فصلنامه
نوع مقاله: علمی - پژوهشی

اثر القا کنندگی ژل آلوئه ورا بر بیان ژن رسپتور فاکتور رشد اپی‏تلیالی در زخم‏های پوستی موش‏های نر Balb/c

دوره 5، شماره 1، بهار 1393، صفحه 53-61

https://doi.org/10.52547/JCT.5.1.53

نرگس نجفی، مهران عربی، حمیرا جعفرزاده

چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی اثرات عصاره ژل گیاه آلوئه ورا بر برخی روندهای مولکولی در فرآیند ترمیم پوست آسیب دیده  موش به انجام رسیده است.
مواد و روش‏ها‏: در این مطالعه تجربی36 سر موش نر سوری Balb/c  استفاده گردیدند. موش‏ها به سه گروه کنترل منفی (پوست سالم)، کنترل کاذب (شم، زخم با تیمار سرم فیزیولوژیک) و تجربی (زخم با تیمار  عصاره ژل آلوئه ورا) تقسیم گردید. بر روی پشت موش‏ها دو زخم یکسان با برداشت کامل پوست ایجاد گردید. در گروه تجربی، روزانه یک بار مقدار 2 گرم از ژل آلوئه ورا به‏صورت یک لایه نازک بر روی سطح زخم‏‏ها (بدون بانداژ) به مدت 16 روز قرار داده شد. پس از روزهای هشتم و شانزدهم از ایجاد زخم، جهت بررسی میزان بیان ژن رسپتور فاکتور رشد اپیدرمی (EGF) و نیز محتوی پراکسیداسیون لیپیدی (LPO)‏، به‏ترتیب از پوست و سرم خون موش‏ها نمونه‏برداری شد و از روش آماریRepeated measures ANOVA با سطح معنی‏داری 05/0>p استفاده گردید.
نتایج‏: عصاره ژل آلوئه ورا سبب افزایش بیان ژن رسپتورEGF  در زخم پوستی گردید. درصد بهبودی زخم‏ها‏ی گروه تجربی افزایش معنی‏داری را نسبت به گروه شم نشان داد. تیمار با آلوئه ورا به‏طور معنی‏داری موجب کاهش محصول نهایی پراکسیداسیون لیپیدها در سرم خون موش‏ها گردید.
نتیجه گیری: عصاره ژل آلوئه ورا قادر به القا بیان ژن رسپتورEGF در پوست آسیب دیده موش‏ها شده و قادر به ایفای یک نقش محوری در فرآیند ترمیم زخم می‏باشد.
 

بررسی اثر بیسفنول A بر تمایز استئوژنیک در سلول‌های بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت بالغ: یک مطالعه‌ی آزمایشگاهی

دوره 10، شماره 1، بهار 1398، صفحه 54-62

https://doi.org/10.52547/JCT.10.1.54

آتنا سادات عظیمی، ملک سلیمانی مهرنجانی، مجید مهدیه

چکیده هدف: هدف از این مطالعه، بررسی اثر بیسفنول A بر تمایز استئوژنیک در سلول‌های بنیادی مزانشیم مغز استخوان مستخرج از رت بالغ بود.
مواد و روش‏ها: سلول‌های بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت، با استفاده از روش فلشینگ استخراج شدند. در انتهای پاساژ سوم، سلول‌ها به گروه‌های کنترل و تیمار شده با غلظت‌های مختلف بیسفنول A (1، 5، 10، 50، 100، 250، 500، 1000، 2000 و 4000 نانومولار) برای مدت 21 روز، در محیط استئوژنیک حاوی 10 درصد سرم جنین گاوی، تقسیم شدند. سپس نسبت معدنی شدن ماتریکس استخوانی، میزان کلسیم خارج سلولی، سطح بیان پروتئین‌های استئوپونتین و استئوکلسین، طی روند تمایز استئوژنیک مورد بررسی قرار گرفت. داده‌ها با روش آماری آنالیز واریانس یک‌طرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و تفاوت میانگین‌ها در سطح 05/0>p معنی‌دار در نظر گرفته شد.
نتایج: کاهش معنی‌دار در میزان معدنی شدن ماتریکس استخوانی، سطح کلسیم، سطح بیان و سنتز استئوکلسین و استئوپونتین در گروه سلول‌های تیمار شده با بیسفنول A در  مقایسه با گروه کنترل، در یک رفتار وابسته به غلظت مشاهده شد (05/0>p). 
نتیجه‏گیری: این نتایج نشان داد که بیسفنولA، به‏عنوان یک آلاینده زیست محیطی، یک کاهش معنی‌دار در تمایز استئوژنیک در سلول‌های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت ایجاد کرد؛ بنابراین، بیسفنولA می‌تواند به‌عنوان یک عامل کاهش‌دهنده در تمایز سلولی در نظر گرفته شود.
 

مقایسه رفتار سلول‏های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت و سلول‏های بلاستمایی لا له گوش خرگوش کاشته شده در داربست بافت فاقد سلول لثه انسان

دوره 3، بهار 91، بهار 1391، صفحه 55-63

https://doi.org/10.52547/JCT.3.1.55

چکیده هدف: هدف از این مطالعه تهیه ماتریکس‏های سه بعدی از بافت لثه انسان و مقایسه القا رفتارهای سلول‏های بنیادی مزانشیمی و بلاستمایی در داربست‏های تهیه شده بود. 
مواد و روش‏ها: بافت‏های حاصل از جراحی‏های لثه در کلینیک دندانپزشکی با استفاده از دو شوینده سدیم دودسیل سولفات و تریتون  X-100 سلول‏زدایی شدند و پس از مراحل شستشو و استریلیزاسیون، به عنوان داربستی جهت کشت با سلول‏های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت مورد استفاده قرار گرفتند. این داربست ها قبل و پس از1،2و4 هفته کشت سلول بر روی آن ها با استفاده از میکروسکوپ نوری و الکترونی بررسی شدند. همچنین داربست سه بعدی تهیه شده، در حلقه بلاستمایی حاصل از پانچ لاله گوش خرگوش قرار داده شد و نمونه‏ها پس از 1، 2و4 هفته بعد از کشت بر اساس تکنیک‏های هیستولوژی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
نتایج: مطالعه داربست‏ها با میکروسکوپ الکترونی نگاره حفظ ماتریکس اپی‏تلیوم و رشته های کلاژن موجود در بافت را نشان داد. در هر دو نمونه ساختارهایی مشابه اپی‏تلیوم ایجاد گردید. علاوه بر آن در سلول‏های بلاستمایی مهاجرت یافته به داربست، القا ترشح سلولی نیز مشاهده شد.
نتیجه گیری:  داربست حاصل از لثه انسان، می‌تواند بستر مناسبی جهت بررسی رفتارهای سلولی باشد. البته آزمایش‏های بیشتر جهت تعیین ماهیت سلول‌های تمایزیافته می‌توانند به پیشرفت دانش ما در رابطه با برهم‌کنش‌های سلول ماتریکس کمک کنند.
 

بررسی تغییرات بافتی کبد در موش‎های صحرایی کلستاتیک در فواصل زمانی مختلف

دوره 4، بهار 92، بهار 1392، صفحه 55-61

https://doi.org/10.52547/JCT.4.1.55

چکیده هدف: در کلستاز تغییر سطح اسیدها، نمک‌های صفراوی و اپیوئیدها با آسیب، فیبروز و نکروز بافت کبدی همراه است. برای بررسی میزان پیشرفت آسیب کبد، این مطالعه تاثیر زمانی بستن مجرای صفراوی بر تغییرات هیستولوژیک کبد موش صحرایی را نشان می دهد.
مواد و روش‌ها: کلستاز به وسیله بستن دو طرفه مجرای صفراوی و سپس قطع آن در موش‌های نر نژاد ویستار ایجاد شد. حیوانات به چهار گروه شامل:  شم و کلستاز (هفت سیزده و بیست و یک روز) تقسیم شدند. موش‌ها تحت بی‎هوشی کشته شده و کبد آن‌ها بلافاصله خارج شد. از نمونه‎های کبد پس از تثبیت و قالب‎گیری، مقاطع بافتی با ضخامت 5 میکرون تهیه گردید. مقاطع با روش هماتوکسیلین- ائوزین رنگ‎آمیزی و با میکروسکوپ نوری بررسی شدند.
نتایج: هفت روز پس از کلستاز نکروز کبدی و به هم ریختن نظم در سلول‌های برش کبد مشاهده گردید. سیزده روز پس از کلستاز سلول‌های نکروتیک افزایش یافته و هسته‌ها پر رنگ و چروکیده مشاهده شدند. 21 روز پس از کلستاز نکروز بافت کبدی به صورت گسترده تر مشاهده گردید. هسته‌ها متراکم شده و تکثیر مجاری مشاهده شد. همچنین مرز سلولی ناپدید شده و بافت منظم نبود.
نتیجه گیری: داده‌‌ها نشان داد که در نتیجه پیشرفت بیماری و تجمع اسیدها و نمک های صفراوی، ایجاد تغییرات بافتی مانند نکروز و فیبروز بسیار سریع بوده و آسیب‎های بافت کبد به سمت ایجاد سیروز به خوبی نشان دهنده نیاز به تشخیص و درمان سریع می‌باشد.
 
 

بررسی ترمیم نقص جزئی استخوان ران با استفاده از غشاء ژلاتین- کیتوسان و سلول های بنیادی مغز استخوان در موش صحرایی نر بالغ نژاد Albino Wistar (ارزیابی هیستومورفومتریک وایمونوهیستوشیمی)

دوره 7، شماره 1، بهار 1395، صفحه 59-69

https://doi.org/10.52547/JCT.7.1.59

آسا اجودانی، مهر انگیز صدوقی، سید همایون صدرایی، غلامرضا کاکا

چکیده هدف: این تحقیق به بررسی هیستومورفومتریک و ایمونوهیستوشیمی ترمیم نقص جزئی استخوان ران توسط سلول‏های BMSCs و غشای ژلاتین- کیتوسان در موش صحرایی بالغ نژاد آلبینو - ویستار پرداخته است. مواد و روش‏ها: در این بررسی تجربی60 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد آلبینو- ویستار به‏طور تصادفی در پنج گروه مساوی قرار گرفتند: گروه شاهد که بعد از ایجاد نقص هیچ درمانی دریافت نکردند، گروه شم که بعد از ایجاد نقص محیط کشت به‏صورت موضعی در محل تزریق شد، گروه ژلاتین – کیتوسان که از غشا در محل نقص استفاده شد، گروه سلول که پیوند غیر اتولوگ سلول‏های BMSC به‏صورت موضعی در محل نقص انجام شد، گروه سلول - غشاء که سلول به‏همراه غشاء ژلاتین – کیتوسان در محل نقص پیوند شد. نتایج: میانگین مساحت ترابکولای استخوانی در گروه‏های غشا و سلول  نسبت به گروه شاهد افزایش معنی‏داری را نشان داد. میانگین تعداد استئوسیت‏ها در ناحیه نقص در گروه سلول نسبت به گروه شاهد افزایش معنی‏داری نشان داد. میانگین تعداد استئوسیت‏ها در گروه‏های شم و غشا نسبت به گروه شاهد اختلاف معنی‏داری نداشت ولی این میانگین درگروه سلول- غشا  نسبت به گروه شاهد کاهش معنی‏داری داشت  (001/0p <). نتیجه گیری: پیوند سلول‏ها در ترمیم نقص موثر بوده و غشا هم می‏تواند به ترمیم نقص  کمک نماید ولی استفاده از سلول به‏همراه غشا کمک چندانی به ترمیم نقص جزئی  استخوان ران نمی‏کند.

بررسی تاثیر نانوذره و بالک اکسید روی بر بیان ژن‌های پراکسیداز و دلتا 1-پرولین-5-کربوکسیلات سنتتاز و فعالیت آنزیم پراکسیداز و محتوای پرولین در گیاه‫چه‌های ازمک

دوره 10، شماره 2، تابستان 1398، صفحه 118-132

https://doi.org/10.52547/JCT.10.2.118

علی ریاحی مدوار، مهشید قاضی‫زاده احسایی، فرشته جدید بنیاد، احسان نصیری‌فر

چکیده هدف: ارزیابی تاثیر نانوذره اکسید روی در مقایسه با اثرات فرم بالک آن بر فعالیت آنزیم پراکسیداز، بیان ژن­ پراکسیداز، محتوای پرولین و بیان ژن آنزیم 1-پرولین-5-کربوکسیلات سنتتاز (P5CS) در گیاهچه­های ازمک.
مواد و روش‏ها: گیاه­چه­های ازمک با سه تکرار مستقل و در قالب طرح کاملاً تصادفی بمدت 7 روز در حضور غلظت‌های مختلف این ذرات رشد کردند، سپس پارامترهای مذکور اندازه­گیری شدند.
نتایج: درحالی‏که فعالیت آنزیم پراکسیداز در تیمار با ذرات نانو و بالک به‫ترتیب در حضور غلظت­های بالاتر از 50 و 100 میلی‫گرم بر لیتر نسبت به نمونه شاهد به‏طور معنی­داری افزایش نشان داد، بیان ژن پراکسیداز در آن‏ها مشابه نمونه شاهد بود. از طرف دیگر، محتوای پرولین گیاهچه‌های تیمار شده، هماهنگ با افزایش غلظت نانو­ذره در محیط در مقایسه با نمونه شاهد به‏طورمعنی­داری افزایش یافت، درحالی‏که تفاوت معنی‏داری در بیان ژن P5CS در تیمارهای مختلف نسبت به نمونه شاهد مشاهده نشد. در گیاهچه‫های تیمار شده با فرم بالک، محتوای این اسید­آمینه تا غلظت 100 میلی‏گرم بر لیتر به‏طور معنی­داری افزایش و در غلظت‏های بالاتر از 250 میلی‏گرم بر لیتر به‏صورت معنی­داری نسبت به نمونه شاهد کاهش نشان داد. بیان ژن P5CS درگیاهچه‫­های تیمار شده با فرم بالک نیز تا غلظت 500 میلی‏گرم بر لیتر مشابه نمونه شاهد بود و در حضور بالاترین غلظت این ذره به‏صورت معنی­داری کاهش نشان داد.
نتیجه گیری: از مجموع نتایج چنین به‏نظر می­رسد که نانوذره اکسید روی نسبت به فرم بالک تاثیر کمتری بر پارامترهای ذکر شده داشته است که احتمالا به‏دلیل آزاد شدن کمتر یون روی تحت این شرایط باشد.

تأثیر تنش شوری بر انواع پروتوکلروفیلید گندم (Triticum aestivum)

دوره 2، تابستان 90، تابستان 1390، صفحه 135-145

https://doi.org/10.52547/JCT.2.2.135

چکیده هدف: تأثیر تنش شوری بر مراحل اولیه نمو نهال‌های گندم اتیوله مورد مطالعه قرار گرفت.
مواد و روش‏ها: دانه ارقام مقاوم و حساس گندم در تاریکی و در محیط غذایی دارا یا فاقد 200 میکرو مول NaCl رشد کردند. میزان پروتوکلروفیلید گیاهان با روش اسپکتروسکوپی محاسبه شد. طیف فلورسانس گیاهان در دمای پایین (196- درجه سانتی‏گراد) ثبت شد. فلورسانس انواع پروتوکلروفیلید، که در محدوده 655 و 633 نانومتر دارای قله‌هستند، محاسبه شد. همچنین نسبت کلروفیلید  تازه تشکیل شده به پروتوکلروفیلید نانور ‌فعال در برگ‌هایی که به آنها فلاش تابانیده شده بود محاسبه گردید. این محاسبه میزان تغییر شکل نوری را نشان می‌دهد. میزان کلروفیل a نیز بعد از قرار گرفتن نمونه‌ها در نور، با روش اسپکتروسکوپی، اندازه‌گیری شد. در هر آزمایش حداقل پنج تکرار مورد بررسی قرار گرفته است.
نتایج: تیمار شوری در هر دو رقم منجر به افزایش قابل ملاحظه میزان پروتوکلروفیلید در نمونه‌های اتیوله و کلروفیلید در نمونه‌های نور دیده گردید. تنش شوری بر نسبت پروتوکلروفیلید نور‌فعال به نانور ‌فعال و کلروفیلید تازه تشکیل شده موثر بود. تفاوت در رشد، بین نمونه‌های تیمار شده و شاهد کاملا مشخص بود. برگ‌های حاصل از گیاهان پیش تیمار شده با شرایط تنش شوری و در تاریکی بعد از قرار گرفتن در روشنایی و در محیط تنش (دارای 200 میکرو مول نمک اضافی) کلروفیل a بیشتری نسبت به گیاهان رشد یافته در محیط شاهد و در تاریکی که تحت شرایط مشابه نمونه‌های فوق الذکر قرار گرفتند تولید کردند.
نتیجه گیری: به نظر می‌رسد افزایش پروتوکلروفیلید بلند موج، بخشی از مکانیسم حمایتی در برابر تنش شوری است.
 

تاثیر همزمان شیکونین و گلوتاتیون پروکسیداز-1 بر افزایش بقا نورون‏های دوپامین ساز در برابر مسمومیت پارکینسونی

دوره 3، تابستان 91، تابستان 1391، صفحه 153-160

https://doi.org/10.52547/JCT.3.2.153

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی تاثیر آنزیم گلوتاتیون پراکسیداز-1 و شیکونین بر افزایش بقاء نورونهای دوپامین ساز در برابر مسمومیت پارکینسونی بود.
مواد و روش ها: برای افزایش بیان ژن گلوتاتیون پراکسیداز-1 (GPX-1) در نورونهای دوپامین ساز، لنتی ویروس‏های نوترکیب ناقل این ژن همراه با ژن گزارشگر GFP ساخته شد و برای آلوده سازی نورونها استفاده گردید. بدنبال افزایش بیان GPX-1 در نورونهای آلوده شده به ویروس، میزان بقاء این نورونها در برابر مسمومیت پارکینسونی و نیز تیمار آن‏ها با شیکونین، اندازه گیری شد.
نتایج: به دنبال بیان ژن GFP که در زیر میکروسکوپ فلورسنس مشاهده شد، افزایش بیان ژن GPX-1 نیز با تکنیک RT-PCR به اثبات رسید. نتایج این آزمایشات نشان داد که هم افزایش بیان ژن GPX-1 و هم تیمار نورون ها با شیکونین بطور جداگانه ای باعث افزایش معنی داری در بقاء این نورونها در برابر مسمومیت پارکینسونی نسبت به نورونهای طبیعی و نورونهای کنترل (آلوده شده با pLV-EGFP) گردید. درصد بقاء پس از افزایش بیان GPX-1 در حدود 14 درصد و پس از افزایش شیکونین 11 درصد بیشتر از حالت بدون تیمار برآورد گردید. مهم‏تر آنکه حضور توام این دو عامل درصد بقاء را تا 29 درصد افزایش داد.
نتیجه گیری: نتایج حاصله نشان داد که افزایش بیان ژن GPX-1 و تیمار سلول‏ها با شیکونین علاوه برآن‏که بطور جداگانه بر بقاء سلول‏ها در برابر توکسین پارکینسونی تاثیر فزاینده دارند، در صورت حضور هم‏زمان، یک تاثیر هم افزایی داشته و احتمالا بطور سینرژیک عمل می‏نمایند.
 

بررسی اثرحفاظتی نانواکسید روی بر پارامترهای هیستولوژیک بیضه در رت های تیمار شده با داکسوروبیسین

دوره 4، تابستان 92، تابستان 1392، صفحه 159-167

https://doi.org/10.52547/JCT.4.2.159

چکیده هدف: داروی ضد سرطان داکسوروبیسین علی‏‏‏رغم کاربرد گسترده، دارای اثرات سمی بر قسمت‏های مختلف بدن از جمله اندام‏های جنسی دارد. هدف از این مطالعه بررسی اثر حفاظتی نانواکسید روی برسمیت تولیدمثلی القا شده توسط داکسوروبیسین بود. 
مواد و روشها: در این مطالعه تجربی رت‏های نر بالغ ویستار به طور تصادفی به چهار گروه شامل یک گروه کنترل و سه گروه تجربی تقسیم شدند. گروه کنترل سالین دریافت کرد، در حالی‏که گروه‏های تجربی به ترتیب داکسوروبیسین) 6 میلی‏گرم بر کیلوگرم)، نانواکسید روی (5 میلی‏گرم بر کیلوگرم)، و داکسوروبیسین همراه با نانواکسید روی دریافت نمودند. رت‏ها به مدت 3 روز تحت تیمار قرار گرفتند. 28 روز پس از پایان تیمار تغییرات بافتی سیستم تناسلی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: داکسوروبیسین در گروه تجربی1 سبب درهم ریختگی اپی‏تلیوم ژرمینال، دفرمه شدن سلول‏ها و افزایش فضای بینابینی شد. همچنین تعداد اسپرماتوسیت های اولیه، اسپرماتیدها و سلول‏های لایدیگ در این گروه نسبت به گروه کنترل کاهش معنی‏دار نشان داد. شاخص تمایز توبولی (TDI) و  شاخص اسپرمیوژنز  (SPI)نیز نسبت به گروه کنترل کاهش معنی دار پیدا کرد، درحالی‏که درصد توبول‏های تخریب شده افزایش نشان داد. استفاده مشترک نانواکسید و داکسوروبیسین توانست اختلالات فوق را بطور معنی‏داری بهبود بخشد.
نتیجه گیری: یافته‏های این مطالعه نقش نانواکسید روی را در ممانعت از سمیت القا شده توسط داکسوروبیسین در سیستم تولیدمثل نر نشان می‏دهد.

بهینه سازی کالوس زایی و تاثیر الیسیتور‌‌های زیستی و غیر زیستی بر میزان ترکیبات فنلی و فلاونوئیدی سیاه‌دانه در شرایط آزمایشگاهی

دوره 8، شماره 2، تابستان 1396، صفحه 165-184

https://doi.org/10.52547/JCT.8.2.165

علی سبحانی زاد، محمود سلوکی، بهمن فاضلی نسب

چکیده هدف: هدف از تحقیق، بهینه‌سازی کالوس­زایی و بررسی اثر الیسیتورهای عصاره مخمر و نانو نقره بر میزان ترکیبات فنلی و فلاونوئیدی گیاه دارویی سیاه‌دانه تحت شرایط کشت بافت است.
مواد و روش­ها: آزمایش به‌صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی در سه تکرار انجام شد. فاکتورهای کالوس­زایی: ریزنمونه (ریشه، هیپوکوتیلدون، برگ و کوتیلدون) و تنظیم‌کننده رشد 2,4-D (1، 2، 4 و 8 میلی‌گرم در لیتر) به‫همراه BAP (25/0، 5/0 و 1 میلی‌گرم در لیتر)) در محیط کشت پایه MS و همچنین در بررسی اعمال الیسیتور؛ عصاره مخمر (100، 250 و 500 میلی‌گرم در لیتر) و نانو نقره (30، 60 و 90 میلی‌گرم در لیتر) در دو بازه زمان 3 و 7 روزه بودند.
نتایج: نتایج نشان داد ریزنمونه هیپوکوتیلدون و اثر متقابل BAP (mg/l25/0) و 2,4-D (mg/l4) مؤثرترین بر درصد کالوس­زایی بودند. باززایی مستقیم حاصل از اثر متقابل BAP (mg/l5/0)، 2,4-D (mg/l1) و ریزنمونه ریشه بود. مؤثرترین تیمار بر میزان فنل کل، اثر تکی تیمار عصاره مخمر (ppm 250) در بازه زمان 7 روزه بود. HPLC برای کوئرستین (یکی از اجزای فلاونوئید) نشان داد که موثرترین تیمار اثر متقابل نانو ذرات نقره (30 میلی‌گرم) و عصاره مخمر (250 میلی‌گرم) در بازه زمانی 3 روزه بوده است.
نتیجه­گیری: بیشترین میزان کالوس­زایی از ریزنمونه هیپوکوتیلدون و بهترین باززایی مستقیم از ریزنمونه ریشه و جهت افزایش فنل کل بایستی صرفا از عصاره مخمر آن‌هم در بازه زمانی 7 روزه و افزایش میزان فلاونوئید از اثر متقابل نانو ذرات نقره (30 میلی‌گرم) و عصاره مخمر (250 میلی‌گرم) در بازه زمانی 3 روزه استفاده کرد.
 

تاثیر واریس ورید تخمدانی بر هیستومورفولوژی و هیستومورفومتری‏های تخمدان موش صحرایی بالغ

دوره 7، شماره 2، تابستان 1395، صفحه 171-178

https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.171

سیمین فاضلی پور، نیلوفر عباسی

چکیده هدف: هدف از این مطالعه تعیین این‏که آیا واریس ورید تخمدانی می‏تواند موجب تغییر در تعداد و اندازه فولیکول‏های تخمدانی شود، می‏باشد                                                                            
مواد و روش‏ها: در این مطالعه سه گروه ده تایی موش صحرایی ماده شامل گروه کنترل، شم و واریکوسل در نظر گرفته شدند. گروه واریسی تحت عمل جراحی قرار گرفتند و ورید تخمدانی چپ به‏طور نسبی بسته شد. بعد از دو ماه حیوانات تشریح و تخمدان آن‏ها بلافاصله خارج  شده و مقاطع بافتی با قطر 7 میکرومتر از تخمدان تهیه شدند. آنها پس از رنگ آمیزی با  هماتوکسیلین-ائوزین با میکروسکوپ نوری مورد مطالعه قرار گرفتند. داده‏ها با استفاده از آزمون‏های آنالیز واریانس یک‏طرفه تجزیه و تحلیل شدند. سطح معنی‏داری، 05/0p < در نظر گرفته شد.
نتایج: آنالیز آماری نشان داد تعداد فولیکول‏های بدوی در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل و شم افزایش معنی‏داری داشته است. تعداد فولیکول های اولیه، ثانویه و گراف در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل کاهش معنی داری داشته است. اندازة فولیکول‏ها به جز فولیکول ثانویه در بین گروه کنترل و واریسی تغییر معنی‌داری نداشته است. اندازة فولیکول‏های ثانویه در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل کاهش معنی‏داری داشته است p <0.05).).
نتیجه‏گیری: واریس ورید تخمدانی باعث کاهش رشد فولیکول‏های تخمدانی شده و در مواردی باعث کاهش اندازه آن‏ها و ناباروری می‏گردد.

تاثیر دوزهای مختلف نانو ذرات نقره بر پارامترها، ساختار کروماتین و DNA اسپرم موش

دوره 6، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 177-185

https://doi.org/10.52547/JCT.6.2.177

مهناز یاوری، علیرضا طالبی، سعید رضایی زارچی، سید علیرضا رضوی ششده

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثرات مخرب دوزهای مختلف نانوذرات نقره بر پتانسیل باروری، ساختار کروماتین و DNA اسپرم اپیدیدیمی موش بود.
مواد و روش‏ها: تعداد 24 موش نر سوری در چهار گروه 6 تایی شامل یک گروه کنترل و سه گروه مطالعه جهت تجویز دهانی نانوذرات نقره با دوزهای مختلف 50، 100 و 200 میکرو لیتر بر کیلوگرم در روز به‏مدت 5 هفته در نظر گرفته شدند. سپس اسپرم های اپی‏دیدیمی برای آنالیز پارامترهای اسپرم به روش‏های معمول میکروسکوپی و بر اساس معیارهای قانون WHO آسپیره شدند. تراکم کروماتین، شدت ناهنجاری و میزان پروتامین کروماتین اسپرم با سه روش سیتوشیمی مختلف به‏ترتیب شامل انیلین بلو، تولوئیدن بلو و کرومومایسین A3 ارزیابی گردیدند.
 نتایج: نتایج نشان داد که سومین گروه (گروه دریافت کننده بالاترین دوز نانوذرات نقره) در مقایسه با گروه کنترل و سایر گروه های مورد بررسی دارای کمترین تعداد، کمترین درصد اسپرم‏های با حرکت سریع و کمترین درصد اسپرم های با مورفولوژی نرمال بودند. گروه های II و III، اختلاف معنی‏داری را با سایر گروه‏ها در میزان تراکم کروماتین و نقص پروتامین اسپرم نشان دادند.
نتیجه گیری: در این مطالعه، تاثیرات منفی نانو ذرات نقره بر پارامترها، ساختار کروماتین و  DNAاسپرم موش، مشاهده گردید. تصور می‏شود که اثر منفی نانوذرات نقره بر کیفیت اسپرم قابل ملاحظه بوده و وابسته به دوز مصرفی می‏باشند.
 

تهیه داربست زیستی مشتق از مثانه گوسفند و بررسی زیست سازگاری و ویژگی‮های مکانیکی داربست

دوره 10، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 181-192

https://doi.org/10.52547/JCT.10.3.181

رضا نجفی ‏زنگیر، اسداله اسدی، صابر زهری

چکیده هدف: تهیه داربست زیستی مشتق از مثانه گوسفند با روش ترکیبی (فیزیکی وشیمیایی) و بررسی زیست سازگاری داربست
مواد و روش‏ها: سلول‏زدایی مثانه گوسفند به‏روش فیزیکی و شیمیایی انجام شد. قطعات مثانه به‏مدت 24 ساعت در فریزر 4- درجه سانتی گراد  قرار گرفته و هر 6 ساعت به‏مدت 10 دقیقه در محلول (1/0 درصد) سدیم‏ آزید گذاشته شد. بعد از 24 ساعت به‏مدت 2 و 1 ساعت به‏ترتیب در فریزر 20- و 40- درجه سانتی گراد  قرار داده شدند. سپس نمونه‏ها در 5 مرحله 2 دقیقه‏ایی توسط لوله سرد در ازت مایع قرارگرفته و توسط بافر فسفات نمکی حاوی (1/0 درصد) سدیم‏آزید شست‏وشو شدند. در سلول‏زدایی شیمیایی تمامی قطعات مثانه به‏مدت 24 ساعت در محلول سدیم‏ دودسیل سولفات همراه با همزدن آرام گرفته، پس از شست‏و‏شوی نمونه‏ها با آب مقطر، به‏وسیله اتانول 75 درصد و پراستیک اسید 2/0 درصد استریل شدند و در نهایت به‏مدت 24 ساعت در محلول نمک فسفات قرار گرفتند.
نتایج: مطالعات میکروسکوپی نوری و الکترونی نشان داد که سلول‏های بنیادی کشت شده بر روی داربست مثانه گوسفند، در روزهای 3، 5 و 7 با گذشت زمان سازگاری افزاینده داشته و در پایان روز 7 داربست مثانه بیشترین زیست سازگاری را نشان می دهد.
نتیجه‏گیری: مثانه گوسفند سلول‏زدایی شده، زیست سازگاری مناسبی را دارا بوده و به‏عنوان داربست زیست سازگار غیرسمی بالقوه در مهندسی بافت و پزشکی بازساختی می‏تواند مطرح شد.
 

مهار رشد و القای آپوپتوزیس توسط متابولیت های محلول در اتر باکتری Streptomyces sp. ABRIINW 111 در سلول‏های K562 لوسمی میلوییدی انسان

دوره 2، پاییز 90، پاییز 1390، صفحه 225-234

https://doi.org/10.52547/JCT.2.3.225

چکیده هدف: از آنجایی که القای آپوپتوزیس در سلول‏های سرطانی یکی از روش های مناسب برای درمان سرطان بوده و یافتن ترکیبات ضدسرطان جدید به ویژه ترکیبات القاء کننده آپوپتوزیس اولویت تحقیقاتی محسوب می‏گردد، لذا در این مطالعه متابولیت‏های محلول در اتر باکتری بومی ایران به نام Streptomyces sp. ABRIINW 111 جدا سازی و اثرات ضدسرطانی متابولیت‏ها با استفاده از رده سلولی K562 لوسمی میلوییدی مزمن مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روش‏ها: سلول‏های K562 با غلظت‏های مختلف متابولیت‏های محلول در اتر و برای مدت زمان 12 تا 72 ساعت تیمار شد. از آزمون دفع رنگ تریپان بلو و آزمون قطعه قطعه شدن DNA به ترتیب برای بررسی مهار رشد و وقوع آپوپتوزیس استفاده شد.
نتایج: متابولیت‏های محلول در اتر باعث مهار رشد وابسته به غلظت و زمان در سلول‏های K562 گردید، بطوری که میزان IC50 24 و 48 ساعت به ترتیب برابر 1000 و 400 نانوگرم بر میلی‏لیتر بود. به علاوه، این متابولیت‏ها باعث کاهش معنی‏دار (05/0P <) در زیستایی سلول‏های K562 شد. نتایج حاصل از مشاهدات میکروسکوپ نوری و آزمون قطعه قطعه شدن DNA حاکی از القای آپوپتوزیس در سلول‏های K562 بود.
نتیجه گیری: به طور کلی، با توجه به نقایص به وجود آمده در فرآیند آپوپتوزیس در سلول‏های سرطانی و نیز وجود مقاومت دارویی در این سلول‏ها، شناسایی ترکیبات جدید القا کننده آپوپتوزیس همانند متابولیت‏های محلول در اتر می‏تواند برای مطالعات بیشتر در زمینه درمان سرطان کمک کننده باشد.
 

اثر داروی ضدافسردگی دولوکستین بر سلول‌های سرتولی TM4: بررسی بیان ژن‫های Bax و Cx43 ‬‬‬‬‬‬‬‬‬

دوره 13، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 235-247

https://doi.org/10.52547/JCT/13.3.235

مژده مکوندیان، مهناز آذرنیا، الهه امینی، حدیث زینلی، آزاده نیک نژاد

چکیده هدف: از چالش­های عمده بشریت افزایش افسردگی و اختلال عملکرد جنسی ناشی از داروهای ضدافسردگی است. با توجه به نقش سلول­های سرتولی در اسپرماتوژنز، پژوهش حاضر، اثر داروی دولوکستین را بر زنده­مانی، آپوپتوزیس و بیان ژن­های Bax و­ (Connexin 43) Cx43 در سلول­های سرتولی بررسی کرده است. مواد و روش‌‌ها: سلول­های TM4  در محیط DMEM/F12 حاوی %5/2  FBS، 5%  سرم اسب و %1  پنی سیلین-استرپتومایسین کشت شدند. دولوکستین با دوزهای 30،60، 15، 5/7، 75/3 میکرو­گرم/ میلی­لیتر در زمان­های 24 تا 72 ساعت روی سلول­ها اثر داده شد. آزمون MTT جهت ارزیابی زنده­مانی سلول­ها، فلوسایتومتری جهت ارزیابی آپوپتوزیس و RT-qPCR جهت بررسی بیان ژن Bax  (عامل پیش­برندۀ آپوپتوزیس) و Cx43 (ضروری برای اسپرماتوژنز) انجام شد. نتایج: دولوکستین در یک الگوی وابسته به دوز و زمان، بقای سلولی را کاهش داد. بر اساس داده­های MTT دوز IC50 15 میکروگرم/ میلی­لیتر در 48 ساعت محاسبه گردید (p≤0.05). آپوپتوزیس سلول­های TM4 نسبت به گروه کنترل در دوز میانه مهاری 15 میکروگرم/ میلی­لیتر دولوکستین، افزایش یافت (p≤0.01). RT-qPCR حاکی از افزایش بیان ژن­های Cx43 (p≤0.05) و Bax (p≤0.01) تحت تاثیر دولوکستین بود. نتیجه­گیری: با توجه به داده­های فلوسایتومتری و افزایش بیان ژن Bax، دولوکستین با القای آپوپتوزیس در سلول­های سرتولی می­تواند عاملی منفی و مخرب در پیشبرد اسپرماتوژنز در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، دولوکستین با افزایش سطح بیان ژن Cx43، نقل و انتقالات مولکولی توسط اتصالات شکافدار را بین سلول­های سرتولی افزایش داده و می‫تواند باعث انتقال سیگنال­های پیش برنده آپوپتوزیس به سلول­های دودومان اسپرماتوژنیک و در نتیجه کاهش کیفیت اسپرماتوژنز ­شود. 

ارزیابی جوانه‌زنی بذر، رشد و آناتومی گیاه Salsola arbuscula Pall. تحت تنش شوری در شرایط کشت در شیشه

دوره 3، پاییز 91، پاییز 1391، صفحه 237-249

https://doi.org/10.52547/JCT.3.3.237

چکیده هدف: در این پژوهش اثر تنش شوری بر جوانه‌زنی بذر، آناتومی برگ و ساقه و پارامترهای رشد در گیاهان ده ‌و شصت روزه گونه   Salsola arbuscula مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روش‌ها: بذر گیاه Sasola arbuscula در دو محیط WA (حاوی 0، 100، 200، 250 و300 میلی‏مولار سدیم کلراید) و MS (حاوی 0، 100، 200، 250، 275 و 300 میلی‏مولار سدیم کلراید)، در شرایط در شیشه کشت و به ترتیب گیاهان 10 و 60 روزه به منظور بررسی جوانه زنی بذر و فاکتورهای رشد استفاده شدند. آناتومی برگ گیاه دو ماهه نیز بررسی شد. درصد جوانه‌زنی در محیط MS (حاوی0، 100، 200، 250، 300، 350 و 400 میلی‏مولار سدیم کلراید)، همچنین درصد جوانه‌زنی پس از احیا در محیط MS (حاوی 300، 350 و 400 میلی‏مولار سدیم کلراید) نیز مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج به دست آمده کاهش درصد جوانه‌زنی و قدرت احیا در این گیاه را نشان داد. با افزایش غلظت سدیم کلراید پارامترهای رشد و آناتومی در گیاهان ده و شصت روزه تغییرات گسترده‌ای را نشان داد.
نتیجه گیری: گیاه Salsola arbuscula هالوفیت می‌باشد که در غلظت‌های اولیه شوری نسبت به شرایط کنترل رشد بهتری را نشان می‌دهد. همچنین برخلاف گیاهان گلیکوفیت محتوای آبی خود را در طول تنش حفظ کرده و از قدرت احیا در جوانه‌زنی برخوردار می‌باشد. این ویژگی‌ها به حفظ نسل گیاه کمک می‌کند.
 
 

مهار تکثیر سلول‌های Calu-6 سرطان ریه با استفاده از shRNA ژن Cdc42

دوره 8، شماره 3، پاییز 1396، صفحه 261-270

https://doi.org/10.52547/JCT.8.3.261

زهره قمبری، محمد نبیونی، هانیه جلالی، لطیفه کریم زاده

چکیده هدف: در پژوهش حاضر بیان ژن Cdc42 در سلول‌های Calu-6 مربوط به کارسینومای ریه با استفاده از سیستم مهاری shRNA کاهش یافته و اثرات این کاهش بر رشد و تکثیر سلولی بررسی شد.
مواد و روش‌ها: به‫منظور کاهش بیان ژن Cdc42 از مکانیسم مهاری shRNA استفاده شد. سیستم‌ لنتی‌ویروسی برای رسانش shRNA اختصاصی ژن Cdc42 به سلول‌های Calu-6 انتخاب شد. لنتی‌ویروس‌های نوترکیب به‫کمک لیپوفکتامین و از طریق ترانسفکشن هم‫زمان سه پلاسمید pMD2G، psPAX2 و p-GFP-C-shLenti به‫درون سلول‌های 293T تولید شد. سلول‌های Calu-6 تحت تیمار با لنتی‌ویروس نوترکیب قرار گرفتند. صحت ترانسداکشن با میکروسکوپ فلورسنس مورد بررسی قرار گرفت. بررسی ماندگاری زیستی سلول‌های Calu-6، با انجام سنجش MTT انجام شد.
نتایج: بررسی‌های میکروسکوپ فلورسنس در 48 ساعت پس از ترانسفکشن نشان داد حدود 80 درصد سلول‌های 293T ترانسفکت شدند.
نتایج میکروسکوپ فلورسنس پس از تیمار سلول‌های Calu-6 با ویروس نشان دهنده صحت ترانسداکشن این سلول‌ها است سنجش MTT نیز نشان داد که سرعت رشد سلول‌های ترانسداکت شده با لنتی‌ویروس حاوی Cdc42-shRNA در مقایسه با سلول‌های کنترل، 58 درصد و نسبت به سلول‎های کنترل منفی 40 درصد کاهش یافت.
نتیجه‌گیری: لنتی‌ویروس‌های نوترکیب، وکتورهای مناسبی جهت انتقال shRNA-Cdc42 به سلول‌های Calu-6 بوده و این انتقال منجر به کاهش تکثیر سلول‌های Calu-6 شد. کاهش میزان تکثیر سلول‌های سرطان ریه به‫واسطه سیستم مهاری لنتی‌ویروسی- shRNA یک اثر پایدار و طولانی مدت می‌باشد که می‌تواند در ژن‌درمانی این سرطان مورد توجه قرار گیرد.
 

تکوین بلاستومرهای منفرد جداشده از جنین‌های 2 سلولی و 4 سلولی موش به بلاستوسیست‌ جهت استخراج و تولید سلول‌های بنیادی جنینی بدون استفاده از سلول‌های تغذیه کننده

دوره 9، شماره 3، پاییز 1397، صفحه 261-278

https://doi.org/10.52547/JCT.9.3.261

فرشید یکانی، مهناز آذرنیا

چکیده هدف: تعیین شرایط بهینه که در آن بلاستومرهای جنین­های 2 و 4 سلولی موش با کیفیت بالایی به بلاستوسیت تکوین پیدا کنند و تولید سلول­های بنیادی جنینی(ESC) از این بلاستوسیست­ها بدون حضور سلول­های تغذیه کننده.
مواد و روش­ها: ابتدا جنین­های 2 و 4سلولی از اویداکت­ موش­های NMRI جمع آوری شدند. بلاستومرها جدا شده و در سه وضعیت منفرد، گروهی و هم­کشتی با جنین در محیط کشت با حجم 1و5 میکرولیترکشت شدند. سپس بلاستوسیست­های حاصل، بر روی ظروف کشت پوشیده شده با ژلاتین کشت شدند تا به سلول­های ES تبدیل شوند. بیان نشان‫گرهای اختصاصی برای بلاستوسیست­ها و سلول­های ES مشتق شده به‫روش ایمونوسیتوشیمی و PCR بررسی شد.
نتایج:  ثابت شد که حجم 1 میکرولیتر بهتر از 5 میکرولیتر عمل کرد و در حالت هم­کشتی با جنین و کشت گروهی، در مقایسه با کشت منفرد نتیجه بهتری حاصل شد و درصد بلاستوسیست­های حاصل به‫طور معنی‫داری بالا بود. ارزیابی بیان Oct4 که در ناحیه ICM (توده سلولی داخلی) بلاستوسیست بیان می­شود و شمارش سلول، ثابت کرد که کمیت و کیفیت با هم افزایش می­یابد. همچنین مشخص شد که پتانسیل بلاستومرهای 4 سلولی نسبت به 2 سلولی پایین می­باشد. بلاستوسیست­های مشتق از کشت منفرد بلاستومرها توانستند در محیط اختصاصی، تبدیل به سلول­های ES شوند و این سلول­ها توانایی تمایز به سلول­های مختلف را هم نشان دادند.
نتیجه­گیری: روش مطالعه حاضر برای بررسی پتانسیل تکوینی بلاستومرها و تولید سلول­های ES می­تواند برای سایر گونه­ها کاربرد داشته باشد. تولید سلول­های ES بدون سلول­های تغذیه کننده، در مورد انسان موضوع بسیار پراهمیت و پر چالشی می­باشد.
 

مطالعه بیان ژن‏های کلیدی در بیوسنتز مونوترپن‏ها در بافت‏های مختلف و در پاسخ به الیسیتورهای غیرزیستی در گیاه دارویی مرزه تابستانه (hortensis Satureja)

دوره 7، شماره 3، پاییز 1395، صفحه 275-291

https://doi.org/10.52547/JCT.7.3.275

سارا قبادی، اسعد معروفی، محمد مجدی

چکیده هدف: هدف از این تحقیق بررسی بیان ژن‏های کلیدی 1-دی‌اکسی دی‌زایلولز-5-فسفات ردوکتوایزومراز (DXR) و گاماترپینن‌سنتاز (GTS) در مسیر بیوسنتز تیمول و کارواکرول در گیاه مرزه تابستانه (Satureja hortensis) یکی از گیاهان دارویی مهم متعلق به خانواده نعناعیان و از منابع مهم ترکیبات فوق بود.
مواد و روشها:  تیمار گیاهان با اسیدسالیسیلیک، متیل جاسمونات و  اشعه UV-B انجام گرفت. RNA  از گیاهان شاهد و تحت تیمار استخراج شد و سپس cDNA سنتز شد. آغازگر‏ها جهت جداسازی و بیان ژنهای DXR و GTS طراحی شدند. بیان ژن‏های مورد مطالعه به‏روش RT-PCR نیمه کمی بررسی شد.
نتایج: قطعاتی از ژن‏های GTS و DXR توالی یابی شدند. نتایج بررسی بیان ژن در سطح رونوشت نشان داد که هر دو ژن DXR و GTS در بافت‏های مختلف (ریشه، ساقه، برگ و گل آذین) دارای بیان‏های متفاوتی هستند و در بافت‏های هوایی به‏ویژه گل آذین و برگ دارای بیان بیشتری می‏باشند. همچنین بیان این ژن‏ها تحت تاثیر الیسیتورهای غیر زیستی شامل اسید سالیسیلیک‏، متیل جاسمونات و اشعه UV-B تغییرات چشم‏گیری نشان می‏دهد.
نتیجهگیری:  تحت شرایط کنترل شده با به‏کارگیری الیسیتورهای غیر زیستی شامل اسید سالیسیلیک‏، متیل جاسمونات و اشعه UV-B می‏توان بیان ژ‏ن‏های DXR و GTS را بالا برده و احتمالا تولید متابولیت ثانویه تیمول و کارواکرول را افزایش داد.
 

تاثیر داروی پنتوکسی‌فیلین بر پارامترها وساختار DNA اسپرم انسانی، در محیط آزمایشگاه

دوره 5، شماره 3، پاییز 1393، صفحه 281-287

https://doi.org/10.52547/JCT.5.3.281

سعید قاسمی اسماعیل آباد، محمد علی خلیلی، علی نبی، ایمان حلوایی، پرویز اشتری، سهیلا پور معصومی

چکیده هدف: پنتوکسی‌فیلین یک داروی مشتق از گزانتین و گشاد کننده عروق است، که سبب افزایش تحرک اسپرم انسانی در محیط In vitro می‌شود. از این دارو برای درمان ناباروری مردانی که مشکل کاهش تحرک اسپرم (آستنو‏اسپرمی) دارند استفاده می‌گردد. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر داروی پنتوکسی فیلین بر پارامتر ها و ساختار DNA اسپرم انسانی با مشکل آستنواسپرمی بود.
مواد و روش‏ها: در این مطالعه تجربی، 38 مرد نابارور با مشکل آستنواسپرمی وارد مطالعه گردیدند. هر نمونه‌ انزالی به‏طور تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شد. نمونه‌های تجربی، تحت تاثیر داروی پنتوکسی‌فیلین با غلظت 6/3 میلی مول بر لیتر قرار گرفتند. سپس نمونه کنترل و تجربی در شرایط یکسان و به‏مدت 45 دقیقه در انکوباتور 37 درجه سانتی‏گراد قرار داده شدند. سپس نمونه‌ها از نظر پارامترهای اسپرمی (‏تعداد، تحرک، مورفولوژی، قابلیت حیات) و ساختار DNA اسپرمی با تست  Sperm Chromatin Dispersion (SCD) مورد ارزیابی و مقایسه‌ قرار گرفتند .
نتایج: پنتوکسی‌فیلین سبب افزایش تحرک اسپرمی 96/5±76/85 درصد در مقایسه با نمونه‌ی کنترل 37/9±44/79 درصد (01/0(p < شد. میانگین میزان زنده بودن اسپرم‌ها در نمونه‌ی کنترل 3/8±7/87 درصد بود، در حالی‌که در نمونه‌های تجربی به 9±5/83 درصد (01/0p <) کاهش یافته بود. همچنین این دارو سبب افزایش میانگین قطعه قطعه شدن DNA اسپرم  25/10±36/23 درصد نسبت به نمونه‌های کنترل 74/8±5/18 درصد (001 0/0p <) شده بود.
نتیجه‌گیری: داروی پنتوکسی‌فیلین در عین حال که تحرک اسپرم را بهبود می‌بخشد ولی باعث کاهش حیات اسپرم‌ها و نیز باعث افزایش قطعه قطعه شدن DNA اسپرم‌ها می‌شود. بنابراین استفاده از این دارو در درمان ناباروری مردان نیاز به تحقیقات بیشتری دارد.

بررسی بیوانفورماتیکی و سیتوژنتیک مولکولی ناحیه cM24-cM 20 از کروموزوم 15 دارای عدم تعادل آللیک در موش‏های مستعد سرطان رحم

دوره 4، پاییز 92، پاییز 1392، صفحه 297-303

https://doi.org/10.52547/JCT.4.3.297

چکیده هدف: هدف از این تحقیق شناسایی ژن‏های ناحیه 2 دارای عدم تعادل آللیک با استفاده از روش‏های بیوانفورماتیک و سپس انتخاب و مطالعه برخی از آن‏ها  با استفاده از روش هیبریداسیون درجا بود.
مواد و روش‏ها: تومورهای تائید شده توسط متخصص پاتولوژی برای کشت سلولی مورد استفاده قرار گرفت. کروموزوم‏های متافازی با روش‏های متداول تهیه گردید. سپس پراب ژن‏های مربوطه نشاندار شده جهت انجام هیبریداسیون بر روی اسلایدها ریخته شد. سپس مرحله  آشکارسازی پراب‏های نشاندار انجام شد. اسلایدها توسط میکروسکوپ فلورسانس و با استفاده از نرم افزار CW4000  Laica مورد مطالعه قرار گرفتند.
نتایج: با استفاده از پایگاه‏های اطلاعاتی در ناحیه مورد مطالعه  104 ژن شناسایی گردید ولی بسیاری از آن‏ها دارای عمل‏کرد مشخص نبودند. بر اساس نتایج حاصل از روش هیبریداسیون درجا FISH: Fluorescence in situ hybridization) مشخص شد که ژن‏های Fermt2, Socs4 و Dlgap5 دارای فزونی‏یابی ژنی و Lgals3 دارای کاهش تعداد نسخه ژنی بودند.
نتیجه گیری: احتمالا دو ژن Socs4 و Dlgap5 از جمله ژن‏هایی می‏باشند که در بروز سرطان رحم نقش موثر دارند.

عملکرد و فنوتیپ لنفوسیتی بافت آپاندیس سالم و حاد در بیماران مبتلا به آپاندیسیت

دوره 3، زمستان 91، زمستان 1391، صفحه 337-343

https://doi.org/10.52547/JCT.3.4.337

چکیده هدف: التهاب آپاندیس (آپاندیسیت) یکی از شایع ترین بیماری‎هایالتهابی شکمی است.عمل‎کرد بافت آپاندیس بخوبی مشخص نیست. در این مطالعه جهت درک بهتر عملکرد ایمونولوژیک آپاندیس، الگوی فنوتیپیک و عمل‎کردی زیر دسته های لنفوسیتی در بافت آپاندیس بیماران مبتلا به آپاندیسیت و افراد سالم مورد ارزیابی قرار گرفت.
مواد و روش‏ها:  نمونه‎هایبافتی و سلول‎های تک هسته‎ای آپاندیس از 81 بیمار (با میانگین سنی 5/10±23) که از نظر کلینیکی به آپاندیسیت مشکوک بوده و تحت عمل جراحی قرار گرفته بودند، جمع آوری گردید. بر اساس آزمایشات هیستوپاتولوژیک، 25 بیمار دارای آپاندیس نرمال در حالی که 40 بیمار دارای آپاندیسیت ساپوراتیو و 16 بیمار دارای فرم گانگرنه بودند. خصوصیات فنوتیپی زیر دسته‎ای لنفوسیتی در بافت با روش فلوسیتومتری سه رنگ مورد آنالیز قرار گرفت. پاسخ تکثیری سلول‎های تک هسته ای بافت آپاندیس نیز با روش MTT سنجیده شد.
نتایج: در بین گروه‎های مورد مطالعه فراوانی سلول‎های,CD19CD19/DR, HLA-DR در بافت آپاندیس بیماران مبتلا به فرم حاد آپاندیسیت (ساپوراتیو) در مقایسه با افراد واجد آپاندیس نرمال یا بیماران مبتلا به فرم گانگرنبه طور معنی‏داری بیشتر بود (01/0(p <.در بین گروه‎های مورد مطالعه میزان پاسخ تکثیری سلول‎های بافت آپاندیس فرم ساپوراتیوبه میتوژن‏هایPHA و LPSدر مقایسه با گروه‎های دیگر بیشتر بود (01/0(p <.
نتیجه گیری: فنوتیپ و عملکرد لنفوسیت‏ها در بافت آپاندیس نرمال با آپاندیس ملتهب متفاوت است. این نتایج  نشان می‏دهد که بافت آپاندیس با پروفیل لنفوسیتی ویژه ممکن است در جلوگیری از برخی عفونت‏هایروده‏ای موثر باشد.
 

بررسی مقاومت دارویی به دوکسوروبیسین در رده سلولی سرطان پستان MCF-7 در نتیجه‌ی تیمار با انسولین

دوره 9، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 353-359

https://doi.org/10.52547/JCT.9.4.353

پریسا خردمند، صادق ولیان بروجنی، سعید اسماعیلی ماهانی

چکیده هدف: در مطالعه حاضر هدف بررسی اثر انسولین در القای مقاومت دارویی به دوکسوروبیسین در رده‌ی سلولی سرطان پستان MCF-7 می‫باشد.
مواد و روش­ها:سلول‫­های MCF-7 با 10نانومولار انسولین  به‏ مدت 48 و 72 ساعت تیمار شدند و سپس چاهک‫های حاوی سلول­های این گروه با دوز­های متفاوت دوکسوروبیسین (1، 5 و 10 میکرومولار) به‏ مدت 24 ساعت دیگر در انکوباتور نگه داشته شدند و در ادامه میزان بقای سلولی با استفاده از تست سنجش MTT بررسی شد.
نتایج:دوکسوروبیسین اثرات ضد توموری با کاهش بقای سلولی به صورت وابسته به مقدار دارو نشان داد.  این درحالی است که افزودن 10 میکرومولار  دوکسوروبیسین، در سلول‏های تیمار شده با انسولین به ‏مدت 72 ساعت، مقاومت دارویی چشمگیری را القا نمود.
نتیجه­گیری:نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که انسولین، به­طور معنی­داری در شرایط وابسته به زمان باعث القای مقاومت به داروی دوکسوروبیسین در رده سلولی MCF-7 می­شود.
 

بررسی اثرات سمیت سلولی و آپوپتوزیسی داروی اگزالی پلاتین بر روی رده سلولی سرطان کولون (HT29) و آنالیز بیان ژن‫های آپوپتوزیسی کاسپاز 3 و کاسپاز 9 توسط روش Real Time PCR‬‬‬‬‬‬

دوره 8، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 364-373

https://doi.org/10.52547/JCT.8.4.364

بهنام یونسی، امیر میرزایی، الهه علی عسگری

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثرات سمیت سلولی داروی اگزالی پلاتین بر رده سلولی سرطان کولون (HT29) و آنالیز بیان ژن­های آپوپتوزی کاسپاز 3 و 9 می­باشد.
مواد و روشها: در این مطالعه، ابتدا سمیت سلولی داروی اگزالی­پلاتین بر روی رده سلولی HT29 با استفاده از روش MTT‌ در غلظت‫های 100، 50، 25، 5/12، 25/6 و 125/3 میکروگرم در میلی لیتر بررسی شد و غلظت 50 درصد کشندگی (IC50) آن تعیین شد. پس از تیمار سلول‫ها با غلظت IC50، RNA سلول‫ها استخراج شده و به cDNA تبدیل شد و میزان بیان ژن‫های آپوپتوزیسی کاسپاز 3 و 9 نسبت به ژن مرجع β-actin با استفاده از روش Real Time PCR بررسی شد.
نتایج: تیمار سلول‫ها در غلظت­های مختلف نشان داد که داروی اگزالی پلاتین در غلظت 100 میکروگرم در میلی‫لیتر بیشترین اثر سمیت سلولی را دارد که از لحاظ آماری معنی‫دار می‫باشد و میزان IC50 µg/ml 6 محاسبه شد. هم‫چنین، نسبت بیان ژن‫های آپوپتوزیسی کاسپاز 3 و 9 به ژن مرجع در رده سلولی HT29‌ تیمار شده با اگزالی پلاتین به‫ترتیب به‫میزان (001/0p <) 72/0±69/2 و (001/0p <) 56/0±26/3 افزایش یافت.
نتیجه گیری: با­ توجه به سمیت سلولی و القای فرایند آپوپتوزیس در رده سلولی سرطان کولون توسط داروی اگزالی پلاتین، می‫توان نتیجه­گیری کرد که داروی اگزالی پلاتین گزینه مناسب جهت درمان سرطان کولون می‫باشد.
 

بررسی تاثیر عصاره هیدروالکلی گل قاصدک بر روی روند تکثیر سلول‏های بنیادی عصبی

دوره 5، شماره 4، زمستان 1393، صفحه 385-391

https://doi.org/10.52547/JCT.5.4.385

علیرضا عبدانی پور، سیده مهسا خاتمی، محسن سقا، فرشید سلیمی ننه کران، داوود نقی زاده، رضا بنابی

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی تاثیر عصاره هیدروالکلی گل قاصدک (Cirsium vulgare) بر روی تکثیر و رشد سلول‏های بنیادی عصبی موش صحرایی در شرایط آزمایشگاهی (In vitro) می‏باشد.
مواد و روش‏ها: سلول‏های بنیادی عصبی از هیپوکمپ مغز نوزاد موش صحرایی استخراج شد. به‏منظور تعیین بهترین غلظت، سلول‏ها به‏مدت 48 ساعت با غلظت‏های 200، 400، 600، 800 و 1000 میکروگرم به‏ازای هر میلی‏لیتر محیط کشت تیمار شدند و میزان تکثیر سلولی با روش MTT بررسی گردید. همچنین میزان بیان ژن Sox2 در سلول‏های بنیادی عصبی تیمار شده با روش Real-time PCR بررسی گردید.
 نتایج: نتایج به‏دست آمده در این مطالعه نشان داد که در حضور عصاره گل قاصدک تکثیر سلول‏های بنیادی عصبی و بیان ژن Sox2 به‏طور معنی‏داری نسبت به گروه کنترل افزایش یافت.
 نتیجه گیری: با توجه به تاثیر عصاره گل قاصدک بر روی روند تکثیر سلول‏های بنیادی عصبی، استفاده از این عصاره گیاهی می‏تواند جهت مقاصد کلینیکی به‏منظور درمان برخی از بیماری‏های سیستم عصبی از جمله  ایسکمی مغزی و ضایعات نخاعی مفید باشد.