فصلنامه
نوع مقاله: علمی - پژوهشی

القا و بهینه سازی شرایط رشد ریشه‏های موئین گیاه سنبل الطیب (L. (Valeriana officinalisحاصل از تلقیح آگروباکتریوم رایزوژنز (Agrobacterium rhizogenes)

دوره 5، شماره 1، بهار 1393، صفحه 23-30

https://doi.org/10.52547/JCT.5.1.23

محمدرضا دینی ترکمانی، ناصر عباسپور، مراد جعفری، افسانه صمدی

چکیده هدف: در این تحقیق به‏منظور بهینه‏سازی شرایط رشد ریشه‏های موئین، ریزنمونه‏های حاصل از برگ‏، ریشه و هیپوکوتیل با با‏کتری آگروباکتریوم رایزوژنز تلقیح و سپس اثر چهار محیط کشت پایه موراشیک و اسکوگ مایع با ترکیبات و دمای متفاوت بر رشد ریشه‏های موئین به‏دست آمده مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روش‏ها: به‏منظور القای ریشه‏های موئین از دو سویه A13 و 9534 باکتری آگروباکتریوم به دو روش اسپری و دیسک برگی استفاده شد. برای تایید تراریخت بودن ریشه‏ها و عدم آلودگی، واکنش PCR برای تکثیر اختصاصی  ژن rol-B و virD انجام شد. ریشه‏های موئین به‏دست آمده در محیط‏های کشت پایه موراشیک و اسکوگ تحت تیمار‏های مختلف در قالب طرح بلوک‏های کامل تصادفی در سه تکرار کشت شده و وزن خشک ریشه‏ها بعد از گذشت دو ماه اندازه گیری شد. 
نتایج: بعد از 8 روز ریشه‏های موئین در ریزنمونه‏های ریشه، هیپوکوتیل و برگ گیاهچه‏ها مشاهده شد. بیشترین درصد تراریختی ریزنمونه‏ها مربوط به برگ بود. نتا‏یج به‏دست آمده نشان داد که بیشترین میزان  وزن خشک  ریشه‏های موئین (19/0 گرم) مربوط به محیط کشت پایه موراشیک و اسکوگ مایع با 3 درصد ساکارز در دمای 35 درجه سانتی‏گراد و کمترین رشد (05/0 گرم) مربوط به محیط کشت MS پایه غنی شده با 2/0 گرم بر لیتر هورمون اکسین  بود.
نتیجه گیری: به‏طور کلی نتایج نشان داد که نوع ترکیبات محیط کشت و دما نقش مهمی در افزایش زیست توده کلی ریشه موئین دارند.
 

بررسی قابلیت بقای سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق از بافت چربی بر روی داربست‏های طبیعی به‏عنوان محیط رشد مناسب

دوره 6، شماره 1، بهار 1394، صفحه 23-29

https://doi.org/10.52547/JCT.6.1.23

مهدیه قیاثی، رضا طباطبائی قمی، ناصر کلهر، محمد مهدی زاده، محسن شیخ حسن

چکیده هدف: هدف از این مطالعه ارزیابی کارایی دو داربست پلاسمای غنی شده از پلاکت  (PRP)و فیبرین گلو در ایجاد محیط مناسب جهت رشد سلول‏های بنیادی مزانشیمی می‏باشد.
مواد و روش‏ها: در این مطالعه، آماده سازی دو داربست PRP و فیبرین گلو انجام پذیرفت و سلول‏های بنیادی مزانشیمی از بافت چربی جداسازی شد. مزانشیمی بودن سلول‏ها با مارکرهای سطحی مزانشیمی به‏روش فلوسایتومتری بررسی شد.  سپس، سلول‏های بنیادی تکثیر شده و در مرحله پاساژ سه به‏طور جداگانه بر روی این دو داربست کشت شد و پس از گذشت 48 ساعت از کشت سلول‏ها بر روی داربست‏ها، ارزیابی توانایی زنده ماندن سلول‏ها توسط تست MTT به‏عمل آمد.
نتایج: آنالیز فلوسایتومتری نشان داد که سلول‏های بنیادی مزانشیمی مشتق از چربی، نشانگرهای سطحی CD44، CD90 و CD105  را بیان می‏کنند. همچنین، نتایج این مطالعه نشان داد که PRP فعال نسبت به فیبرین گلو می‏تواند محیط مناسب‏تری را به‏منظور توانایی بقا و تکثیر سلول‏های بنیادی مزانشیمی ایجاد نماید.
نتیجه گیری: به‏نظر می‏رسد استفاده از داربست‏های مشتق شده از PRP می‏تواند به‏عنوان محافظی به‏منظور رشد سلول‏های بنیادی مزانشیمی برای توسعه استراتژی‏های کارا و جدید در مهندسی بافت و طب ترمیمی مورد استفاده قرار گیرد.
 

بررسی اثر ضدسرطان عصاره الکلی به‏لیمو Lippia citriodora: مهار متاستاز سلول‏های سرطان تخمدان A2780 از طریق بازیابی بیان E-کادهرین‬‬‬‬‬

دوره 10، شماره 1، بهار 1398، صفحه 24-33

https://doi.org/10.52547/JCT.10.1.24

الهه امینی، محمد نبیونی، جواد بهارآرا، سید بهرام بهزاد، دانیال سیفی، فرزانه سالک

چکیده هدف: هدف از این مطالعه، بررسی پتانسیل پروآپوپتوزی و ضد متاستازی عصاره الکلی برگ به­لیمو (Lippia citriodora) بر سلول‏های سرطان تخمدان A2780 و بررسی بیان E-کادهرین به‏عنوان یکی از مارکرهای مهم در متاستاز است.
مواد و روش­ها: در این پژوهش تجربی آزمایشگاهی، رده­ی سلولی A2780 از بانک سلولی پاستور تهیه و در محیط کشت RPMI1640 دارای FBS، 10 درصد به‏همراه 1 درصد آنتی بیوتیک در دمای 37 درجه سانتی‫گراد­ کشت ­شدند. پس از کشت سلول‏ها و تیمار با غلظت‏های مختلف عصاره (10 تا 400 میکروگرم بر میلی­لیتر) قابلیت حیات سلول‫ها توسط روش MTT، پتانسیل پروآپوپتوزی توسط آزمون اکریدین اورنج/پروپیدیوم ایوداید و کاسپاز 3 و اثر ضد تهاجمی توسط تست مهاجرت و ارزیابی بیان E-کادهرین اندازه­گیری شد. سپس از آزمون آماری آنالیز واریانس یک‫طرفه برای تحلیل نتایج کمی استفاده شد.
نتایج: داده­ها نشان داد عصاره الکلی برگ به­لیمو به‏صورت وابسته به دوز بقای سلول‏های A2780 را کاهش داد. نتایج آزمون اکریدین اورنج و کاسپاز-3 نشان داد این عصاره در غلظت میانه مهاری (100 میکروگرم) باعث القای آپوپتوز وابسته به کاسپاز در سلول‏های سرطان تخمدان می­شود. آزمون مهاجرت و  RT-PCRنشان داد که این عصاره دارای پتانسیل ضد تهاجمی بوده و با افزایش بیان E –کادهرین از سست شدن اتصالات بین سلول‏های سرطانی جلوگیری می­کند.
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد عصاره الکلی برگ به­لیمو با دارا بودن ظرفیت القای آپوپتوزیس و بازیابی بیان E-کادهرین در سلول‏های سرطانی A2780 قادر به مهار پتانسیل تهاجمی سلول‫های سرطان تخمدان است.
 

تفاوت‎های ماهیانه در فرآیند اسپرماتوژنز در جمعیتی از قورباغه مردابی Pelophylax ridibundus

دوره 4، بهار 92، بهار 1392، صفحه 25-33

https://doi.org/10.52547/JCT.4.1.25

چکیده هدف: در این مطالعه فرآیند اسپرماتوژنز در گونه قورباغه مردابی ساکن مخمل‏کوه خرم آباد و تعیین نوع اسپرماتوژنز این گونه بررسی می‏شود.
مواد و روش‎ها: تعداد 34 نمونه قورباغه مردابی نر طی ماه‌های اسفند تا شهریور از منطقه مطالعاتی جمع آوری شد. نمونه‌ها با اندازه‌گیری صفات ریخت سنجی، مریستیک و کلیدهای شناساییبه طریق علمی شناسایی شدند. سپس غده‏های تناسلی آن‎ها خارج و برای تهیه مقاطع بافت شناسی آماده شدند. مقاطع تهیه شده در نهایت از نظر ویژگی‎های بافتی و سه مشخصه کمی مورد بررسی قرار گرفتند.
نتایج: مشاهدات میکروسکوپی نشان داد که آزادسازی اسپرم در این گونه طی فروردین ماه شروع شده و تا اواخر تیر ماه ادامه می‎یابد. در این ماه‎ها کیست‌های اسپرماتوژنیک در دیواره لوله‌های اسپرم ساز دیده می‎شوند. فرآیند رها سازی اسپرم طی ماه‌های مرداد و شهریور متوقف و به فاز استراحت خود وارد می‌شود و در این فاصله زمانی کیست‌ها در دیواره لوله‌ها مشاهده نمی‌شوند.در فاصله بین ماه‏های شهریور تا اسفند فاز ترمیمی در لوله‌ها مشاهده می شود بطوریکه تعداد لایه‌های سلول‎های زاینده افزایش می‌یابد. همچنین مطالعات کمی مشخص کرد که در فاصله اسفند ماه تا شهریور قطر لوله‌های منی‌ساز و لایه زاینده ابتدا افزایش و سپس کاهش پیدا می‎کند ولی قطر لومن یک روند متضادی را نسبت به دو مؤلفه فوق نشان می‎دهد.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج بدست آمده، به نظر می‏رسد فرآیند اسپرماتوژنز در گونه مورد مطالعه به‏شکل پیوسته صورت نمی‌گیرد بلکه فرآیندی نیمه پیوسته یا پیوسته بالقوه است.
 

حساسیت و ویژگی استفاده همزمان DNA متیلاسیون ژن RASSF1A و بیان ژن FHL1 در تشخیص افتراقی تومورهای خوش خیم از پاپیلاری کارسینومای تیروئید

دوره 10، شماره 2، تابستان 1398، صفحه 84-96

https://doi.org/10.52547/JCT.10.2.84

غلامعباس دیناروند، سیده زینب پیغمبرزاده، مهدی توانا

چکیده هدف: هدف این تحقیق بررسی و تعیین حساسیت و ویژگی استفاده هم‫زمان DNA متیلاسیون ژن RASSF1A و بیان ژن FHL1 در تشخیص افتراقی تومورهای خوش خیم از پاپیلاری کارسینومای تیرویید می‏باشد.
مواد و روش‏ها: 160 نمونه از بیماران با تومورهای بدخیم تیرویید (80 نمونه) وخوش خیم تیرویید (80 نمونه) از بین کل بیماران مراجعه کننده به مراکز درمانی اهواز به این تحقیق وارد شدند، استخراج RNA از نمونه‏های پارافینه شده سپس از روی آنcDNA  ساخته شد. جهت بررسی بیان ژن از مخلوط واکنش  Real Time PCRحاوی ماده‏ی فلورسانت سایبر گرین استفاده شد همچنین برای بررسی هیپر‫متیلاسیون ژن پس از استخراج DNA نمونه‏های مختلف به‏روش  COBRAانجام شد در نهایت میزان حساسیت و ویژگی استفاده همزمان دو تست از محاسبات اپیدمیولوژیکی استفاده شد.
نتایج: در تومورهای بدخیم یک همبستگی معکوس معنی‏دار در سطح 05/0 بین هیپر‫متیلاسیون پروموتر ژن RASSF1A با بیان ژن FHL1 وجود دارد همچنین حساسیت استفاده همزمان تست هیپر متیلاسیون پروموتر ژن RASSF1A (کیفی و کمی) و تست بیان نسبی  mRNAژن FHL1 به‏ترتیب 2/98 و 32/79 درصد، همچنین ویژگی استفاده هم‫زمان تست هیپر‫متیلاسیون پروموتر ژن RASSF1A (کیفی و کمی) و تست بیان ژن FHL1 به‏ترتیب 47/39 و 29/75 درصد محاسبه شد.
نتیجه‏گیری: استفاده هم‫زمان تست هیپر‫متیلاسیون پروموتر ژنRASSF1A  به‏صورت کیفی و تست بیان ژن FHL1 جهت تشخیص افتراقی تومورهای خوش خیم از پاپیلاری کارسینومای تیروئید حساسیت بالاتری دارد.
 

مطالعه یک مورد سلول زدایی بافت لثه کامی انسان و آماده سازی مدلی سه بعدی (3D matrix) برای کاربرد در تحقیقات مقدماتی مهندسی بافت لثه

دوره 2، تابستان 90، تابستان 1390، صفحه 107-116

https://doi.org/10.52547/JCT.2.2.107

چکیده هدف: هدف این تحقیق تهیه شبکه خارج سلولی (ماتریکس) سه بعدی از بافت لثه کامی و بررسی امکان کاربرد داربست‏های طبیعی (Scaffolds) تهیه شده در تحقیقات کشت سلولی و مهندسی بافت می‏باشد.
مواد و روش‏ها: به منظور تهیه داربست‏ها، بافت لثه کامی انسان به صورت بیوپسی تهیه و سلول زدایی به روش فیزیکی (قرار دادن در تانک ازت و شستشو با آب مقطر) شیمیایی با درصدهای متفاوتی ازسدیم دودسیل سولفات SDS (غلظت های 1، 75/0، 5/0، 25/0 و 1/0 درصد) در 5 گروه انجام شد. سپس جهت تست داربست سلول زدایی شده با غلظت 1 درصد محلول SDS، از سلول‏های شبه جنینی بافت بلاستما برای کشت بر روی این داربست سه بعدی استفاده گردید.
نتایج: کاهش درصد SDS به پایین تر از 5/0درصد به طور معنی داری باعث کاهش سلول زدایی بافت شد (p <0/05). مطالعه میکروسکوپی در مورد بلاستما و داربست همراه آن در روزهای مختلف کشت نفوذ سلولی، مهاجرت، چسبندگی و تمایز را نشان داد.
نتیجه گیری: نتایج این تحقیق نشان می‏دهد که امکان تهیه یک داربست طبیعی از بافت لثه کامی به وسیله تیمار با SDS وجود دارد. از طرف دیگر نتایج مطالعات هیستولوژیک نشان می‏دهد که داربست‏های سلول‏زدایی شده لثه کامی می تواند همچون لثه آزاد داربست زیستی سه بعدی مناسبی برای حرکت، تمایز، چسبندگی و مهاجرت سلول‏ها باشد. آزمایشات بیشتر جهت تعیین ماهیت سلول‏های تمایز یافته می‏تواند به پیشرفت دانش ما در رابطه با بر هم کنش‏های سلول- ماتریکس کمک کنند.
 

مقایسه فنوتیپی لنفوسیت‏ها در گروه‏های خونی ABO

دوره 3، تابستان 91، تابستان 1391، صفحه 121-125

https://doi.org/10.52547/JCT.3.2.121

چکیده هدف: محققان تلاش‏های زیادی جهت مشخص نمودن ارتباط بین آنتی ژن‏های گروه خونی ABO و استعداد ابتلا به بیماری‏های مختلف مانند سرطان و عفونت‏ها انجام داده‏اند. افراد دارای گروه خونی O ریسک بالاتری برای ابتلا به کلرا نسبت به سایر گروه‏های خونی دارند. همچنان ارتباط بین گروه‏های خونی ABO و استعداد ابتلا به بیماری‏ها ناشناخته باقی مانده است. هدف از این مطالعه مشخص نمودن درصد فنوتیپ لنفوسیت‏ها در گروه‏های خونی ABO می باشد.
مواد و روش‏ها: نمونه‏های خون محیطی از 40 مرد سالم با گروه‏های خونی متفاوت ABO  (هر گروه 10 نفر) جمع آوری شد. همه افراد مورد مطالعه در محدوده سنی 18 تا 25 سال بوده و زمینه‏ی ژنتیکی تقریبا مشابه داشتند. نمونه‏ها با روش فلوسیتومتری FACSort برای تعیین فنوتیپ لنفوسیت‏های CD3+T و زیر مجموعه‏های آن CD4  وCD8  و سلول‏های T تنظیمی (FOXP3+ /CD25+  /CD4+) ، لنفوسیت‏های B + CD19 و زیر مجموعه‏های آن، سلول‏های B + CD5 و CD5- مورد بررسی قرار گرفتند.
نتایج: تفاوت معناداری در فراوانی لنفوسیت‏ها (CD8+ و لنفوسیت‏های T تنظیمی و زیر مجموعه‏های لنفوسیت‏های B) بین گروه‏های خونی ABO وجود نداشت. اما، درصد لنفوسیت‏های CD4+T در گروه خونیB  بالاتر از گروه‏های خونی دیگر بود (05/0=p)
نتیجه گیری: فراوانی بالاتر لنفوسیت‏های CD4+T در گروه خونی B ممکن است احتمال ابتلا به بعضی بیماری‏ها عفونی و انگلی را کاهش دهد.
 

تاثیر کافئین در دوران بارداری بر هیستولوژی، مورفومتری، ‌فلورسنت بافتی و بیان ژن PAX6 در شبکیه چشم نوزاد موش بزرگ آزمایشگاهی

دوره 9، شماره 2، تابستان 1397، صفحه 123-138

https://doi.org/10.52547/JCT.9.2.123

حسن مروتی، لیلا عینی، مسعود ادیب‌مرادی، حجت عنبرا

چکیده هدف: در تحقیق حاضر، تاثیر بافت شناسی تجویز کافئین در دوران بارداری بر روی شبکیه چشم و بیان­ژن PAX6 در نوزادان موش بزرگ­آزمایشگاهی مورد ارزیابی قرار گرفت.
مواد و روش­ها: تعداد 24 سر موش­بزرگ ­آزمایشگاهی باردار به سه گروه مساوی تقسیم شدند. گروه کنترل سرم ­فیزیولوژی و دو گروه دیگر کافئین را با دوزهای 50 و 100  میلی­گرم بر کیلوگرم به­صورت داخل­­صفاقی از روز نهم تا بیستم آبستنی دریافت نمودند. نوزادان متولد شده در روزهای اول و پنجم آسان­کشی و ناحیه سر آن‏ها جداسازی و داخل فیکساتیو ثابــت شد. همچنین نوزادان از نظر ناهنجاری­های ظاهری نیز بررسی شدند. ارزیابی­های هیستولوژی و مورفومتری شبکیه، تغییرات فلورسنت بافت چشم و بیان ژن PAX6 با روش رونویسی معکوس واکنش زنجیره­ای پلیمراز (Real-time PCR) بررسی شد.
 نتایج: نتایج نشان داد که دریافت کافئین مادری بر شبکیه چشم نوزادان متولد شده با تغییرات آتروفیک همراه بوده و موجب کاهش معنی­دار (05/0>p) در تراکم سلول‏های لایه گانگلیونی، ضخامت شبکیه و ضخامت لایه شبکه داخلی شد. همچنین کافئین باعث تغییرات رفتاری در مادران و فلوروسنت بافتی شده و باعث افزایش معنی­دار (05/0>p) الگوی بیان­ژن PAX6 در گروه­های دریافت­کننده کافئین شد.
 نتیجه­گیری: دریافت کافئین در دوره بارداری تغییرات مشخص هیستولوژی و مورفومتری را در ارگانوژنز و اختلال بیان PAX6  در تنظیم تکوین چشم را سبب می­‫شود.
 

بررسی میزان بقا، آپوپتوزیس و بیان ژنP75NTRدر سلول های بنیادی مشتق از بافت چربی به هنگام تمایزعصبی دربی‌وزنی شبیه‌سازی شده

دوره 8، شماره 2، تابستان 1396، صفحه 127-139

https://doi.org/10.52547/JCT.8.2.127

وجیهه زرین پور، زهرا حاج ابراهیمی، مجتبی جعفری نیا

چکیده هدف: در مطالعه حاضر اثر بی‌وزنی بر میزان مرگ و میر سلولی و بیان ژن p75NTR قبل و بعد از تمایز عصبی سلول‌های مزانشیمی مشتق از بافت چربی بررسی شد.
مواد و روشها:در این مطالعه ابتدا سلول‌های بنیادی مزانشیمی ‌از بافت چربی جدا و کشت و تمایز داده شد. دستگاه کلینواستت تک محوره برای شبیه‌سازی بی‌وزنی به‏مدت 6، 24 و 72 ساعت استفاده شد. از سلول‌ها استخراج RNA صورت گرفت و تغییرات بیان ژن‌ با تکنیک Real-time PCR بررسی شد. میزان زنده بودن سلول‌ها با روش MTT  و میزان آپوپتوزیس با تست انکسین اندازه‌گیری شد.
نتایج: نتایج ما نشان داد که بی‌وزنی به‏طور قابل توجهی منجر به کاهش میزان بیان p75NTR در سلول‌های مزانشیمی شد. بی‌وزنی تاثیر معنی‌داری بر میزان زنده بودن سلول‌ها قبل و بعد از القای تمایز به سلول‌های شبه عصبی نداشت؛ اما میزان آپوپتوزیس را در سلول‌های تمایزنیافته در مقایسه با نمونه‌های کنترل کاهش داد.
نتیجه‌گیری: با توجه به کاهش میزان مرگ و میر و افزایش پتانسیل تمایزی سلول‌ها، بی‌وزنی می‌تواند به‏عنوان ابزاری قدرتمند و محیط جدیدی برای کشت و تمایز سلول‌های عصبی و دستیابی به درمان‌هاى پیوند موفق‌ترمعرفی شود.
 

بهینه‎سازی تولید کالوس و باززایی در گیاه Salsola arbuscula pall

دوره 4، تابستان 92، تابستان 1392، صفحه 129-137

https://doi.org/10.52547/JCT.4.2.129

چکیده هدف: تولید گیاه از طریق کشت بافت از نظر مهندسی ژنتیک اهمیت زیادی دارد لذا در این تحقیق بهینه‎سازی شرایط کشت به‎منظور تولید کالوس و باززایی گیاه Salsola arbuscula بررسی گردید. مواد و روش‎ها: ابتدا بذر گیاه در محیط کشت MS کشت گردید و پس از دو ماه، جداکشت‎های ریشه، ساقه و برگ گیاهان تولید شده جهت تولید کالوس در محیط کشت MS حاوی غلظت‎های مختلف از هورمون‎های 2و4-دی کلرو فنوکسی استیک اسید (2,4-D) و کینتین (Kin) کشت گردیدند. باززایی گیاه نیز در محیط کشت‎های مختلف بررسی شد. نتایج: بررسی‎ها نشان داد که بهترین جداکشت در القا تولید کالوس، جداکشت ریشه و مناسب‎ترین محیط کشت mg/L) 1) mg/L) + Kin 1) MS + 2,4-D بود. همچنین در محیط mg/L Kin 5/0MS + وmg/L Kin  1MS + از ساقه باززایی مستقیم صورت گرفت. نتیجه‎گیری: با وجود تولید کالوس در محیط کشت حاوی فقط هورمون 2,4-D، ترکیب دو هورمون اکسین و سیتوکینین باعث افزایش قابل توجهی در میزان تولید کالوس گردید. باززایی مستقیم نیز فقط در محیط کشت فاقد اکسین رخ داد. بنابراین میزان تولید کالوس و باززایی به میزان تنظیم‎کننده‎های رشد خارجی وابسته است و میزان تنظیم کننده‏های رشد خارجی نیز به‏شدت به ژنوتیپ و مقدار هورمون داخلی گیاه بستگی دارد.

افزایش بقای سلول‏های دوپامین ساز PC12 در برابر سمیت 6-OHDA با افزایش بیان فاکتور DJ-1

دوره 7، شماره 2، تابستان 1395، صفحه 141-148

https://doi.org/10.29252/JCT.7.2.141

سینا لاسمی، موسی گردانه، پروین اکبری

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی تاثیر DJ-1 بر افزایش بقای سلول‏های دوپامین ساز در برابر سمیت پارکینسونی  می‏باشد.
مواد و روش‏ها:  ابتدا لنتی ویروس‏های نوترکیب ناقل توام ژن های DJ-1 و گزارش‏گر Jred تولید شده و برای آلوده سازی سلول‏ها استفاده شدند. بدین منظور سه پلاسمید لنتی ویروسی به‏نام‏های ناقل، بسته بندی و غشا برای ترانسفکشن سلول‏های HEK-293T به‏عنوان رده سلولی مولد ویروس به‏کار برده شدند. محیط سلول‏های ترانسفکت شده 24 و 48 ساعت جمع آوری و تغلیظ شد تا ذخیرة لنتی ویروسی به‏دست آید. به‏دنبال ترانسدوکشن سلول‏های دوپامین ساز PC12 با این ذخیرة غلیظ ویروسی، سلول‏های مزبور افزایش بیان DJ-1 را آغاز کردند. پس از تیمار این سلول‏ها با توکسین 6-OHDA، میزان بقای آن‏ها در مقایسه با شاهد اندازه‏گیری شد.
نتایج: مراحل ترانسفکشن سلول‏های HEK-293T و آلودگی سلول‏های PC12 با ذخیرة ویروسی به‏طور موفقیت آمیز به انجام رسید، زیرا بیان ژن گزارش‏گر Jred با استفاده از میکروسکوپ فلورسنس در هر دو مرحله مشاهده شد. سپس افزایش بیان DJ-1 با تکنیک RT- PCR اثبات شد. آزمایش‏های بعدی نشان داد که افزایش بیان DJ-1 باعث افزایش چشم‏گیری در بقای سلول‏های PC12 در برابر سمیت ناشی از 6-OHDA می‏شود. درصد بقای سلول‏های PC12 که افزایش بیان DJ-1 داشتند، در حدود 30 درصد بیشتر از درصد بقای سلول‏های کنترل برآورد شد و این افزایش از نظر آماری معنی‏دار بود.
نتیجه‏گیری: افزایش بیان ژن DJ-1 در سلول‏های دوپامین ساز PC12 مقاومت و بقای این سلول‏ها را در برابر سمیت نورونی 6-OHDA به‏طور معنی‏دار و چشم‏گیری افزایش می‏دهد.
 

کلون سازی و بیان ژن میدکاین نوترکیب انسانی در اشریشیاکولای سویه‌ی اوریگامی

دوره 6، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 143-151

https://doi.org/10.52547/JCT.6.2.143

سعادت الله غفاری، علی اصغر دلدار، علی بهرامی، عمران اسماعیل زاده، بهارک مهیاد، فاطمه روح الله

چکیده هدف: هدف این پژوهش کلون سازی و بیان ژن کد کننده‏ی میدکاین انسانی در اشریشیاکولای بوده که پس از انجام مراحل لازم در مقیاس آزمایشگاهی محقق گردید.
مواد و روش‏ها: روش‌ها شامل کشت سلول، استخراج RNA، ساخت cDNA، تکنیک‌های کلون‌سازی، القای بیان با IPTG (ایزوپروپیل‌تیوگالاکتوزیداز)، ارزیابی بیان به‏وسیله‌ی ژل پلی‌اکریل‌آمید و تایید توسط وسترن بلات بود.
نتایج: ژن میدکاین در pET-21a(+) کلون و سپس به اوریگامی منتقل شد. این فاکتور رشد در کلونی حاوی pET-21a(+) نوترکیب پس از 16 ساعت انکوباسیون در دمای 18 درجه سانتی‏گراد با هم زدن در 250 دور در دقیقه، در سطح سیتوپلاسمی بیان گردید. بیان پروتئین 13 کیلودالتونی دارای دم هیستیدینی از طریق وسترن بلات مورد تایید قرار گرفت.
نتیجه‌گیری: با‌توجه به اینکه سویه اوریگامی در ژن های TrxB و gor جهش یافته است، سینوپلاسم محیطی اکسید کننده می باشد، به‏همین سبب باعث افزایش تشکیل باندهای دی سولفید می‏شود. بنابراین به‏نظر می‏رسد که پس از بیان میدکاین، باقی مانده‏های سیتوزین به‏صورت محلول باقی می‏مانند. این شرایط باعث به‏وجود آمدن محیط مناسبی برای فولدینگ صحیح پروتئین و حل شدن آن می‏شود.
 

تولید آزمایشگاهی فرم فعال ایمونوتوکسین هدف‌گذاری شده برعلیه گیرنده فاکتور محرک رشد کلونی گرانولوسیت

دوره 10، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 152-160

https://doi.org/10.52547/JCT.10.3.152

مریم قدرتی سیاهمزگی، محمد علی نصیری خلیلی، مهدی زین الدینی، سیروس خدادادی، نسرین زرکار، نسرین فرامرزی

چکیده هدف: هدف از مطالعه‌ی حاضر، تولید پروتئین نوترکیب هیبریدی DT389GCSF به فرم فعال محلول در باکتری E. coli Bl-21(DE3) ، تخلیص و ارزیابی سمیت سلولی آن می‌باشد.
مواد و روش‏ها: پروتئین DT389GCSF، با دنباله‌ی 6 هیستیدین در باکتری E. coli BL-21(DE3)  در دمای 28 درجه سانتیگراد به ‏فرم محلول بیان شد. سپس از طریق ستون کروماتوگرافی تمایلی نیکل سفاروز تخلیص شد. در نهایت عملکرد پروتئین نوترکیب خالص شده با استفاده از آزمون  TTM  بر روی سلول سرطانی 06-LH مورد ارزیابی قرار گرفت.
نتایج: میزان بیان و خلوص پروتئین DT389GCSF با استفاده از نرم‌افزار Image J، به‏ترتیب در حدود 12 و 80 درصد تخمین زده شد. میزان IC50 پس از 48 ساعت قرارگیری پروتئین DT389GCSF در معرض رده‌ی سلولی، در حدود 000019/0±00017/0 مولار بود.
نتیجه‏گیری: با کاهش دما و استفاده از مکانیسم درون سلولی، می‌توان بازتاخوردگی پروتئین هیبریدی DT389GCSF را به‏ شکل مناسب و به ‏فرم فعال مشاهده نمود. در نتیجه در مراحل تولید آزمایشگاهی ایمونوتوکسین‏های مربوطه می‏توان با استفاده از این روش، از مراحل تولید به ‏صورت اینکلوژن‌بادی صرف‏نظر کرد.
 

بررسی چند شکلی ناحیه ITS-rDNA فوزاریوم بخش‎های Elegans و Martiella-Ventricosum مرتبط با کدوییان با استفاده از مارکر RFLP در استان تهران

دوره 13، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 187-199

https://doi.org/10.52547/JCT/3.3.187

فرودعلی خزایی، مصطفی درویش نیا، عیدی بازگیر

چکیده هدف: هدف از این تحقیق جمع­آوری و شناسایی فوزاریوم­های مرتبط با گیاهان تیره کدوئیان در مناطق کشت این محصولات در استان تهران و ارزیابی چندشکلی ITS-rDNA RFLP به عنوان یک نشانگر مولکولی در بررسی روابط خویشاوندی این گروه از فوزاریوم­ها می­باشد. مواد و روش­ها: در طول فصل زراعی از مناطق عمده‌ی کشت محصولات جالیزی استان تهران، از محل ریشه، طوقه، ساقه تا ارتفاع 15 سانتی­متری و همچنین خاک اطراف گیاه (ریزوسفر)، نمونه‌برداری ها به‌عمل آمد. جدایه‌های قارچی بر روی محیط­کشت PPA کشت، و به روش تک اسپور کردن خالص سازی شده و سپس بر اساس ویژگی‌های ریخت­شناسی شناسایی شدند. DNA ژنومی قارچ‌ها استخراج‌شد. ناحیه ژنومی rDNA ITS جدایه‌های فوزاریوم با استفاده از پرایمرهای ITS1 و ITS4، تکثیر شد. محصولات­PCR با استفاده از آنزیم‌های Sma Ι، Bgl ΙΙ و Mbo Ι مورد هضم قرار گرفتند و سپس بر روی ژل آگارز 5/2 درصد بارگذاری­شدند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار NTSYS-PC V2.02 انجام شد. بدین نحو که ابتدا یک ماتریکس داده از وجود (1) یا عدم وجود (0) هر باند برای هر جدایه ترسیم شد. سپس با استفاده از ضریب شباهت SM، ماتریکس فاصله ژنتیکی تولید و بر اساس مقیاس SAHN و روش UPGMA دندوگرام شباهت جدایه‌ها ترسیم­شد. نتایج: در مجموع تعداد 95 جدایه فوزاریوم متعلق به گونه­های Fusarium solani و F. oxysporum شناسایی شد که از این تعداد، 45 جدایه متعلق به F. solani و 50 جدایه به عنوان F. oxysporum تشخیص داده شد. از تکثیر ناحیه بین ITS1 و ITS4 در جدایه­های F. oxysporum یک ناحیه­ی  bp 25±550 و در جدایه­های F. solani ، ناحیه­ای به اندازه‌ی bp 25±575 به­دست آمد.آنزیم Bgl ΙΙ فاقد جایگاه برشی در ناحیه­ی ITS بود. آنزیم Sma Ι در گونه‌های F. oxysporum بدون جایگاه برشی، ولی در گونه­های F. solani دارای یک جایگاه برشی بود و دو قطعه­ی 350 و 230 جفت بازی تولید­شد. آنزیم Mbo Ι در برخی جدایه­های تشخیص­داده‌شده به نام F. oxysporum چهار باند (bp 180،bp 160، bp 130و bp 90 )تولید کرد که این جدایه­ها به عنوان F. redolens تشخیص داده­شدند و در دیگر جدایه­های F. oxysporum دو باند bp 320 و bp 190 تولید شد. آنزیم Mbo Ι در جدایه­های F. solani به استثنای چند جدایه فاقد جایگاه برشی بود. نتیجه­گیری: به نظر می­رسد، استفاده از روش rDNA-RFLP با استفاده از آنزیم­های برشی Sma I و Mbo I می­تواند روش مناسبی برای تفکیک گونه­های فوزاریوم متعلق به دو بخش Elegans و Martiella-Ventricosum از همدیگر و همچنین بررسی تنوع داخل یا بین گونه­ای در بخش Elegans باشد.

مطالعه اسپرماتوژنز و بافت شناسی بیضه گونه ای مارمولکLaudakia (Stellio caucasicus: Agamidae) caucasia در منطقه ده غیبی مشهد

دوره 2، پاییز 90، پاییز 1390، صفحه 193-202

https://doi.org/10.52547/JCT.2.3.193

چکیده هدف: مارمولک‏ها یکی از متنوع ترین گروه‏های موفق مهره‏داران ساکن بیابان‏های گرم دنیا هستند که مطالعه نحوه تولید مثل و گامتوژنز آنها کانون توجه زیست شناسان می‏باشد.
مواد و روش ها: این پژوهش از نوع تجربی آزمایشگاهی است و در آن به بررسی روند اسپرماتوژنز و تعیین آستانه تولید اسپرم، طی سه ماهه فصل بهار پرداخته شد. در اواخر هر ماه از فصل بهار، تعداد 10 عدد مارمولک Laudakia caucasia جمع آوری شدند. پس از شناسایی و بررسی‏های ریخت شناسی، بیضه ها از بدن حیوان خارج و برای انجام مطالعات بافت شناسی میکروسکوپ نوری آماده شدند. داده های کمی حاصل با استفاده از نرم افزارآماریSPSS  و روش های آماری ANOVA و Kruskal-Wallis در سطح 05/0 p < تحلیل شد.
نتایج: یافته های حاصل نشان داد که فرآیند اسپرماتوژنز در این مارمولک از اوایل ماه فروردین آغاز و به تدریج که هوا گرم می‏شود، فعال‏تر می‏گردد، به طوریکه در اواخر ماه خرداد اوج اسپرماتوژنز و تولید اسپرماتوزوآ بالغ مشاهده شد.
نتیجه گیری: مطابق مشاهدات بافت شناسی، روند اسپرماتوژنز در مارمولک Laudakia caucasia  از اوایل بهار وارد فاز فعال می‏شود و این روند تا اواخر بهار ادامه دارد. اوج تولید اسپرم در ماه خرداد می‏باشد.

انتقال و بیان ژن NGF در سلول‏های بنیادی مغز استخوان موش با استفاده از دو وکتور لنتی ویروسی HIV و FIV

دوره 3، پاییز 91، پاییز 1391، صفحه 211-220

https://doi.org/10.52547/JCT.3.3.211

چکیده هدف: در این مطالعه میزان انتقال بیان ژن توسط لنتی‌ ویروس‏های مشتق از ویروس نقصان ایمنی انسانی                                          “Human immunodeficiency virus”( HIV) با میزان انتقال بیان ژن توسط لنتی ویروس مشتق از ویروس نقصان ایمنی گربهImmunodeficiency virus (FIV)   Felineبه سلول‏های مزانشیمی مغز استخوان موش مورد مقایسه قرار گرفت.
مواد و روش‏ها: حامل های ویروسی با استفاده از وکتورهای آماده، سلول‏هایHEK-293T ، شاتل‏های لنتی ویروسی با پایه‏هایHIV  وFIV  حامل ژن GFP به عنوان کنترل، وFIV  وHIV  حامل ژن Nerve growth factor))NGF  تولید شدند. سپس سوپرناتانت سلول‏های HEK-293T حاوی ویروس‏های ساخته شده در معرض سلول‏های مزانشیمی مغز استخوان موش قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد ‏که سلول‏های مغز استخوان تیمار شده با وکتور  HIV-NGF، NGF را بیان کردند. اما پس از تیمار با وکتور FIV-NGF، فاقد این توانایی و قادر به بیان NGF نبودند. نتایج بیان NGF توسط نتایج انتخاب سلول‏ها، به وسیله آنتی بیوتیک، مورد تایید قرار گرفتند.
نتیجه گیری: لنتی ویروس‏های مشتق از FIV در مقایسه با لنتی ویروس‏های مشتق از HIV جهت آلوده سازی و بیان ژن خارجی در سلول‏های مزانشیمی مغز استخوان مناسب نیستند.
 

تاثیر برهم‫کنش تنش شوری و کاربرد پلیمرهای سوپرجاذب بر میزان پروتئین محلول و فعالیت آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانتی ریحان

دوره 9، شماره 3، پاییز 1397، صفحه 222-237

https://doi.org/10.52547/JCT.9.3.222

سارا فرسرایی، محمد مقدم

چکیده هدف: هدف از این مطالعه بررسی تاثیر برهم‫کنش تنش شوری و کاربرد پلیمرهای سوپرجاذب بر خصوصیات فیزیولوژیکی ریحان می‏باشد.
مواد و روش­ها: آزمایشی گلدانی به‫صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی با چهار سطح شوری آب آبیاری (صفر، 40، 80 و 120 میلی‏مولار کلرید سدیم) و پلیمرسوپرجاذب (عدم کاربرد، آکوازروب، تراکوتم و استاکوزورب) انجام شد. صفات مورد ارزیابی شامل پروتئین محلول، فعالیت آنزیم‏های آنتی­اکسیدانتی، محتوای مالون‏دی‏آلدئید و تولید اسانس بودند.
نتایج: فعالیت آنزیم‏های کاتالاز، گایاکول پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز و پلی­فنل اکسیداز در چین اول برداشت و در شوری بالا (120میلی‏مولار) به­ترتیب تحت کاربرد آکوازورب، تراکوتم، تراکوتم و آکوازورب  68/52، 10/73، 07/68 و 35/75 درصد کاهش یافت و در چین دوم برداشت نیز در بالاترین سطح شوری (80 میلی­مولار) فعالیت این آنزیم‏ها به­ترتیب تحت تاثیر کاربرد آکوازورب، تراکوتم، آکوازورب، تراکوتم و تراکوتم  6/37، 5/62، 38/46، 06/43 و 47/38 درصد نسبت به تیمار شاهد کاهش یافتند. با افزایش شوری میزان اسانس کاهش یافت و کاربرد سوپرجاذب تراکوتم موجب افزایش آن شد. در چین اول برداشت بین مالون‏دی‏آلدئید و گایاکول پراکسیداز همبستگی مثبت (751/0) مشاهده شد و در چین دوم آسکوربات پراکسیداز و پروتئین دارای همبستگی منفی (753/0-)، سوپراکسید دیسموتاز و گایاکول پراکسیداز  (848/0)، مالون­دی ‏آلدئید و گایاکول پراکسیداز (789/0) و مالون دی‏آلدئید و آسکوربات پراکسیداز (743/0) همبستگی مثبت داشتند.
نتیجه‏گیری: نتایج نشان داد که کاربرد سوپرجاذب‏ها در شرایط تنش شوری توانست از شدت این تنش بکاهد و از این طریق سبب کاهش معنی‏دار فعالیت آنزیم‏های آنتی‏اکسیدانتی و میزان مالون‏دی آلدئید شود، ولی پروتئین محلول و تولید اسانس را افزایش داد.
 

اثرات سیتوسیدالی پروتئین کریستالی باسیلوس تورنجینسیس بر روی رده سلولی سرطان سینه موش در شرایط آزمایشگاهی

دوره 7، شماره 3، پاییز 1395، صفحه 243-250

https://doi.org/10.52547/JCT.7.3.243

شکوفه بی آزار، الهام معظمیان، نگار آذرپیرا

چکیده هدف: هدف از این تحقیق تاثیر پاراسپورین باسیلوس تورنجینسیس بر روی رده سلولی سرطان سینه موش در شرایط آزمایشگاهی بود.
مواد و روش‏ها: جداسازی توکسین کریستالی از ایزوله‏های باسیلوس تورنجینسیس انجام شد. تیمار رده سلولی سرطان سینه 4T1 با توکسین فعال شده انجام شد. از اثرات سیتوپاتیک سلولی عکس‏برداری شد. توکسین کریستالی با بیشترین خاصیت سیتوسیدالی، با استفاده از SDS-PAGE و روش مولکولی شناسایی شد.
نتایج: از 47 باسیلوس تورنجینسیس، ایزوله E8 دارای بیشترین خاصیت سیتوسیدالی بر روی رده سلولی 4T1  می‏باشد. با توجه به نتایج شناسایی مولکولی ژن پاراسپورین و بررسی اندازه پروتئین جداسازی شده با استفاده از SDS-PAGE پاراسپورین-4 شناسایی شد. پاراسپورین-4 رده سلولی  4T1 را متلاشی نموده و دارای اثرات سیتولیزین می‏باشد. 
نتیجه گیری: نتایج حاصل از این پژوهش پیشنهاد می‏کند که پاراسپورین یک پروتئین سیتولیزین بوده و دارای جایگاه اختصاصی در سطح سلول است و مرگ سلولی را در سلول‏های سرطانی سینه القا می‏نماید.
 

بررسی اثرسیتوتوکسیسیتی عصاره تام آبی و الکلی موسیر(Allium ascalonicum) بر رده سلولی 4T1 سرطان پستان موش و سلول‌های سرطان القاء شده توسط DMBA در موش صحرایی و مقایسه آن با داروهای شیمی درمانی تاکسول و کربوپلاتین

دوره 5، شماره 3، پاییز 1393، صفحه 253-261

https://doi.org/10.52547/JCT.5.3.253

احمد همتا، سید محمد علی شریعت زاده، ملک سلیمانی، مریم تجلی اردکانی

چکیده هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر عصاره آبی و الکلی موسیر بر سلول‌های سرطان پستان و مقایسه آن با داروهای کربوپلاتین و تاکسول انجام شده است. مواد و روش‏ها: ابتدا عصاره آبی و الکلی موسیر و غلظت‌های متفاوت داروهای تاکسول و کربوپلاتین‏ تهیه شد. سپس با استفاده از روش‌های تریپان بلو و MTT، سیتوتوکسیسیتی آن‏ها در غلظت و زمان‌های مختلف بر روی سلول‌های سرطان پستان بررسی گردید و توسط رنگ‌آمیزی فلورسانت هوخست و پروپیدیوم یدید تغییرات مورفولوژیک و آپوپتوزیس در سلول‌ها بررسی شد. داده‌ها با روش آماری آنالیز واریانس یک طرفه تجزیه و تحلیل و تفاوت میانگین‌ها درسطح 05/0 p < معنی‌دار در نظر گرفته شد. نتایج: عصاره موسیر در دامنه غلظتی (01/0 تا 05/0 گرم بر لیتر) اثر مهارکنندگی بر روی سلول‌های سرطانی داشت و تاثیر عصاره الکلی بیشتر از عصاره آبی بود. همچنین تاثیر همزمان عصاره با کربوپلاتین، باعث افزایش سیتوتوکسیسیتی کربوپلاتین شده در حالی‏که ترکیب عصاره آبی و تاکسول، باعث کاهش سایتوتوکسیسیتی تاکسول شده است. نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که عصاره آبی و الکلی موسیر دارای اثر سیتوتوکسیسیتی بر  روی سلول‌های سرطان پستان موش صحرایی می‌باشد و ترکیب عصاره آبی و الکلی با کربوپلاتین و همچنین ترکیب عصاره الکلی با تاکسول باعث افزایش سیتوتوکسیسیتی این داروها می‏شود. بدین‏ترتیب این گیاه می‌تواند به‏عنوان یک گیاه دارویی بر علیه سرطان پستان موضوع تحقیقات  بیشتر قرار گیرد.

نقش کیتوزان در افزایش تولید فلاونولیگنان‏ها در کشت ریشه‏های مویین خار مریم (Silybum marianum)

دوره 6، شماره 3، پاییز 1394، صفحه 257-267

https://doi.org/10.52547/JCT.6.3.257

طاهره حسنلو، سحر اسکندری، فرزانه نجفی

چکیده هدف: اثرات غلظت‏های مختلف کیتوزان (با وزن مولکولی کم) به‏عنوان الیسیتور، بر رشد و تولید سیلی‏مارین و شاخص‏های بیوشیمیایی در ریشه‏های مویین گیاه خار مریم بررسی شد. مواد و روشها: غلظت‏های مختلف کیتوزان (0، 5، 10، 20 و 30 میلی‏گرم در 50 میلی‏لیتر محیط کشت) به محیط کشت ریشه‏های مویین خار مریم (30 روزه) اضافه شد و نمونه برداری 12 ، 24، 48، 72، 96 و 120 ساعت پس از تیمار انجام شد. مقدار سیلی‏مارین، فعالیت آنزیم‏های گایاکول پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز و میزان H2O2 در نمونه‏ها اندازه‏گیری شد. نتایج: بیشترین وزن خشک 48 و 96 ساعت پس از اعمال 10 میلی‏گرم کیتوزان در محیط کشت مشاهده شد. تجمع سیلی‏مارین نیز به‏طور قابل ملاحظه‏ای از 37/0 در نمونه‏های شاهد، به  mg g-1 DW19/1 در نمونه‏های تیمار شده رسید، که 4/1 برابر بیشتر از نمونه‏های کنترل بود. گایاکول پراکسیداز به‏وسیله کیتوزان فعال شد و 120 ساعت پس از تیمار به بیشترین میزان خود رسید ∆OD g-1 FW min-1) 86/21(، که 2/2 برابر بیشتر از کنترل  بود. روند افزایشی فعالیت آنزیم آسکوربات پراکسیداز تا 96 ساعت پس از اعمال ادامه پیدا کرد (∆ODg-1 FW 14/5). نتیجه گیری: نتایج نشان داد که این الیسیتور، باعث افزایش تجمع سیلی‏مارین می‏شود. افزایش فعالیت آنزیم‏ها در نتیجه افزایش مهار رادیکال‏های آزاد اتفاق می‏افتد و مبین واکنش به تنش‏های اعمال شده توسط کیتوزان است.

اثرات تلقیح دو سویه ریزوبیوم بر شاخص‌های آناتومیکی شبدر ایرانی (Trifolium resupinatum) تحت آلودگی دی‌اکسیدگوگرد

دوره 4، پاییز 92، پاییز 1392، صفحه 261-273

https://doi.org/10.52547/JCT.4.3.261

چکیده هدف: هدف از این مطالعه ارزیابی اثرات تلقیح ریزوبیومی بر شاخص‌های آناتومیکی شبدر ایرانی تحت شرایط آلودگی SO2 هوا می‌باشد.
مواد و روش‌ها: گیاهان 31 روزه (تلقیح‌نشده، تلقیح‌شده با دو سویه ریزوبیوم) به‏مدت 5 روز متوالی، هر روز 2 ساعت تحت غلظت‌های مختلف گاز SO2 (صفر به‏عنوان شاهد، 5/0، 1، 5/1 و ppm2) قرار گرفتند. سپس شاخص‌های آناتومیکی برگ گیاهان 40 روزه بررسی شد.
نتایج: تحت غلظت‌های بالای SO2 (1، 5/1و ppm2) طول سلول‌های نردبانی و قطر سلول‏های اسفنجی در هر دو سطح برگ کاهش، تراکم روزنه در اپی‏درم فوقانی کاهش و در اپی‏درم تحتانی افزایش یافتند. همچنین گشودگی دهانه روزنه در اپی‏درم فوقانی افزایش و در اپی‏درم تحتانی کاهش یافت. تراکم کرک در هر دو سطح برگ در غلظت‌های 5/1و ppm2، افزایش معنی‌داری را نسبت به گیاهان شاهد نشان داد. طول کرک در غلظت ppm2 افزایش معنی‌داری را در هر دو سطح برگ نشان داد. تلقیح شبدر با دو سویه ریزوبیوم اثرات منفی غلظت‌های بالای SO2 را به‌طور معنی‌داری کاهش داد.
نتیجه‌گیری: نتایج بیانگر اثرات منفی غلظت‌های بالای آلودگی SO2 هوا بر برخی شاخص‌های آناتومیکی گیاهان و اثرات مثبت تلقیح باکتریایی در مقاومت نسبت به تنش آلودگی SO2 هوا می‌باشد.

همسانه‌سازی و مطالعه ویژگی‌های بیوانفورماتیکی ژن عامل آنزیم تروپینون ردوکتاز 2 (TR II)از گیاه بنگدانه (Hyoscyamus niger)

دوره 3، زمستان 91، زمستان 1391، صفحه 307-318

https://doi.org/10.52547/JCT.3.4.307

چکیده هدف:هدف از این پژوهش استخراج و همسانه‌سازی ژن تروپینون ردوکتاز 2 (tr-II) در جهت آنتی‌سنس در ناقل دوتایی pBI121 جهت تهیه گیاهان تراریخت با توانایی کاهش آنزیم TR-II و تولید بیشتر آلکالوئیدهای هیوسیامین و اسکوپولامین در پروژه‌های آینده بود.
مواد و روش‌ها: RNA کل از ریشه‌های کشت شده گیاه بنگدانه بومی ایران استخراج و ژن هدف پس از ساخت cDNAو همسانه‌سازی در جهت آنتی‌سنس  در ناقل دوتایی pBI121، به اگروباکتریوم تومیفسینس سویه GV3101 منتقل شد. درستی همسانه‌سازی به سه روش هضم آنزیمی، PCR و توالی‌یابی نوکلئوتیدی مطالعه گردید. سپس خصوصیات بیوانفورماتیکی ژن مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: واکنش PCR، هضم آنزیمی و توالی‌یابی نوکلئوتیدی درستی همسانه‌سازی ژن هدف را با سودمندی  بالا تایید کرد. توالی نوکلئوتیدی نشان داد که ژن هدف بطول bp 783 بوده و باستثنای یک نوکلئوتید، مشابه با نمونه ثبت شده در بانک جهانی NBCI است و یک پروتئین با 260 اسیدآمینه را رمز می‌کند. وزن مولکولی و نقطه ایزوالکتریک پیش بینی شده پروتئین به ترتیب برابر 4/28437 دالتون و 46/5 بود. بررسی ساختارهای دو بعدی و سه بعدی نشان داد که پروتئین کاملا مشابه با آنچه که قبلا در پایگاه PDB ثبت شده بود، نبود. هم‌چنین، نتایج بررسی‌های فیلوژنتیکی نشان داد که این ژن به گروه I تروپینون ردوکتازها تعلق دارد.
نتیجه‌گیری: با توجه به همسانه سازی موفقیت‌آمیز و مشابهت بالای توالی نوکلئوتیدی و پپتیدی ژنtr-IIبا نمونه‌های ثبت شده جهانی، انتظار می‎رود مراحل بیان ژن در نیل به هدف اصلی نیز با موفقیت همراه باشد.
 

بررسی تاثیر تکثیری عصاره متانولی برگ گیاه گزنه بر سلول های بنیادی عصبی در محیط اکسیداتیو

دوره 9، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 333-343

https://doi.org/10.52547/JCT.9.4.333

سارا هراتی زاده، مریم نظم بجنوردی، محمدعلی ابراهیم زاده، کسری احمدی مقدم، غزاله گودرزی، هاتف قاسمی حمیدآبادی

چکیده هدف: هدف از این پژوهش ایجاد شرایط اکسیداتیو در محیط کشت سلول‏های بنیادی عصبی و تیمار این سلول‏ها با عصاره متانولی برگ گیاه گزنه است.
مواد و روش‏ها: در این مطالعه تجربی استخراج سلول‏های بنیادی عصبی از ناحیه هیپوکامپ نوزاد یک روزه موش صحرایی نر انجام شد. شرایط اکسیداتیو در محیط کشت سلولی، با افزودن هیدروژن پراکسید ایجاد شد. پس از تایید هویت سلول‏های عصبی به‏مدت 24 ساعت در شرایط اکسیداتیو و سپس در معرض دوزهای مختلف 5/2،20،10 ،5 و 40 میکرو گرم در میلی‫لیتر عصاره متانولی برگ گزنه قرار گرفتند. بررسی نهایی مقدار تکثیر سلول‏ها با استقاده از تست زنده مانیMTT انجام شد. گروه‏های تحقیق شامل گروه تجربی: شرایط اکسیداتیو ودریافت عصاره گزنه و گروه کنترل: شرایط اکسیداتیو بدون عصاره بود.
نتایج: سلول‏های بنیادی عصبی دارای مورفولوژی عصبی و بیان کننده‏ی نشانگر نستین بودند. درصد تکثیر سلول‏های بنیادی عصبی در گروه‏های تیمار نسبت به گروه کنترل بیشتر بود به‏طوری‏که تکثیر سلول‏های بنیادی عصبی در غلظت 20 میکروگرم در میلی‫لیتر  به‏طور قابل توجهی افزایش یافته بود 05/0>p.
نتیجه گیری: عصاره متانولی برگ گیاه گزنه دارای اثرات محافظتی و نورروپروتکتیو بوده و می‏تواند  شرایط آسیب اکسیداتیو اعمال شده در شرایط آزمایشگاهی را تعدیل و اختلال عملکرد سیستم عصبی به‫دنبال تولید رادیکال‏های آزاد را بهبود بخشد.
 

بررسی تاثیر نانوذرات روی و کبالت بر بیان ژن‌های STR، DAT و D4H درسوسپانسیون سلولی گیاه پروانش (Catharanthus roseus)

دوره 7، شماره 4، زمستان 1395، صفحه 355-364

https://doi.org/10.52547/JCT.7.4.355

زهرا رضائی، رامین حسینی، بهور اصغری

چکیده هدف: هدف از این پژوهش بررسی اثر دو نانو ذره به عنوان الیسیتور بر بیان سه ژن کلیدی این مسیر بود.
مواد و روش­ها:. به این منظور از غلظت­های 5/0، 75/0 و 1 میلی­گرم در لیتر نانو­اکسیدکبالت و نانواکسید روی استفاده و در زمان­های 8، 24و 48 ساعت پس از تیمار، نمونه­برداری انجام شد.
نتایج: بررسی بیان ژن­ها به روش SQ-RT-PCR انجام شد. به طورکلی، هر دو الیسیتور مورد استفاده بر بیان ژن­ها تاثیر داشتند. تاثیر نانواکسید روی بر بیان ژن­ها بیشتر از نانواکسید کبالت بود. در مورد ژن STR و D4H بیشترین افزایش بیان مربوط به غلظت 5/0 میلی­گرم در لیتر و برای ژن DAT غلظت 1 میلی­گرم در لیتر نانواکسید روی در بازه زمانی 8 ساعت بود. نانواکسید کبالت در اکثر غلظت­ها و بازه­های زمانی مورد استفاده باعث کاهش بیان ژن­های مورد بررسی شد.
نتیجه گیری: هر دو نانو ذره نانو اکسید کبالت و روی توانستند بر بیان ژنهای کلیدی مسیر وین بلاستین و وین کریستین تاثیر بگذارند.

اثرات مقایسه‏ای عصاره بدن کرم خاکی و فنی تویین سدیم بر ترمیم زخم بخیه در ماهی طلایی Carassius auratus

دوره 5، شماره 4، زمستان 1393، صفحه 361-368

https://doi.org/10.52547/JCT.5.4.361

سراج حیدری، مهران عربی، امین نعمت اللهی، ایرج کریمی، امین بیغم صادق

چکیده هدف: در این تحقیق عصاره بدن کرم خاکی (Eisenia foetida)(در حلال شامل روغن زیتون و وازلین) به‏عنوان یک محرک جدید در ترمیم زخم بخیه ماهی طلایی (Carassius auratus) مورد استفاده قرار گرفته است.
مواد و روش‏ها: تقسیم بندی گروه‏ها عبارت بودند از: کنترل منفی (پوست سالم)، کنترل مثبت (زخم بخیه با فنی تویین)، کنترل کاذب (شم: زخم بخیه با تیمار حلال) و تجربی (زخم بخیه با تیمار 10 میلی گرم از عصاره بدن کرم خاکی(. در هر ماهی در امتداد سر به دم یک زخم طولی دو سانتی‏متری ایجاد و پس از بخیه تیمار روزانه شد. پس از گذشت 14روز، خون‏گیری به‏عمل آمد. مشاهدات ماکروسکوپی و میکروسکوپی نیز به انجام رسید. همچنین محتوی پراکسیداسیون لیپیدها (LPO/MDA) در سرم خون ماهیان طلایی سنجیده شد.
نتایج: بررسی سطح بیرونی زخم‏ها و مشاهدات میکروسکوپی تاثیر بهتر تیمار با عصاره کرم خاکی در مقایسه با فنی تویین را نشان داد. در تیمار با عصاره بدن کرم خاکی مشخص گردید که میزان کمتری از MDA  نسبت به سایر گروه‏ها در سرم خون ماهیان طلایی تولید شده است.
نتیجه گیری: عصاره بدن کرم خاکی به‏عنوان کاندید جدید در ترمیم زخم آبزیان بوده که اجزایی از آن با ورود به خون و فعال‏سازی سیستم‏های آنتی اکسیدانتی بدن موجب کاهش میزان LPO در سرم خون ماهیان می‏شود.