات نازایی و ژنتیکی را در آینده برطرف خواهد کرد.
 

تهیه داربست زیستی مشتق از مثانه گوسفند و بررسی زیست سازگاری و ویژگی‮های مکانیکی داربست

دوره 10، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 181-192

https://doi.org/10.52547/JCT.10.3.181

رضا نجفی ‏زنگیر، اسداله اسدی، صابر زهری

چکیده هدف: تهیه داربست زیستی مشتق از مثانه گوسفند با روش ترکیبی (فیزیکی وشیمیایی) و بررسی زیست سازگاری داربست
مواد و روش‏ها: سلول‏زدایی مثانه گوسفند به‏روش فیزیکی و شیمیایی انجام شد. قطعات مثانه به‏مدت 24 ساعت در فریزر 4- درجه سانتی گراد  قرار گرفته و هر 6 ساعت به‏مدت 10 دقیقه در محلول (1/0 درصد) سدیم‏ آزید گذاشته شد. بعد از 24 ساعت به‏مدت 2 و 1 ساعت به‏ترتیب در فریزر 20- و 40- درجه سانتی گراد  قرار داده شدند. سپس نمونه‏ها در 5 مرحله 2 دقیقه‏ایی توسط لوله سرد در ازت مایع قرارگرفته و توسط بافر فسفات نمکی حاوی (1/0 درصد) سدیم‏آزید شست‏وشو شدند. در سلول‏زدایی شیمیایی تمامی قطعات مثانه به‏مدت 24 ساعت در محلول سدیم‏ دودسیل سولفات همراه با همزدن آرام گرفته، پس از شست‏و‏شوی نمونه‏ها با آب مقطر، به‏وسیله اتانول 75 درصد و پراستیک اسید 2/0 درصد استریل شدند و در نهایت به‏مدت 24 ساعت در محلول نمک فسفات قرار گرفتند.
نتایج: مطالعات میکروسکوپی نوری و الکترونی نشان داد که سلول‏های بنیادی کشت شده بر روی داربست مثانه گوسفند، در روزهای 3، 5 و 7 با گذشت زمان سازگاری افزاینده داشته و در پایان روز 7 داربست مثانه بیشترین زیست سازگاری را نشان می دهد.
نتیجه‏گیری: مثانه گوسفند سلول‏زدایی شده، زیست سازگاری مناسبی را دارا بوده و به‏عنوان داربست زیست سازگار غیرسمی بالقوه در مهندسی بافت و پزشکی بازساختی می‏تواند مطرح شد.
 

جداسازی، کشت و تعیین هویت سلول‌های بنیادی مشتق از بافت چربی با استفاده از روش اکسپلنت_آنزیمی

دوره 8، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 303-313

https://doi.org/10.52547/JCT.8.4.303

محمد حسین محمدی مهدی آبادی حسنی، محمد نبیونی، کاظم پریور، سیامک یاری، علیرضا صاحبی

چکیده هدف: در این مطالعه، ترکیبی از روش آنزیمی و اکسپلنت را برای جداسازی و کشت سلول­های بنیادی چربی مورد استفاده قرار گرفت.
مواد و روش­ها: بافت چربی ناحیه­ی شکم از رَت­های نر نژاد ویستار جدا شد. بافت­ها به قطعات کوچک (mm2≈( تقسیم شدند، سپس آنزیم Trypsin –EDTA با غلظت 25/0 درصد به بافت­ها افزوده شد و به‫دنبال آن به‫مدت 30 دقیقه در دمای 37 درجه سانتی­گراد در انکوباتور شیکردار قرار داده شدند. سپس بافت تیمار شده با آنزیم سانتریفیوژ شده و قطعات شناور کشت داده شدند. آنالیزهای آماری  مربوط به تعداد سلول­ها  با استفاده از نرم افزار GraphPad Prismv6 مـورد بررسـی قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد که جمعیت سلول­های بنیادی چربی جداسازی شده توسط این روش ترکیبی، تحت تاثیر تنش کمتری قرار خواهند گرفت و جمعیت سلولی همگن و مشابهی را از لحاظ ظاهری و ریخت­شناسی نشان خواهند داد و نیز آنالیز فلوسایتومتری مارکر­های سطحی نشان داد که این سلول­ها برای CD73، CD105، CD44 و CD90  مثبت و برای CD34، CD45 و CD11b  منفی بودند
نتیجه­گیری: در این مطالعه نشان داده شد که سلول­های بنیادی مشتق از بافت چربی رت می­تواند با روش جدید اکسپلنت_آنزیمی جداسازی شوند که این روش، یک روش کشت سلولی با قابلیت تکرارپذیری بالا و بسیار به صرفه از لحاظ اقتصادی برای کاربردهای کلینیکی می­باشد.
 

تاثیر هم‏زمان اکسید نیتریک و میدان الکترومغناطیسی بر میزان تکثیر و تغییر مورفولوژی سلول‏های بنیادی استرومایی

دوره 7، شماره 1، بهار 1395، صفحه 71-79

https://doi.org/10.52547/JCT.7.1.71

نازنین حقیقت، پرویز عبدالمالکی

چکیده هدف: میدان الکترومغناطیسی به‏عنوان یک عامل محرک فیزیکی خواه و ناخواه فرآیندهای سلولی را تحت تاثیر خود قرار می‏دهد. در مطالعه‏ی حاضر تغییر مورفولوژی و سرعت تکثیر سلول‌های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان موش صحرایی در حضور میدان الکترومغناطیسی (EMF) و مولکول پیامبر اکسید نیتریک (NO) بررسی شد. مواد و روش‌ها: بعد از جداسازی سلول‏های بنیادی استرومایی از مغز استخوان موش صحرایی و تکثیر و واکشت سلول‏ها، به محیط کشت آن‏ها Deta-NO اضافه شد و سلول‏ها با میدان الکترومغناطیسی با فرکانس 50 هرتز و شدت 20 میلی ‏تسلا تیمار شدند. برای تخمین میزان رشد سلول‏ها از روش سنجش MTT استفاده شد.  برای تخمین درصد سلول‏ها در فازهای مختلف چرخه‏ی سلولی و تاثیرپذیری توسط اکسید نیتریک و EMF، محتویات DNA سلولی توسط فلوسایتومتری محاسبه شد. نتایج: نتایج نشان داد که میدان الکترومغناطیسی در حضور مولکول سیگنالینگ NO میزان رشد سلول‏ها را کاهش می‏دهد که این کاهش رشد به غلظت بالا و پایین NO وابسته است و باعث توقف چرخه سلولی در فاز G2 می‏شود. همچنین EMF و NO تاثیر مهمی را روی تغییر شکل و تحرک سلول‏های بنیادی می‏گذارد. نتیجه‌گیری: کاهش رشد و تغییر شکل سلول‏ها می‏تواند مقدمه‏ای برای رفتن سلول‏ها به سمت تمایز باشد.  

بررسی اثر Chir99021 بر تکثیر سلول‌های بنیادی مزانشیمی جدا شده از مغز استخوان جنین گوسفند

دوره 7، شماره 1، بهار 1395، صفحه 91-101

https://doi.org/10.52547/JCT.10.1.91

لیلا سلطانی، حمیدرضا رحمانی، مرتضی دلیری جوپاری، حوری قانعی الوار، امیرحسین مهدوی، مهدی شمس‌آرا، ناصر امیری‌زاده

چکیده هدف: هدف از مطالعه‌ی حاضر بررسی اثر غلظت‌های متفاوت Chir99021 بر تکثیر آزمایشگاهی سلول‏های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان (Bone-Marrow Mesenchymal Stem Cells; BM-MSCs) جنین گوسفند است. مواد و روش‏ها: MSCs از مغز استخوان جنین گوسفند جداسازی و کشت داده شد. پتانسیل تمایز این سلول‏ها به سلول‏های استخوان و چربی، در پاساژ سوم بررسی شد. در این مطالعه، BM-MSCs‌ی جنین گوسفند با غلظت‌های متفاوت 0، 5/0، 1، 5/1، 3، 5 میکرومولار Chir99021 کشت داده شدند. در طول دوره‌ی کشت، سلول‏ها از نظر تعداد کلونی، دوبرابر شدن جمعیت سلولی و زمان دو برابر شدن، زنده‌مانی سلولی مورد بررسی قرار گرفتند، علاوه ‌بر این، بیان ژن بتا-کاتنین مورد ارزیابی قرار گرفت. کشت بدون Chir99021 به‏عنوان گروه شاهد در نظر گرفته شد.  نتایج: یافته‌های ما نشان داد که افزودن غلظت‌های 5/0 و 1 میکرومولار Chir99021 به محیط کشت در مقایسه با دوزهای 5 میکرومولار Chir99021 و گروه شاهد به‌صورت معنی‌داری تکثیر را افزایش داده بودند )05/0 p <). علاوه‌براین، پنج روز بعد از تیمار با این ریز مولکول، نتایج نشان دادکه تیمارهای 5/0 و 1 تعداد کلونی بیشتری در مقایسه با تیمارهای کنترل و 5 میکرومولار Chir99021 تشکیل داده‌اند. بیان بتا-کاتنین در گروه مکمل شده با 1 میکرومولار در مقایسه با گروه‏های دریافت‌کننده‌ی غلظت‌های 5/0 و 5/1 به‏صورت معنی‌داری بالاتر بود )05/0 p <). نتیجه‌گیری: نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد، به‏کارگیری غلظت 1 میکرومولارChir99021  سبب افزایش تکثیر آزمایشگاهی BM-MSC‌های جنین گوسفند شده است اما به‏کارگیری غلظت‌های بالای این ترکیب اثرات سمی بر تکثیر این سلول‏ها دارد.  

بررسی قابلیت بقای سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق از بافت چربی بر روی داربست‏های طبیعی به‏عنوان محیط رشد مناسب

دوره 6، شماره 1، بهار 1394، صفحه 23-29

https://doi.org/10.52547/JCT.6.1.23

مهدیه قیاثی، رضا طباطبائی قمی، ناصر کلهر، محمد مهدی زاده، محسن شیخ حسن

چکیده هدف: هدف از این مطالعه ارزیابی کارایی دو داربست پلاسمای غنی شده از پلاکت  (PRP)و فیبرین گلو در ایجاد محیط مناسب جهت رشد سلول‏های بنیادی مزانشیمی می‏باشد.
مواد و روش‏ها: در این مطالعه، آماده سازی دو داربست PRP و فیبرین گلو انجام پذیرفت و سلول‏های بنیادی مزانشیمی از بافت چربی جداسازی شد. مزانشیمی بودن سلول‏ها با مارکرهای سطحی مزانشیمی به‏روش فلوسایتومتری بررسی شد.  سپس، سلول‏های بنیادی تکثیر شده و در مرحله پاساژ سه به‏طور جداگانه بر روی این دو داربست کشت شد و پس از گذشت 48 ساعت از کشت سلول‏ها بر روی داربست‏ها، ارزیابی توانایی زنده ماندن سلول‏ها توسط تست MTT به‏عمل آمد.
نتایج: آنالیز فلوسایتومتری نشان داد که سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق از چربی، نشانگرهای سطحی CD44، CD90 و CD105  را بیان می‏کنند. همچنین، نتایج این مطالعه نشان داد که PRP فعال نسبت به فیبرین گلو می‏تواند محیط مناسب‏تری را به‏منظور توانایی بقا و تکثیر سلول‏های بنیادی مزانشیمی ایجاد نماید.
نتیجه گیری: به‏نظر می‏رسد استفاده از داربست‏های مشتق شده از PRP می‏تواند به‏عنوان محافظی به‏منظور رشد سلول‏های بنیادی مزانشیمی برای توسعه استراتژی‏های کارا و جدید در مهندسی بافت و طب ترمیمی مورد استفاده قرار گیرد.
 

بررسی مقایسه‏ای ویژگی‏ها و توانایی تمایز سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق شده از مغز استخوان، بافت چربی و مایع آمنیوتیک به سلول‏های فیبر عدسی چشم

دوره 5، شماره 1، بهار 1393، صفحه 11-22

https://doi.org/10.52547/JCT.5.1.11

هما محسنی کوچصفهانی، محمد نبیونی، نسیم اسلامی، خدیجه بهره بر، پریسا غیبی

چکیده هدف: در این مطالعه، اثر تمایزی مایع زجاجیه بر سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق شده از مغز استخوان، بافت چربی و مایع آمنیوتیک به سلول‏های شبه فیبر عدسی چشم مورد بررسی قرار گرفته است .
موادو روش‏ها: در این کار تجربی سلول‏های بنیادی از مغز استخوان ران و چربی از ناحیه کشاله ران موش های بالغ NMRI و مایع آمنیوتیک از جنین‏های 13 روزه موش‏های NMRI جدا شده و کشت داده شد. مزانشیمی بودن سلول‏ها با مارکرهای سطحیCD31 وCD90  به روش فلوسیتومتری بررسی شد. سپس سلول‏ها تحت القای زجاجیه چشم گاو به ‏مدت ۱٤ روز با درصدهای مختلف 10، 30،20،15 ، 40 و 50 قرار گرفتند. بیان مارکرهای آلفا کریستالین در نمونه‌های تجربی و کنترل با روش ایمونوسیتوشیمی مورد بررسی قرار گرفت .
نتایج: آنالیز فلوسایتومتری مارکرهای سطحی نشان داد که سلول‏های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان و مایع آمنیوتیک و بافت چربی مارکر CD90را (به‏ترتیب 29/29 درصد، 57/0 درصد،82 درصد) بیان می‏کنند. به‏علاوه سلول بنیادی مزانشیمی از هر سه منبع مارکر  CD31  (به‏ترتیب 44/3 درصد، 53/1 درصد، 1/0 درصد) بیان می‏کنند. بررسی‏های ایمونوسیتوشیمی نشان داد که غلظت٤۰  درصد از مایع زجاجیه بر روی سلول‏های بنیادی مزانشیمی بافت چربی و مایع آمنیوتیک و غلظت ١٥ درصد از مایع زجاجیه بر روی سلول‏های مغز استخوان نسبت به سایر غلظت‏ها اثر القایی بیشتری دارد.
نتیجه‏گیری: بر اساس یافته‏های این مطالعه، سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق شده از هر سه منبع در اثر عمل القایی مایع زجاجیه می‏توانند به سلول‏های فیبر عدسی چشم تمایز یابند.

مطالعه مقایسه ای مورفولوژی و بیوشیمی سلول‏های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت قبل و بعد از تمایز استئوژنیک

دوره 3، تابستان 91، تابستان 1391، صفحه 103-111

https://doi.org/10.52547/JCT.3.2.103

چکیده هدف: هدف این مطالعه مقایسه خصوصیات مورفولوژیک و بیوشیمیایی سلول‏های مزانشیم و استئوبلاست در محیط آزمایشگاهی می‏باشد.
مواد و روش‏ها: بعد از استخراج سلول‏های مزانشیم مغز استخوان رت و کشت آنها تا پاساژ سوم، این سلول‏ها در محیط کشت حاوی ترکیبات تمایزی شامل بتا گلیسرول فسفات، دگزامتازون و آسکوربیک اسید به مدت 21 روز کشت شد. سپس مورفولوژی سلول های مزانشیم و تمایز یافته توسط هوخست و آکریدین اورنژ بررسی گردید. همچنین میزان رسوب ماتریکس، میزان کلسیم، فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز در سلول‏های تمایزی و مزانشیم و فعالیت متابولیک سلول های تمایز یافته توسط روش MTT بررسی شد.
نتایج: بررسی‏های مورفولوژیک تغییراتی از قبیل تغییر موقعیت هسته و گرد شدن سیتوپلاسم در سلول‏های تمایز یافته را در مقایسه با سلول‏های مزانشیم نشان داد. همچنین معدنی شدن ماتریکس از روز دهم شروع و در روز 21 به بیشترین میزان خود رسید. در سلول‏های تمایز یافته از روز دهم میزان کلسیم داخل سلولی به صورت معنی داری (05/0p <) افزایش یافت ولی فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز کاهش معنی‏دار (05/0p <) نشان داد. افزایش معنی‏دار (05/0p <) فعالیت متابولیک سلول های تمایز یافته نیز در طی مراحل تمایز مشاهده شد.
نتیجه گیری: علاوه بر تفاوت‏های مورفولوژیک، میزان کلسیم، فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز و فعالیت متابولیک سلول‏های مزانشیم و استئوبلاست، با یکدیگر متقاوت هستند. لذا می توان برای تشخیص تمایز آزمایشگاهی سلول‏های بنیادی مزانیشیم مغز استخوان به استئوبلاست، علاوه بر رنگ آمیزی آلیزارین از فاکتورهای ذکر شده در این پژوهش نیز استفاده کرد.  
 

مقایسه رفتار سلول‏های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت و سلول‏های بلاستمایی لا له گوش خرگوش کاشته شده در داربست بافت فاقد سلول لثه انسان

دوره 3، بهار 91، بهار 1391، صفحه 55-63

https://doi.org/10.52547/JCT.3.1.55

چکیده هدف: هدف از این مطالعه تهیه ماتریکس‏های سه بعدی از بافت لثه انسان و مقایسه القا رفتارهای سلول‏های بنیادی مزانشیمی و بلاستمایی در داربست‏های تهیه شده بود. 
مواد و روش‏ها: بافت‏های حاصل از جراحی‏های لثه در کلینیک دندانپزشکی با استفاده از دو شوینده سدیم دودسیل سولفات و تریتون  X-100 سلول‏زدایی شدند و پس از مراحل شستشو و استریلیزاسیون، به عنوان داربستی جهت کشت با سلول‏های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت مورد استفاده قرار گرفتند. این داربست ها قبل و پس از1،2و4 هفته کشت سلول بر روی آن ها با استفاده از میکروسکوپ نوری و الکترونی بررسی شدند. همچنین داربست سه بعدی تهیه شده، در حلقه بلاستمایی حاصل از پانچ لاله گوش خرگوش قرار داده شد و نمونه‏ها پس از 1، 2و4 هفته بعد از کشت بر اساس تکنیک‏های هیستولوژی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
نتایج: مطالعه داربست‏ها با میکروسکوپ الکترونی نگاره حفظ ماتریکس اپی‏تلیوم و رشته های کلاژن موجود در بافت را نشان داد. در هر دو نمونه ساختارهایی مشابه اپی‏تلیوم ایجاد گردید. علاوه بر آن در سلول‏های بلاستمایی مهاجرت یافته به داربست، القا ترشح سلولی نیز مشاهده شد.
نتیجه گیری:  داربست حاصل از لثه انسان، می‌تواند بستر مناسبی جهت بررسی رفتارهای سلولی باشد. البته آزمایش‏های بیشتر جهت تعیین ماهیت سلول‌های تمایزیافته می‌توانند به پیشرفت دانش ما در رابطه با برهم‌کنش‌های سلول ماتریکس کمک کنند.