اثر القا کنندگی ژل آلوئه ورا بر بیان ژن رسپتور فاکتور رشد اپیتلیالی در زخمهای پوستی موشهای نر Balb/c
دوره 5، شماره 1، بهار 1393، صفحه 53-61
https://doi.org/10.52547/JCT.5.1.53
نرگس نجفی، مهران عربی، حمیرا جعفرزاده
چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی اثرات عصاره ژل گیاه آلوئه ورا بر برخی روندهای مولکولی در فرآیند ترمیم پوست آسیب دیده موش به انجام رسیده است.
مواد و روشها: در این مطالعه تجربی36 سر موش نر سوری Balb/c استفاده گردیدند. موشها به سه گروه کنترل منفی (پوست سالم)، کنترل کاذب (شم، زخم با تیمار سرم فیزیولوژیک) و تجربی (زخم با تیمار عصاره ژل آلوئه ورا) تقسیم گردید. بر روی پشت موشها دو زخم یکسان با برداشت کامل پوست ایجاد گردید. در گروه تجربی، روزانه یک بار مقدار 2 گرم از ژل آلوئه ورا بهصورت یک لایه نازک بر روی سطح زخمها (بدون بانداژ) به مدت 16 روز قرار داده شد. پس از روزهای هشتم و شانزدهم از ایجاد زخم، جهت بررسی میزان بیان ژن رسپتور فاکتور رشد اپیدرمی (EGF) و نیز محتوی پراکسیداسیون لیپیدی (LPO)، بهترتیب از پوست و سرم خون موشها نمونهبرداری شد و از روش آماریRepeated measures ANOVA با سطح معنیداری 05/0>p استفاده گردید.
نتایج: عصاره ژل آلوئه ورا سبب افزایش بیان ژن رسپتورEGF در زخم پوستی گردید. درصد بهبودی زخمهای گروه تجربی افزایش معنیداری را نسبت به گروه شم نشان داد. تیمار با آلوئه ورا بهطور معنیداری موجب کاهش محصول نهایی پراکسیداسیون لیپیدها در سرم خون موشها گردید.
نتیجه گیری: عصاره ژل آلوئه ورا قادر به القا بیان ژن رسپتورEGF در پوست آسیب دیده موشها شده و قادر به ایفای یک نقش محوری در فرآیند ترمیم زخم میباشد.
بررسی اثر بیسفنول A بر تمایز استئوژنیک در سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت بالغ: یک مطالعهی آزمایشگاهی
دوره 10، شماره 1، بهار 1398، صفحه 54-62
https://doi.org/10.52547/JCT.10.1.54
آتنا سادات عظیمی، ملک سلیمانی مهرنجانی، مجید مهدیه
چکیده هدف: هدف از این مطالعه، بررسی اثر بیسفنول A بر تمایز استئوژنیک در سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان مستخرج از رت بالغ بود.
مواد و روشها: سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت، با استفاده از روش فلشینگ استخراج شدند. در انتهای پاساژ سوم، سلولها به گروههای کنترل و تیمار شده با غلظتهای مختلف بیسفنول A (1، 5، 10، 50، 100، 250، 500، 1000، 2000 و 4000 نانومولار) برای مدت 21 روز، در محیط استئوژنیک حاوی 10 درصد سرم جنین گاوی، تقسیم شدند. سپس نسبت معدنی شدن ماتریکس استخوانی، میزان کلسیم خارج سلولی، سطح بیان پروتئینهای استئوپونتین و استئوکلسین، طی روند تمایز استئوژنیک مورد بررسی قرار گرفت. دادهها با روش آماری آنالیز واریانس یکطرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و تفاوت میانگینها در سطح 05/0>p معنیدار در نظر گرفته شد.
نتایج: کاهش معنیدار در میزان معدنی شدن ماتریکس استخوانی، سطح کلسیم، سطح بیان و سنتز استئوکلسین و استئوپونتین در گروه سلولهای تیمار شده با بیسفنول A در مقایسه با گروه کنترل، در یک رفتار وابسته به غلظت مشاهده شد (05/0>p).
نتیجهگیری: این نتایج نشان داد که بیسفنولA، بهعنوان یک آلاینده زیست محیطی، یک کاهش معنیدار در تمایز استئوژنیک در سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت ایجاد کرد؛ بنابراین، بیسفنولA میتواند بهعنوان یک عامل کاهشدهنده در تمایز سلولی در نظر گرفته شود.
مقایسه رفتار سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت و سلولهای بلاستمایی لا له گوش خرگوش کاشته شده در داربست بافت فاقد سلول لثه انسان
دوره 3، بهار 91، بهار 1391، صفحه 55-63
https://doi.org/10.52547/JCT.3.1.55
چکیده هدف: هدف از این مطالعه تهیه ماتریکسهای سه بعدی از بافت لثه انسان و مقایسه القا رفتارهای سلولهای بنیادی مزانشیمی و بلاستمایی در داربستهای تهیه شده بود.
مواد و روشها: بافتهای حاصل از جراحیهای لثه در کلینیک دندانپزشکی با استفاده از دو شوینده سدیم دودسیل سولفات و تریتون X-100 سلولزدایی شدند و پس از مراحل شستشو و استریلیزاسیون، به عنوان داربستی جهت کشت با سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت مورد استفاده قرار گرفتند. این داربست ها قبل و پس از1،2و4 هفته کشت سلول بر روی آن ها با استفاده از میکروسکوپ نوری و الکترونی بررسی شدند. همچنین داربست سه بعدی تهیه شده، در حلقه بلاستمایی حاصل از پانچ لاله گوش خرگوش قرار داده شد و نمونهها پس از 1، 2و4 هفته بعد از کشت بر اساس تکنیکهای هیستولوژی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
نتایج: مطالعه داربستها با میکروسکوپ الکترونی نگاره حفظ ماتریکس اپیتلیوم و رشته های کلاژن موجود در بافت را نشان داد. در هر دو نمونه ساختارهایی مشابه اپیتلیوم ایجاد گردید. علاوه بر آن در سلولهای بلاستمایی مهاجرت یافته به داربست، القا ترشح سلولی نیز مشاهده شد.
نتیجه گیری: داربست حاصل از لثه انسان، میتواند بستر مناسبی جهت بررسی رفتارهای سلولی باشد. البته آزمایشهای بیشتر جهت تعیین ماهیت سلولهای تمایزیافته میتوانند به پیشرفت دانش ما در رابطه با برهمکنشهای سلول ماتریکس کمک کنند.
بررسی تغییرات بافتی کبد در موشهای صحرایی کلستاتیک در فواصل زمانی مختلف
دوره 4، بهار 92، بهار 1392، صفحه 55-61
https://doi.org/10.52547/JCT.4.1.55
چکیده هدف: در کلستاز تغییر سطح اسیدها، نمکهای صفراوی و اپیوئیدها با آسیب، فیبروز و نکروز بافت کبدی همراه است. برای بررسی میزان پیشرفت آسیب کبد، این مطالعه تاثیر زمانی بستن مجرای صفراوی بر تغییرات هیستولوژیک کبد موش صحرایی را نشان می دهد.
مواد و روشها: کلستاز به وسیله بستن دو طرفه مجرای صفراوی و سپس قطع آن در موشهای نر نژاد ویستار ایجاد شد. حیوانات به چهار گروه شامل: شم و کلستاز (هفت سیزده و بیست و یک روز) تقسیم شدند. موشها تحت بیهوشی کشته شده و کبد آنها بلافاصله خارج شد. از نمونههای کبد پس از تثبیت و قالبگیری، مقاطع بافتی با ضخامت 5 میکرون تهیه گردید. مقاطع با روش هماتوکسیلین- ائوزین رنگآمیزی و با میکروسکوپ نوری بررسی شدند.
نتایج: هفت روز پس از کلستاز نکروز کبدی و به هم ریختن نظم در سلولهای برش کبد مشاهده گردید. سیزده روز پس از کلستاز سلولهای نکروتیک افزایش یافته و هستهها پر رنگ و چروکیده مشاهده شدند. 21 روز پس از کلستاز نکروز بافت کبدی به صورت گسترده تر مشاهده گردید. هستهها متراکم شده و تکثیر مجاری مشاهده شد. همچنین مرز سلولی ناپدید شده و بافت منظم نبود.
نتیجه گیری: دادهها نشان داد که در نتیجه پیشرفت بیماری و تجمع اسیدها و نمک های صفراوی، ایجاد تغییرات بافتی مانند نکروز و فیبروز بسیار سریع بوده و آسیبهای بافت کبد به سمت ایجاد سیروز به خوبی نشان دهنده نیاز به تشخیص و درمان سریع میباشد.
بررسی ترمیم نقص جزئی استخوان ران با استفاده از غشاء ژلاتین- کیتوسان و سلول های بنیادی مغز استخوان در موش صحرایی نر بالغ نژاد Albino Wistar (ارزیابی هیستومورفومتریک وایمونوهیستوشیمی)
دوره 7، شماره 1، بهار 1395، صفحه 59-69
https://doi.org/10.52547/JCT.7.1.59
آسا اجودانی، مهر انگیز صدوقی، سید همایون صدرایی، غلامرضا کاکا
چکیده هدف: این تحقیق به بررسی هیستومورفومتریک و ایمونوهیستوشیمی ترمیم نقص جزئی استخوان ران توسط سلولهای BMSCs و غشای ژلاتین- کیتوسان در موش صحرایی بالغ نژاد آلبینو - ویستار پرداخته است. مواد و روشها: در این بررسی تجربی60 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد آلبینو- ویستار بهطور تصادفی در پنج گروه مساوی قرار گرفتند: گروه شاهد که بعد از ایجاد نقص هیچ درمانی دریافت نکردند، گروه شم که بعد از ایجاد نقص محیط کشت بهصورت موضعی در محل تزریق شد، گروه ژلاتین – کیتوسان که از غشا در محل نقص استفاده شد، گروه سلول که پیوند غیر اتولوگ سلولهای BMSC بهصورت موضعی در محل نقص انجام شد، گروه سلول - غشاء که سلول بههمراه غشاء ژلاتین – کیتوسان در محل نقص پیوند شد. نتایج: میانگین مساحت ترابکولای استخوانی در گروههای غشا و سلول نسبت به گروه شاهد افزایش معنیداری را نشان داد. میانگین تعداد استئوسیتها در ناحیه نقص در گروه سلول نسبت به گروه شاهد افزایش معنیداری نشان داد. میانگین تعداد استئوسیتها در گروههای شم و غشا نسبت به گروه شاهد اختلاف معنیداری نداشت ولی این میانگین درگروه سلول- غشا نسبت به گروه شاهد کاهش معنیداری داشت (001/0p <). نتیجه گیری: پیوند سلولها در ترمیم نقص موثر بوده و غشا هم میتواند به ترمیم نقص کمک نماید ولی استفاده از سلول بههمراه غشا کمک چندانی به ترمیم نقص جزئی استخوان ران نمیکند.
بررسی تاثیر نانوذره و بالک اکسید روی بر بیان ژنهای پراکسیداز و دلتا 1-پرولین-5-کربوکسیلات سنتتاز و فعالیت آنزیم پراکسیداز و محتوای پرولین در گیاهچههای ازمک
دوره 10، شماره 2، تابستان 1398، صفحه 118-132
https://doi.org/10.52547/JCT.10.2.118
علی ریاحی مدوار، مهشید قاضیزاده احسایی، فرشته جدید بنیاد، احسان نصیریفر
چکیده هدف: ارزیابی تاثیر نانوذره اکسید روی در مقایسه با اثرات فرم بالک آن بر فعالیت آنزیم پراکسیداز، بیان ژن پراکسیداز، محتوای پرولین و بیان ژن آنزیم 1-پرولین-5-کربوکسیلات سنتتاز (P5CS) در گیاهچههای ازمک.
مواد و روشها: گیاهچههای ازمک با سه تکرار مستقل و در قالب طرح کاملاً تصادفی بمدت 7 روز در حضور غلظتهای مختلف این ذرات رشد کردند، سپس پارامترهای مذکور اندازهگیری شدند.
نتایج: درحالیکه فعالیت آنزیم پراکسیداز در تیمار با ذرات نانو و بالک بهترتیب در حضور غلظتهای بالاتر از 50 و 100 میلیگرم بر لیتر نسبت به نمونه شاهد بهطور معنیداری افزایش نشان داد، بیان ژن پراکسیداز در آنها مشابه نمونه شاهد بود. از طرف دیگر، محتوای پرولین گیاهچههای تیمار شده، هماهنگ با افزایش غلظت نانوذره در محیط در مقایسه با نمونه شاهد بهطورمعنیداری افزایش یافت، درحالیکه تفاوت معنیداری در بیان ژن P5CS در تیمارهای مختلف نسبت به نمونه شاهد مشاهده نشد. در گیاهچههای تیمار شده با فرم بالک، محتوای این اسیدآمینه تا غلظت 100 میلیگرم بر لیتر بهطور معنیداری افزایش و در غلظتهای بالاتر از 250 میلیگرم بر لیتر بهصورت معنیداری نسبت به نمونه شاهد کاهش نشان داد. بیان ژن P5CS درگیاهچههای تیمار شده با فرم بالک نیز تا غلظت 500 میلیگرم بر لیتر مشابه نمونه شاهد بود و در حضور بالاترین غلظت این ذره بهصورت معنیداری کاهش نشان داد.
نتیجه گیری: از مجموع نتایج چنین بهنظر میرسد که نانوذره اکسید روی نسبت به فرم بالک تاثیر کمتری بر پارامترهای ذکر شده داشته است که احتمالا بهدلیل آزاد شدن کمتر یون روی تحت این شرایط باشد.
تأثیر تنش شوری بر انواع پروتوکلروفیلید گندم (Triticum aestivum)
دوره 2، تابستان 90، تابستان 1390، صفحه 135-145
https://doi.org/10.52547/JCT.2.2.135
چکیده هدف: تأثیر تنش شوری بر مراحل اولیه نمو نهالهای گندم اتیوله مورد مطالعه قرار گرفت.
مواد و روشها: دانه ارقام مقاوم و حساس گندم در تاریکی و در محیط غذایی دارا یا فاقد 200 میکرو مول NaCl رشد کردند. میزان پروتوکلروفیلید گیاهان با روش اسپکتروسکوپی محاسبه شد. طیف فلورسانس گیاهان در دمای پایین (196- درجه سانتیگراد) ثبت شد. فلورسانس انواع پروتوکلروفیلید، که در محدوده 655 و 633 نانومتر دارای قلههستند، محاسبه شد. همچنین نسبت کلروفیلید تازه تشکیل شده به پروتوکلروفیلید نانور فعال در برگهایی که به آنها فلاش تابانیده شده بود محاسبه گردید. این محاسبه میزان تغییر شکل نوری را نشان میدهد. میزان کلروفیل a نیز بعد از قرار گرفتن نمونهها در نور، با روش اسپکتروسکوپی، اندازهگیری شد. در هر آزمایش حداقل پنج تکرار مورد بررسی قرار گرفته است.
نتایج: تیمار شوری در هر دو رقم منجر به افزایش قابل ملاحظه میزان پروتوکلروفیلید در نمونههای اتیوله و کلروفیلید در نمونههای نور دیده گردید. تنش شوری بر نسبت پروتوکلروفیلید نورفعال به نانور فعال و کلروفیلید تازه تشکیل شده موثر بود. تفاوت در رشد، بین نمونههای تیمار شده و شاهد کاملا مشخص بود. برگهای حاصل از گیاهان پیش تیمار شده با شرایط تنش شوری و در تاریکی بعد از قرار گرفتن در روشنایی و در محیط تنش (دارای 200 میکرو مول نمک اضافی) کلروفیل a بیشتری نسبت به گیاهان رشد یافته در محیط شاهد و در تاریکی که تحت شرایط مشابه نمونههای فوق الذکر قرار گرفتند تولید کردند.
نتیجه گیری: به نظر میرسد افزایش پروتوکلروفیلید بلند موج، بخشی از مکانیسم حمایتی در برابر تنش شوری است.
تاثیر همزمان شیکونین و گلوتاتیون پروکسیداز-1 بر افزایش بقا نورونهای دوپامین ساز در برابر مسمومیت پارکینسونی
دوره 3، تابستان 91، تابستان 1391، صفحه 153-160
https://doi.org/10.52547/JCT.3.2.153
چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی تاثیر آنزیم گلوتاتیون پراکسیداز-1 و شیکونین بر افزایش بقاء نورونهای دوپامین ساز در برابر مسمومیت پارکینسونی بود.
مواد و روش ها: برای افزایش بیان ژن گلوتاتیون پراکسیداز-1 (GPX-1) در نورونهای دوپامین ساز، لنتی ویروسهای نوترکیب ناقل این ژن همراه با ژن گزارشگر GFP ساخته شد و برای آلوده سازی نورونها استفاده گردید. بدنبال افزایش بیان GPX-1 در نورونهای آلوده شده به ویروس، میزان بقاء این نورونها در برابر مسمومیت پارکینسونی و نیز تیمار آنها با شیکونین، اندازه گیری شد.
نتایج: به دنبال بیان ژن GFP که در زیر میکروسکوپ فلورسنس مشاهده شد، افزایش بیان ژن GPX-1 نیز با تکنیک RT-PCR به اثبات رسید. نتایج این آزمایشات نشان داد که هم افزایش بیان ژن GPX-1 و هم تیمار نورون ها با شیکونین بطور جداگانه ای باعث افزایش معنی داری در بقاء این نورونها در برابر مسمومیت پارکینسونی نسبت به نورونهای طبیعی و نورونهای کنترل (آلوده شده با pLV-EGFP) گردید. درصد بقاء پس از افزایش بیان GPX-1 در حدود 14 درصد و پس از افزایش شیکونین 11 درصد بیشتر از حالت بدون تیمار برآورد گردید. مهمتر آنکه حضور توام این دو عامل درصد بقاء را تا 29 درصد افزایش داد.
نتیجه گیری: نتایج حاصله نشان داد که افزایش بیان ژن GPX-1 و تیمار سلولها با شیکونین علاوه برآنکه بطور جداگانه بر بقاء سلولها در برابر توکسین پارکینسونی تاثیر فزاینده دارند، در صورت حضور همزمان، یک تاثیر هم افزایی داشته و احتمالا بطور سینرژیک عمل مینمایند.
بررسی اثرحفاظتی نانواکسید روی بر پارامترهای هیستولوژیک بیضه در رت های تیمار شده با داکسوروبیسین
دوره 4، تابستان 92، تابستان 1392، صفحه 159-167
https://doi.org/10.52547/JCT.4.2.159
چکیده هدف: داروی ضد سرطان داکسوروبیسین علیرغم کاربرد گسترده، دارای اثرات سمی بر قسمتهای مختلف بدن از جمله اندامهای جنسی دارد. هدف از این مطالعه بررسی اثر حفاظتی نانواکسید روی برسمیت تولیدمثلی القا شده توسط داکسوروبیسین بود.
مواد و روشها: در این مطالعه تجربی رتهای نر بالغ ویستار به طور تصادفی به چهار گروه شامل یک گروه کنترل و سه گروه تجربی تقسیم شدند. گروه کنترل سالین دریافت کرد، در حالیکه گروههای تجربی به ترتیب داکسوروبیسین) 6 میلیگرم بر کیلوگرم)، نانواکسید روی (5 میلیگرم بر کیلوگرم)، و داکسوروبیسین همراه با نانواکسید روی دریافت نمودند. رتها به مدت 3 روز تحت تیمار قرار گرفتند. 28 روز پس از پایان تیمار تغییرات بافتی سیستم تناسلی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: داکسوروبیسین در گروه تجربی1 سبب درهم ریختگی اپیتلیوم ژرمینال، دفرمه شدن سلولها و افزایش فضای بینابینی شد. همچنین تعداد اسپرماتوسیت های اولیه، اسپرماتیدها و سلولهای لایدیگ در این گروه نسبت به گروه کنترل کاهش معنیدار نشان داد. شاخص تمایز توبولی (TDI) و شاخص اسپرمیوژنز (SPI)نیز نسبت به گروه کنترل کاهش معنی دار پیدا کرد، درحالیکه درصد توبولهای تخریب شده افزایش نشان داد. استفاده مشترک نانواکسید و داکسوروبیسین توانست اختلالات فوق را بطور معنیداری بهبود بخشد.
نتیجه گیری: یافتههای این مطالعه نقش نانواکسید روی را در ممانعت از سمیت القا شده توسط داکسوروبیسین در سیستم تولیدمثل نر نشان میدهد.
بهینه سازی کالوس زایی و تاثیر الیسیتورهای زیستی و غیر زیستی بر میزان ترکیبات فنلی و فلاونوئیدی سیاهدانه در شرایط آزمایشگاهی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1396، صفحه 165-184
https://doi.org/10.52547/JCT.8.2.165
علی سبحانی زاد، محمود سلوکی، بهمن فاضلی نسب
چکیده هدف: هدف از تحقیق، بهینهسازی کالوسزایی و بررسی اثر الیسیتورهای عصاره مخمر و نانو نقره بر میزان ترکیبات فنلی و فلاونوئیدی گیاه دارویی سیاهدانه تحت شرایط کشت بافت است.
مواد و روشها: آزمایش بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی در سه تکرار انجام شد. فاکتورهای کالوسزایی: ریزنمونه (ریشه، هیپوکوتیلدون، برگ و کوتیلدون) و تنظیمکننده رشد 2,4-D (1، 2، 4 و 8 میلیگرم در لیتر) بههمراه BAP (25/0، 5/0 و 1 میلیگرم در لیتر)) در محیط کشت پایه MS و همچنین در بررسی اعمال الیسیتور؛ عصاره مخمر (100، 250 و 500 میلیگرم در لیتر) و نانو نقره (30، 60 و 90 میلیگرم در لیتر) در دو بازه زمان 3 و 7 روزه بودند.
نتایج: نتایج نشان داد ریزنمونه هیپوکوتیلدون و اثر متقابل BAP (mg/l25/0) و 2,4-D (mg/l4) مؤثرترین بر درصد کالوسزایی بودند. باززایی مستقیم حاصل از اثر متقابل BAP (mg/l5/0)، 2,4-D (mg/l1) و ریزنمونه ریشه بود. مؤثرترین تیمار بر میزان فنل کل، اثر تکی تیمار عصاره مخمر (ppm 250) در بازه زمان 7 روزه بود. HPLC برای کوئرستین (یکی از اجزای فلاونوئید) نشان داد که موثرترین تیمار اثر متقابل نانو ذرات نقره (30 میلیگرم) و عصاره مخمر (250 میلیگرم) در بازه زمانی 3 روزه بوده است.
نتیجهگیری: بیشترین میزان کالوسزایی از ریزنمونه هیپوکوتیلدون و بهترین باززایی مستقیم از ریزنمونه ریشه و جهت افزایش فنل کل بایستی صرفا از عصاره مخمر آنهم در بازه زمانی 7 روزه و افزایش میزان فلاونوئید از اثر متقابل نانو ذرات نقره (30 میلیگرم) و عصاره مخمر (250 میلیگرم) در بازه زمانی 3 روزه استفاده کرد.
تاثیر واریس ورید تخمدانی بر هیستومورفولوژی و هیستومورفومتریهای تخمدان موش صحرایی بالغ
دوره 7، شماره 2، تابستان 1395، صفحه 171-178
https://doi.org/10.52547/JCT.7.2.171
سیمین فاضلی پور، نیلوفر عباسی
چکیده هدف: هدف از این مطالعه تعیین اینکه آیا واریس ورید تخمدانی میتواند موجب تغییر در تعداد و اندازه فولیکولهای تخمدانی شود، میباشد
مواد و روشها: در این مطالعه سه گروه ده تایی موش صحرایی ماده شامل گروه کنترل، شم و واریکوسل در نظر گرفته شدند. گروه واریسی تحت عمل جراحی قرار گرفتند و ورید تخمدانی چپ بهطور نسبی بسته شد. بعد از دو ماه حیوانات تشریح و تخمدان آنها بلافاصله خارج شده و مقاطع بافتی با قطر 7 میکرومتر از تخمدان تهیه شدند. آنها پس از رنگ آمیزی با هماتوکسیلین-ائوزین با میکروسکوپ نوری مورد مطالعه قرار گرفتند. دادهها با استفاده از آزمونهای آنالیز واریانس یکطرفه تجزیه و تحلیل شدند. سطح معنیداری، 05/0p < در نظر گرفته شد.
نتایج: آنالیز آماری نشان داد تعداد فولیکولهای بدوی در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل و شم افزایش معنیداری داشته است. تعداد فولیکول های اولیه، ثانویه و گراف در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل کاهش معنی داری داشته است. اندازة فولیکولها به جز فولیکول ثانویه در بین گروه کنترل و واریسی تغییر معنیداری نداشته است. اندازة فولیکولهای ثانویه در گروه واریسی نسبت به گروه کنترل کاهش معنیداری داشته است p <0.05).).
نتیجهگیری: واریس ورید تخمدانی باعث کاهش رشد فولیکولهای تخمدانی شده و در مواردی باعث کاهش اندازه آنها و ناباروری میگردد.
تاثیر دوزهای مختلف نانو ذرات نقره بر پارامترها، ساختار کروماتین و DNA اسپرم موش
دوره 6، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 177-185
https://doi.org/10.52547/JCT.6.2.177
مهناز یاوری، علیرضا طالبی، سعید رضایی زارچی، سید علیرضا رضوی ششده
چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثرات مخرب دوزهای مختلف نانوذرات نقره بر پتانسیل باروری، ساختار کروماتین و DNA اسپرم اپیدیدیمی موش بود.
مواد و روشها: تعداد 24 موش نر سوری در چهار گروه 6 تایی شامل یک گروه کنترل و سه گروه مطالعه جهت تجویز دهانی نانوذرات نقره با دوزهای مختلف 50، 100 و 200 میکرو لیتر بر کیلوگرم در روز بهمدت 5 هفته در نظر گرفته شدند. سپس اسپرم های اپیدیدیمی برای آنالیز پارامترهای اسپرم به روشهای معمول میکروسکوپی و بر اساس معیارهای قانون WHO آسپیره شدند. تراکم کروماتین، شدت ناهنجاری و میزان پروتامین کروماتین اسپرم با سه روش سیتوشیمی مختلف بهترتیب شامل انیلین بلو، تولوئیدن بلو و کرومومایسین A3 ارزیابی گردیدند.
نتایج: نتایج نشان داد که سومین گروه (گروه دریافت کننده بالاترین دوز نانوذرات نقره) در مقایسه با گروه کنترل و سایر گروه های مورد بررسی دارای کمترین تعداد، کمترین درصد اسپرمهای با حرکت سریع و کمترین درصد اسپرم های با مورفولوژی نرمال بودند. گروه های II و III، اختلاف معنیداری را با سایر گروهها در میزان تراکم کروماتین و نقص پروتامین اسپرم نشان دادند.
نتیجه گیری: در این مطالعه، تاثیرات منفی نانو ذرات نقره بر پارامترها، ساختار کروماتین و DNAاسپرم موش، مشاهده گردید. تصور میشود که اثر منفی نانوذرات نقره بر کیفیت اسپرم قابل ملاحظه بوده و وابسته به دوز مصرفی میباشند.
تهیه داربست زیستی مشتق از مثانه گوسفند و بررسی زیست سازگاری و ویژگیهای مکانیکی داربست
دوره 10، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 181-192
https://doi.org/10.52547/JCT.10.3.181
رضا نجفی زنگیر، اسداله اسدی، صابر زهری
چکیده هدف: تهیه داربست زیستی مشتق از مثانه گوسفند با روش ترکیبی (فیزیکی وشیمیایی) و بررسی زیست سازگاری داربست
مواد و روشها: سلولزدایی مثانه گوسفند بهروش فیزیکی و شیمیایی انجام شد. قطعات مثانه بهمدت 24 ساعت در فریزر 4- درجه سانتی گراد قرار گرفته و هر 6 ساعت بهمدت 10 دقیقه در محلول (1/0 درصد) سدیم آزید گذاشته شد. بعد از 24 ساعت بهمدت 2 و 1 ساعت بهترتیب در فریزر 20- و 40- درجه سانتی گراد قرار داده شدند. سپس نمونهها در 5 مرحله 2 دقیقهایی توسط لوله سرد در ازت مایع قرارگرفته و توسط بافر فسفات نمکی حاوی (1/0 درصد) سدیمآزید شستوشو شدند. در سلولزدایی شیمیایی تمامی قطعات مثانه بهمدت 24 ساعت در محلول سدیم دودسیل سولفات همراه با همزدن آرام گرفته، پس از شستوشوی نمونهها با آب مقطر، بهوسیله اتانول 75 درصد و پراستیک اسید 2/0 درصد استریل شدند و در نهایت بهمدت 24 ساعت در محلول نمک فسفات قرار گرفتند.
نتایج: مطالعات میکروسکوپی نوری و الکترونی نشان داد که سلولهای بنیادی کشت شده بر روی داربست مثانه گوسفند، در روزهای 3، 5 و 7 با گذشت زمان سازگاری افزاینده داشته و در پایان روز 7 داربست مثانه بیشترین زیست سازگاری را نشان می دهد.
نتیجهگیری: مثانه گوسفند سلولزدایی شده، زیست سازگاری مناسبی را دارا بوده و بهعنوان داربست زیست سازگار غیرسمی بالقوه در مهندسی بافت و پزشکی بازساختی میتواند مطرح شد.
مهار رشد و القای آپوپتوزیس توسط متابولیت های محلول در اتر باکتری Streptomyces sp. ABRIINW 111 در سلولهای K562 لوسمی میلوییدی انسان
دوره 2، پاییز 90، پاییز 1390، صفحه 225-234
https://doi.org/10.52547/JCT.2.3.225
چکیده هدف: از آنجایی که القای آپوپتوزیس در سلولهای سرطانی یکی از روش های مناسب برای درمان سرطان بوده و یافتن ترکیبات ضدسرطان جدید به ویژه ترکیبات القاء کننده آپوپتوزیس اولویت تحقیقاتی محسوب میگردد، لذا در این مطالعه متابولیتهای محلول در اتر باکتری بومی ایران به نام Streptomyces sp. ABRIINW 111 جدا سازی و اثرات ضدسرطانی متابولیتها با استفاده از رده سلولی K562 لوسمی میلوییدی مزمن مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روشها: سلولهای K562 با غلظتهای مختلف متابولیتهای محلول در اتر و برای مدت زمان 12 تا 72 ساعت تیمار شد. از آزمون دفع رنگ تریپان بلو و آزمون قطعه قطعه شدن DNA به ترتیب برای بررسی مهار رشد و وقوع آپوپتوزیس استفاده شد.
نتایج: متابولیتهای محلول در اتر باعث مهار رشد وابسته به غلظت و زمان در سلولهای K562 گردید، بطوری که میزان IC50 24 و 48 ساعت به ترتیب برابر 1000 و 400 نانوگرم بر میلیلیتر بود. به علاوه، این متابولیتها باعث کاهش معنیدار (05/0P <) در زیستایی سلولهای K562 شد. نتایج حاصل از مشاهدات میکروسکوپ نوری و آزمون قطعه قطعه شدن DNA حاکی از القای آپوپتوزیس در سلولهای K562 بود.
نتیجه گیری: به طور کلی، با توجه به نقایص به وجود آمده در فرآیند آپوپتوزیس در سلولهای سرطانی و نیز وجود مقاومت دارویی در این سلولها، شناسایی ترکیبات جدید القا کننده آپوپتوزیس همانند متابولیتهای محلول در اتر میتواند برای مطالعات بیشتر در زمینه درمان سرطان کمک کننده باشد.
اثر داروی ضدافسردگی دولوکستین بر سلولهای سرتولی TM4: بررسی بیان ژنهای Bax و Cx43
دوره 13، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 235-247
https://doi.org/10.52547/JCT/13.3.235
مژده مکوندیان، مهناز آذرنیا، الهه امینی، حدیث زینلی، آزاده نیک نژاد
چکیده هدف: از چالشهای عمده بشریت افزایش افسردگی و اختلال عملکرد جنسی ناشی از داروهای ضدافسردگی است. با توجه به نقش سلولهای سرتولی در اسپرماتوژنز، پژوهش حاضر، اثر داروی دولوکستین را بر زندهمانی، آپوپتوزیس و بیان ژنهای Bax و (Connexin 43) Cx43 در سلولهای سرتولی بررسی کرده است. مواد و روشها: سلولهای TM4 در محیط DMEM/F12 حاوی %5/2 FBS، 5% سرم اسب و %1 پنی سیلین-استرپتومایسین کشت شدند. دولوکستین با دوزهای 30،60، 15، 5/7، 75/3 میکروگرم/ میلیلیتر در زمانهای 24 تا 72 ساعت روی سلولها اثر داده شد. آزمون MTT جهت ارزیابی زندهمانی سلولها، فلوسایتومتری جهت ارزیابی آپوپتوزیس و RT-qPCR جهت بررسی بیان ژن Bax (عامل پیشبرندۀ آپوپتوزیس) و Cx43 (ضروری برای اسپرماتوژنز) انجام شد. نتایج: دولوکستین در یک الگوی وابسته به دوز و زمان، بقای سلولی را کاهش داد. بر اساس دادههای MTT دوز IC50 15 میکروگرم/ میلیلیتر در 48 ساعت محاسبه گردید (p≤0.05). آپوپتوزیس سلولهای TM4 نسبت به گروه کنترل در دوز میانه مهاری 15 میکروگرم/ میلیلیتر دولوکستین، افزایش یافت (p≤0.01). RT-qPCR حاکی از افزایش بیان ژنهای Cx43 (p≤0.05) و Bax (p≤0.01) تحت تاثیر دولوکستین بود. نتیجهگیری: با توجه به دادههای فلوسایتومتری و افزایش بیان ژن Bax، دولوکستین با القای آپوپتوزیس در سلولهای سرتولی میتواند عاملی منفی و مخرب در پیشبرد اسپرماتوژنز در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، دولوکستین با افزایش سطح بیان ژن Cx43، نقل و انتقالات مولکولی توسط اتصالات شکافدار را بین سلولهای سرتولی افزایش داده و میتواند باعث انتقال سیگنالهای پیش برنده آپوپتوزیس به سلولهای دودومان اسپرماتوژنیک و در نتیجه کاهش کیفیت اسپرماتوژنز شود.
ارزیابی جوانهزنی بذر، رشد و آناتومی گیاه Salsola arbuscula Pall. تحت تنش شوری در شرایط کشت در شیشه
دوره 3، پاییز 91، پاییز 1391، صفحه 237-249
https://doi.org/10.52547/JCT.3.3.237
چکیده هدف: در این پژوهش اثر تنش شوری بر جوانهزنی بذر، آناتومی برگ و ساقه و پارامترهای رشد در گیاهان ده و شصت روزه گونه Salsola arbuscula مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روشها: بذر گیاه Sasola arbuscula در دو محیط WA (حاوی 0، 100، 200، 250 و300 میلیمولار سدیم کلراید) و MS (حاوی 0، 100، 200، 250، 275 و 300 میلیمولار سدیم کلراید)، در شرایط در شیشه کشت و به ترتیب گیاهان 10 و 60 روزه به منظور بررسی جوانه زنی بذر و فاکتورهای رشد استفاده شدند. آناتومی برگ گیاه دو ماهه نیز بررسی شد. درصد جوانهزنی در محیط MS (حاوی0، 100، 200، 250، 300، 350 و 400 میلیمولار سدیم کلراید)، همچنین درصد جوانهزنی پس از احیا در محیط MS (حاوی 300، 350 و 400 میلیمولار سدیم کلراید) نیز مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج به دست آمده کاهش درصد جوانهزنی و قدرت احیا در این گیاه را نشان داد. با افزایش غلظت سدیم کلراید پارامترهای رشد و آناتومی در گیاهان ده و شصت روزه تغییرات گستردهای را نشان داد.
نتیجه گیری: گیاه Salsola arbuscula هالوفیت میباشد که در غلظتهای اولیه شوری نسبت به شرایط کنترل رشد بهتری را نشان میدهد. همچنین برخلاف گیاهان گلیکوفیت محتوای آبی خود را در طول تنش حفظ کرده و از قدرت احیا در جوانهزنی برخوردار میباشد. این ویژگیها به حفظ نسل گیاه کمک میکند.
مهار تکثیر سلولهای Calu-6 سرطان ریه با استفاده از shRNA ژن Cdc42
دوره 8، شماره 3، پاییز 1396، صفحه 261-270
https://doi.org/10.52547/JCT.8.3.261
زهره قمبری، محمد نبیونی، هانیه جلالی، لطیفه کریم زاده
چکیده هدف: در پژوهش حاضر بیان ژن Cdc42 در سلولهای Calu-6 مربوط به کارسینومای ریه با استفاده از سیستم مهاری shRNA کاهش یافته و اثرات این کاهش بر رشد و تکثیر سلولی بررسی شد.
مواد و روشها: بهمنظور کاهش بیان ژن Cdc42 از مکانیسم مهاری shRNA استفاده شد. سیستم لنتیویروسی برای رسانش shRNA اختصاصی ژن Cdc42 به سلولهای Calu-6 انتخاب شد. لنتیویروسهای نوترکیب بهکمک لیپوفکتامین و از طریق ترانسفکشن همزمان سه پلاسمید pMD2G، psPAX2 و p-GFP-C-shLenti بهدرون سلولهای 293T تولید شد. سلولهای Calu-6 تحت تیمار با لنتیویروس نوترکیب قرار گرفتند. صحت ترانسداکشن با میکروسکوپ فلورسنس مورد بررسی قرار گرفت. بررسی ماندگاری زیستی سلولهای Calu-6، با انجام سنجش MTT انجام شد.
نتایج: بررسیهای میکروسکوپ فلورسنس در 48 ساعت پس از ترانسفکشن نشان داد حدود 80 درصد سلولهای 293T ترانسفکت شدند.
نتایج میکروسکوپ فلورسنس پس از تیمار سلولهای Calu-6 با ویروس نشان دهنده صحت ترانسداکشن این سلولها است سنجش MTT نیز نشان داد که سرعت رشد سلولهای ترانسداکت شده با لنتیویروس حاوی Cdc42-shRNA در مقایسه با سلولهای کنترل، 58 درصد و نسبت به سلولهای کنترل منفی 40 درصد کاهش یافت.
نتیجهگیری: لنتیویروسهای نوترکیب، وکتورهای مناسبی جهت انتقال shRNA-Cdc42 به سلولهای Calu-6 بوده و این انتقال منجر به کاهش تکثیر سلولهای Calu-6 شد. کاهش میزان تکثیر سلولهای سرطان ریه بهواسطه سیستم مهاری لنتیویروسی- shRNA یک اثر پایدار و طولانی مدت میباشد که میتواند در ژندرمانی این سرطان مورد توجه قرار گیرد.
تکوین بلاستومرهای منفرد جداشده از جنینهای 2 سلولی و 4 سلولی موش به بلاستوسیست جهت استخراج و تولید سلولهای بنیادی جنینی بدون استفاده از سلولهای تغذیه کننده
دوره 9، شماره 3، پاییز 1397، صفحه 261-278
https://doi.org/10.52547/JCT.9.3.261
فرشید یکانی، مهناز آذرنیا
چکیده هدف: تعیین شرایط بهینه که در آن بلاستومرهای جنینهای 2 و 4 سلولی موش با کیفیت بالایی به بلاستوسیت تکوین پیدا کنند و تولید سلولهای بنیادی جنینی(ESC) از این بلاستوسیستها بدون حضور سلولهای تغذیه کننده.
مواد و روشها: ابتدا جنینهای 2 و 4سلولی از اویداکت موشهای NMRI جمع آوری شدند. بلاستومرها جدا شده و در سه وضعیت منفرد، گروهی و همکشتی با جنین در محیط کشت با حجم 1و5 میکرولیترکشت شدند. سپس بلاستوسیستهای حاصل، بر روی ظروف کشت پوشیده شده با ژلاتین کشت شدند تا به سلولهای ES تبدیل شوند. بیان نشانگرهای اختصاصی برای بلاستوسیستها و سلولهای ES مشتق شده بهروش ایمونوسیتوشیمی و PCR بررسی شد.
نتایج: ثابت شد که حجم 1 میکرولیتر بهتر از 5 میکرولیتر عمل کرد و در حالت همکشتی با جنین و کشت گروهی، در مقایسه با کشت منفرد نتیجه بهتری حاصل شد و درصد بلاستوسیستهای حاصل بهطور معنیداری بالا بود. ارزیابی بیان Oct4 که در ناحیه ICM (توده سلولی داخلی) بلاستوسیست بیان میشود و شمارش سلول، ثابت کرد که کمیت و کیفیت با هم افزایش مییابد. همچنین مشخص شد که پتانسیل بلاستومرهای 4 سلولی نسبت به 2 سلولی پایین میباشد. بلاستوسیستهای مشتق از کشت منفرد بلاستومرها توانستند در محیط اختصاصی، تبدیل به سلولهای ES شوند و این سلولها توانایی تمایز به سلولهای مختلف را هم نشان دادند.
نتیجهگیری: روش مطالعه حاضر برای بررسی پتانسیل تکوینی بلاستومرها و تولید سلولهای ES میتواند برای سایر گونهها کاربرد داشته باشد. تولید سلولهای ES بدون سلولهای تغذیه کننده، در مورد انسان موضوع بسیار پراهمیت و پر چالشی میباشد.
مطالعه بیان ژنهای کلیدی در بیوسنتز مونوترپنها در بافتهای مختلف و در پاسخ به الیسیتورهای غیرزیستی در گیاه دارویی مرزه تابستانه (hortensis Satureja)
دوره 7، شماره 3، پاییز 1395، صفحه 275-291
https://doi.org/10.52547/JCT.7.3.275
سارا قبادی، اسعد معروفی، محمد مجدی
چکیده هدف: هدف از این تحقیق بررسی بیان ژنهای کلیدی 1-دیاکسی دیزایلولز-5-فسفات ردوکتوایزومراز (DXR) و گاماترپیننسنتاز (GTS) در مسیر بیوسنتز تیمول و کارواکرول در گیاه مرزه تابستانه (Satureja hortensis) یکی از گیاهان دارویی مهم متعلق به خانواده نعناعیان و از منابع مهم ترکیبات فوق بود.
مواد و روشها: تیمار گیاهان با اسیدسالیسیلیک، متیل جاسمونات و اشعه UV-B انجام گرفت. RNA از گیاهان شاهد و تحت تیمار استخراج شد و سپس cDNA سنتز شد. آغازگرها جهت جداسازی و بیان ژنهای DXR و GTS طراحی شدند. بیان ژنهای مورد مطالعه بهروش RT-PCR نیمه کمی بررسی شد.
نتایج: قطعاتی از ژنهای GTS و DXR توالی یابی شدند. نتایج بررسی بیان ژن در سطح رونوشت نشان داد که هر دو ژن DXR و GTS در بافتهای مختلف (ریشه، ساقه، برگ و گل آذین) دارای بیانهای متفاوتی هستند و در بافتهای هوایی بهویژه گل آذین و برگ دارای بیان بیشتری میباشند. همچنین بیان این ژنها تحت تاثیر الیسیتورهای غیر زیستی شامل اسید سالیسیلیک، متیل جاسمونات و اشعه UV-B تغییرات چشمگیری نشان میدهد.
نتیجهگیری: تحت شرایط کنترل شده با بهکارگیری الیسیتورهای غیر زیستی شامل اسید سالیسیلیک، متیل جاسمونات و اشعه UV-B میتوان بیان ژنهای DXR و GTS را بالا برده و احتمالا تولید متابولیت ثانویه تیمول و کارواکرول را افزایش داد.
تاثیر داروی پنتوکسیفیلین بر پارامترها وساختار DNA اسپرم انسانی، در محیط آزمایشگاه
دوره 5، شماره 3، پاییز 1393، صفحه 281-287
https://doi.org/10.52547/JCT.5.3.281
سعید قاسمی اسماعیل آباد، محمد علی خلیلی، علی نبی، ایمان حلوایی، پرویز اشتری، سهیلا پور معصومی
چکیده هدف: پنتوکسیفیلین یک داروی مشتق از گزانتین و گشاد کننده عروق است، که سبب افزایش تحرک اسپرم انسانی در محیط In vitro میشود. از این دارو برای درمان ناباروری مردانی که مشکل کاهش تحرک اسپرم (آستنواسپرمی) دارند استفاده میگردد. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر داروی پنتوکسی فیلین بر پارامتر ها و ساختار DNA اسپرم انسانی با مشکل آستنواسپرمی بود.
مواد و روشها: در این مطالعه تجربی، 38 مرد نابارور با مشکل آستنواسپرمی وارد مطالعه گردیدند. هر نمونه انزالی بهطور تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شد. نمونههای تجربی، تحت تاثیر داروی پنتوکسیفیلین با غلظت 6/3 میلی مول بر لیتر قرار گرفتند. سپس نمونه کنترل و تجربی در شرایط یکسان و بهمدت 45 دقیقه در انکوباتور 37 درجه سانتیگراد قرار داده شدند. سپس نمونهها از نظر پارامترهای اسپرمی (تعداد، تحرک، مورفولوژی، قابلیت حیات) و ساختار DNA اسپرمی با تست Sperm Chromatin Dispersion (SCD) مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفتند .
نتایج: پنتوکسیفیلین سبب افزایش تحرک اسپرمی 96/5±76/85 درصد در مقایسه با نمونهی کنترل 37/9±44/79 درصد (01/0(p < شد. میانگین میزان زنده بودن اسپرمها در نمونهی کنترل 3/8±7/87 درصد بود، در حالیکه در نمونههای تجربی به 9±5/83 درصد (01/0p <) کاهش یافته بود. همچنین این دارو سبب افزایش میانگین قطعه قطعه شدن DNA اسپرم 25/10±36/23 درصد نسبت به نمونههای کنترل 74/8±5/18 درصد (001 0/0p <) شده بود.
نتیجهگیری: داروی پنتوکسیفیلین در عین حال که تحرک اسپرم را بهبود میبخشد ولی باعث کاهش حیات اسپرمها و نیز باعث افزایش قطعه قطعه شدن DNA اسپرمها میشود. بنابراین استفاده از این دارو در درمان ناباروری مردان نیاز به تحقیقات بیشتری دارد.
بررسی بیوانفورماتیکی و سیتوژنتیک مولکولی ناحیه cM24-cM 20 از کروموزوم 15 دارای عدم تعادل آللیک در موشهای مستعد سرطان رحم
دوره 4، پاییز 92، پاییز 1392، صفحه 297-303
https://doi.org/10.52547/JCT.4.3.297
چکیده هدف: هدف از این تحقیق شناسایی ژنهای ناحیه 2 دارای عدم تعادل آللیک با استفاده از روشهای بیوانفورماتیک و سپس انتخاب و مطالعه برخی از آنها با استفاده از روش هیبریداسیون درجا بود.
مواد و روشها: تومورهای تائید شده توسط متخصص پاتولوژی برای کشت سلولی مورد استفاده قرار گرفت. کروموزومهای متافازی با روشهای متداول تهیه گردید. سپس پراب ژنهای مربوطه نشاندار شده جهت انجام هیبریداسیون بر روی اسلایدها ریخته شد. سپس مرحله آشکارسازی پرابهای نشاندار انجام شد. اسلایدها توسط میکروسکوپ فلورسانس و با استفاده از نرم افزار CW4000 Laica مورد مطالعه قرار گرفتند.
نتایج: با استفاده از پایگاههای اطلاعاتی در ناحیه مورد مطالعه 104 ژن شناسایی گردید ولی بسیاری از آنها دارای عملکرد مشخص نبودند. بر اساس نتایج حاصل از روش هیبریداسیون درجا FISH: Fluorescence in situ hybridization) مشخص شد که ژنهای Fermt2, Socs4 و Dlgap5 دارای فزونییابی ژنی و Lgals3 دارای کاهش تعداد نسخه ژنی بودند.
نتیجه گیری: احتمالا دو ژن Socs4 و Dlgap5 از جمله ژنهایی میباشند که در بروز سرطان رحم نقش موثر دارند.
عملکرد و فنوتیپ لنفوسیتی بافت آپاندیس سالم و حاد در بیماران مبتلا به آپاندیسیت
دوره 3، زمستان 91، زمستان 1391، صفحه 337-343
https://doi.org/10.52547/JCT.3.4.337
چکیده هدف: التهاب آپاندیس (آپاندیسیت) یکی از شایع ترین بیماریهایالتهابی شکمی است.عملکرد بافت آپاندیس بخوبی مشخص نیست. در این مطالعه جهت درک بهتر عملکرد ایمونولوژیک آپاندیس، الگوی فنوتیپیک و عملکردی زیر دسته های لنفوسیتی در بافت آپاندیس بیماران مبتلا به آپاندیسیت و افراد سالم مورد ارزیابی قرار گرفت.
مواد و روشها: نمونههایبافتی و سلولهای تک هستهای آپاندیس از 81 بیمار (با میانگین سنی 5/10±23) که از نظر کلینیکی به آپاندیسیت مشکوک بوده و تحت عمل جراحی قرار گرفته بودند، جمع آوری گردید. بر اساس آزمایشات هیستوپاتولوژیک، 25 بیمار دارای آپاندیس نرمال در حالی که 40 بیمار دارای آپاندیسیت ساپوراتیو و 16 بیمار دارای فرم گانگرنه بودند. خصوصیات فنوتیپی زیر دستهای لنفوسیتی در بافت با روش فلوسیتومتری سه رنگ مورد آنالیز قرار گرفت. پاسخ تکثیری سلولهای تک هسته ای بافت آپاندیس نیز با روش MTT سنجیده شد.
نتایج: در بین گروههای مورد مطالعه فراوانی سلولهای,CD19CD19/DR, HLA-DR در بافت آپاندیس بیماران مبتلا به فرم حاد آپاندیسیت (ساپوراتیو) در مقایسه با افراد واجد آپاندیس نرمال یا بیماران مبتلا به فرم گانگرنبه طور معنیداری بیشتر بود (01/0(p <.در بین گروههای مورد مطالعه میزان پاسخ تکثیری سلولهای بافت آپاندیس فرم ساپوراتیوبه میتوژنهایPHA و LPSدر مقایسه با گروههای دیگر بیشتر بود (01/0(p <.
نتیجه گیری: فنوتیپ و عملکرد لنفوسیتها در بافت آپاندیس نرمال با آپاندیس ملتهب متفاوت است. این نتایج نشان میدهد که بافت آپاندیس با پروفیل لنفوسیتی ویژه ممکن است در جلوگیری از برخی عفونتهایرودهای موثر باشد.
بررسی مقاومت دارویی به دوکسوروبیسین در رده سلولی سرطان پستان MCF-7 در نتیجهی تیمار با انسولین
دوره 9، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 353-359
https://doi.org/10.52547/JCT.9.4.353
پریسا خردمند، صادق ولیان بروجنی، سعید اسماعیلی ماهانی
چکیده هدف: در مطالعه حاضر هدف بررسی اثر انسولین در القای مقاومت دارویی به دوکسوروبیسین در ردهی سلولی سرطان پستان MCF-7 میباشد.
مواد و روشها:سلولهای MCF-7 با 10نانومولار انسولین به مدت 48 و 72 ساعت تیمار شدند و سپس چاهکهای حاوی سلولهای این گروه با دوزهای متفاوت دوکسوروبیسین (1، 5 و 10 میکرومولار) به مدت 24 ساعت دیگر در انکوباتور نگه داشته شدند و در ادامه میزان بقای سلولی با استفاده از تست سنجش MTT بررسی شد.
نتایج:دوکسوروبیسین اثرات ضد توموری با کاهش بقای سلولی به صورت وابسته به مقدار دارو نشان داد. این درحالی است که افزودن 10 میکرومولار دوکسوروبیسین، در سلولهای تیمار شده با انسولین به مدت 72 ساعت، مقاومت دارویی چشمگیری را القا نمود.
نتیجهگیری:نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که انسولین، بهطور معنیداری در شرایط وابسته به زمان باعث القای مقاومت به داروی دوکسوروبیسین در رده سلولی MCF-7 میشود.
بررسی اثرات سمیت سلولی و آپوپتوزیسی داروی اگزالی پلاتین بر روی رده سلولی سرطان کولون (HT29) و آنالیز بیان ژنهای آپوپتوزیسی کاسپاز 3 و کاسپاز 9 توسط روش Real Time PCR
دوره 8، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 364-373
https://doi.org/10.52547/JCT.8.4.364
بهنام یونسی، امیر میرزایی، الهه علی عسگری
چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثرات سمیت سلولی داروی اگزالی پلاتین بر رده سلولی سرطان کولون (HT29) و آنالیز بیان ژنهای آپوپتوزی کاسپاز 3 و 9 میباشد.
مواد و روشها: در این مطالعه، ابتدا سمیت سلولی داروی اگزالیپلاتین بر روی رده سلولی HT29 با استفاده از روش MTT در غلظتهای 100، 50، 25، 5/12، 25/6 و 125/3 میکروگرم در میلی لیتر بررسی شد و غلظت 50 درصد کشندگی (IC50) آن تعیین شد. پس از تیمار سلولها با غلظت IC50، RNA سلولها استخراج شده و به cDNA تبدیل شد و میزان بیان ژنهای آپوپتوزیسی کاسپاز 3 و 9 نسبت به ژن مرجع β-actin با استفاده از روش Real Time PCR بررسی شد.
نتایج: تیمار سلولها در غلظتهای مختلف نشان داد که داروی اگزالی پلاتین در غلظت 100 میکروگرم در میلیلیتر بیشترین اثر سمیت سلولی را دارد که از لحاظ آماری معنیدار میباشد و میزان IC50 µg/ml 6 محاسبه شد. همچنین، نسبت بیان ژنهای آپوپتوزیسی کاسپاز 3 و 9 به ژن مرجع در رده سلولی HT29 تیمار شده با اگزالی پلاتین بهترتیب بهمیزان (001/0p <) 72/0±69/2 و (001/0p <) 56/0±26/3 افزایش یافت.
نتیجه گیری: با توجه به سمیت سلولی و القای فرایند آپوپتوزیس در رده سلولی سرطان کولون توسط داروی اگزالی پلاتین، میتوان نتیجهگیری کرد که داروی اگزالی پلاتین گزینه مناسب جهت درمان سرطان کولون میباشد.
بررسی تاثیر عصاره هیدروالکلی گل قاصدک بر روی روند تکثیر سلولهای بنیادی عصبی
دوره 5، شماره 4، زمستان 1393، صفحه 385-391
https://doi.org/10.52547/JCT.5.4.385
علیرضا عبدانی پور، سیده مهسا خاتمی، محسن سقا، فرشید سلیمی ننه کران، داوود نقی زاده، رضا بنابی
چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی تاثیر عصاره هیدروالکلی گل قاصدک (Cirsium vulgare) بر روی تکثیر و رشد سلولهای بنیادی عصبی موش صحرایی در شرایط آزمایشگاهی (In vitro) میباشد.
مواد و روشها: سلولهای بنیادی عصبی از هیپوکمپ مغز نوزاد موش صحرایی استخراج شد. بهمنظور تعیین بهترین غلظت، سلولها بهمدت 48 ساعت با غلظتهای 200، 400، 600، 800 و 1000 میکروگرم بهازای هر میلیلیتر محیط کشت تیمار شدند و میزان تکثیر سلولی با روش MTT بررسی گردید. همچنین میزان بیان ژن Sox2 در سلولهای بنیادی عصبی تیمار شده با روش Real-time PCR بررسی گردید.
نتایج: نتایج بهدست آمده در این مطالعه نشان داد که در حضور عصاره گل قاصدک تکثیر سلولهای بنیادی عصبی و بیان ژن Sox2 بهطور معنیداری نسبت به گروه کنترل افزایش یافت.
نتیجه گیری: با توجه به تاثیر عصاره گل قاصدک بر روی روند تکثیر سلولهای بنیادی عصبی، استفاده از این عصاره گیاهی میتواند جهت مقاصد کلینیکی بهمنظور درمان برخی از بیماریهای سیستم عصبی از جمله ایسکمی مغزی و ضایعات نخاعی مفید باشد.
